ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
**بعثت پیامبر اکرم(ص) مبارک باد**
درباره
وب پیش روی شما جاصل تلاش گروه کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عچ) روستای قالهرمی باشد ما تلاش می کنیم تا به بهترین صورت برنامه های فرهنگی هنری روستا راپوشش دهیم اما اگرکاستی وجود دارد شمابزرگواری نموده عفو فرمایید زیرا بزاعت ما بیش ازاین نمی باشد
جستجو
مطالب پيشين
بایگانی مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
<-PollItems->
ابر برچسب ها
[مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ] [ Designed By Ashoora.ir ] |
کانون فرهنگی ، هنری صاحب الزمان (عج) مسجدجامع قالهر
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد **بعثت پیامبر اکرم(ص) مبارک باد** توسط : محمدرضافلاحتی تاریخ :دو شنبه 29 خرداد 1391 ساعت 11:4 قبل از ظهر
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد. در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد. هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند. امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
هوش و ذكاوت: صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..� دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
فصاحت و بلاغت: كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: �اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة� یعنى: �اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است�. در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: �به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد. حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند. صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد: �شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
وفات آن حضرت: حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد. مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد توسط : مدیرکانون اسماعیل سهرابی تاریخ :چهار شنبه 17 خرداد 1391 ساعت 9:7 قبل از ظهر
ولادت و حسب و نسببنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل بطرز عجيب و بي سابقه اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد: اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كردهاند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت. يا اهل بيت المصطفى النبى و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: على عليه السلام هنگام بعثت
سبقتكم الى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پليد آنروز كناره گرفته و بطور انفراد بتفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانين كلى طبيعت و اسرار وجود مطالعه ميكرد،چون به چهل سالگى رسيد در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابديت ضمير او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرينش دريچهاى بر خاطر او گشوده گرديد،زبانش بافشاى حقيقت گويا گشت و براى ارشاد و هدايت مردم مأمور شد.محمد صلى الله عليه و آله و سلم از آنچه ميديد بوى حقيقت ميشنيد و هر جا بود جستجوى حقيقت ميكرد،در دل خروشى داشت و در عين حال زبان بخاموشى كشيده بود ولى سيماى ملكوتيش گوياى اين مطلب بود كه: اما انتشار چنين دعوتى بآسانى ممكن نبود زيرا اين دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و ساير ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دينى و فكرى مردم دنيا مخصوصا نژاد عرب را تحقير مينمود لذا از دور و نزديك هر كسى شنيد پرچم مخالفت بر افراشت حتى اقرباء و نزديكان او نيز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام اين مدت كه حيرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آنحضرت را فرا گرفته و بشكرانه اين موهبت عظمى بدرگاه ايزد متعال سپاسگزارى و ستايش مينمود چشمان درشت و زيباى على عليه السلام او را نظاره ميكرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه گرديد با اينكه ده ساله بود با سلام گرويده و مطيع پيغمبر شد و اولين كسى است از مردان كه به آنحضرت گرويده است و اين مطلب مورد تصديق تمام مورخين و محدثين اهل سنت ميباشد چنانكه محب الدين طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مىنويسد كه گفت: جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر (ص)در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:�هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم� (1) . پيامبر (ص) به دليل مأموريتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحى را به مباهله دعوت كرد.نيشابورى در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل كرده است:�پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذيراى برهان نشديد با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مىگرديم و درباره كار خود با هم مشورت مىكنيم،آن گاه به نزد تو مىآييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگى كه مردى كاردان و با تدبير بود گفتند:اى عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعيت نصارا شما دانستيد كه محمد پيامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براى شما بيان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين كار را بكنيد بيچاره مىشويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشارى ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاى خود باز گرديد. هيأت نمايندگى مسيحيان به حضور پيامبر (ص) آمد،ديدند او براى مباهله بيرون آمده است در حالى كه عبايى از موى سياه بر دوش داشت؛حسين (ع) در آغوش آن حضرت بود و دست حسن (ع) را در دست داشت و فاطمه (ع) در پى او حركت مىكرد،على (ع) نيز پشت سر فاطمه حركت مىكرد،و پيامبر (ص) به آنها مىگفت هر وقت من دعا كردم شما آمين بگوييد.اسقف نجران رو به همراهان كرد و گفت:اى گروه نصارا!من چهرههايى را مىبينم كه اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه كوه را از جا بكند،فورا خواهد كند!پس با او مباهله مكنيد كه هلاك مىشويد و بر روى زمين تا روز قيامت يك مسيحى باقى نخواهد ماند.سپس،رو به پيامبر كردند و گفتند:اى ابو القاسم!تصميم ما اين است كه با تو مباهله نكنيم...� طبرى در تفسير خود از چندين طريق نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود و در صحيح مسلم از سعد بن ابى وقاص روايت شده است كه چون اين آيه نازل شد:�بياييد فرزندان و...خود را گرد آوريم�پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد و گفت:بارلها اينان اهل بيت منند� .خداوند پيامبرش را مأمور كرده بود تا به هيأت نمايندگى نجران بگويد:�بيائيد فرزندان،زنان و نزديكان خود را گرد آوريم...�براى اطاعت اين فرمان پيامبر حسنين را حاضر كرد كه پسران دختر او و در حقيقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست كه او برجستهترين زنان از اهل بيت رسول بود.و ليكن چرا به همراه آنان على را آورده بود كه نه از پسران پيامبر است و نه از زنان او؟ براى على در آيه مباركه جايى نيست،مگر اين كه داخل در فرموده خداى متعال�انفسنا�باشد .براستى كه بردن على دليل بر اين است كه پيامبر خدا او را به منزله خود به حساب مىآورد و اگر پيامبر خدا او را چنين به حساب مىآورد پس،در حقيقت او را در ميان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پيامبر خدا در موارد مختلفى صريحا مىفرمود:على از من است و من از اويم.و حبشى بن جناده روايت كرده است كه او خود از پيامبر خدا شنيد كه مىفرمود:�على از من است و من از او و كسى از جانب من كارى را انجام نمىدهد بجز على.� اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاهكنيه على (ع)آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميدهاند.امام حسن (ع) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (ع) او را با كنيه ابو الحسن مىخواندهاند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيهها خطاب مىكرده است.چون پيامبر وفات يافت على (ع) را به اين دو كنيه صدا مىكردند.يكى ديگر از كنيههاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود. در استيعاب نقل شده است:�به سهل بن سعد گفته شد:حاكم مدينه مىخواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر،على را دشنام گويى.سهل پرسيد:چه بگويم؟گفت:بايد على را با كنيه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد:به خدا سوگند جز پيامبر كسى على را بدين كنيت،نامگذارى نكرده است. پرسيد:چگونهاى ابو العباس؟جواب داد:على (ع) نزد فاطمه رفت و آنگاه بيرون آمد و در حياط مسجد دراز كشيد و به خواب رفت.پس از او،پيغمبر (ص) پيش فاطمه آمد و از او پرسيد:پسر عمويت كجاست؟فاطمه گفت:اينك او در مسجد آرميده است.پيامبر به صحن مسجد آمد و على را ديد كه ردايش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پيامبر با دستشروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود:بنشين اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پيامبر كسى او را بدين نام،نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هيچ اسمى از اين نام دوست داشتنىتر نيست.� نسايى در خصايص از عمار بن ياسر نقل كرده است كه گفت:�من و على بن ابيطالب (ع) در غزوه عشيره از قبيله ينبع با يكديگر بوديم.تا آنجا كه عمار گفت:سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتاديم تا آنكه در زير سايه نخلها و روى زمين خاكى و بى گياه آرميديم.سوگند به خدا كه جز پيامبر كسى ما را از خواب بيدار نكرد.او با پايش ما را تكان مىداد و ما به خاطر آنكه روى زمينى خاكى دراز كشيده بوديم،به خاك آلوده شديم.در آن روز بود كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود.تو را چه مىشود اى ابو تراب؟چرا كه پيامبر آثار خاك را بر على (ع) مشاهده كرده بود.� البته ممكن است كه اين واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روايتى ديگر آمده است:چون پيامبر على را در سجده ديد در حالى كه خاك بر چهرهاش نشسته و يا آنكه گونهاش خاك آلود بوده به او فرمود:�ابو تراب!چنين كن�. همچنين گفته شده است پيامبر با چنين كنيهاى،على (ع) را خطاب كرد.چرا كه گفت:اى على! نخستين كسى كه خاك را از سرش مىتكاند تويى. على (ع) ،اين كنيه را از ديگر كنيهها بيشتر خوش مىداشت.زيرا پيامبر وى را با همين كنيه خطاب مىكرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى اميه و ديگران،بر آن حضرت به جز اين كنيه نام ديگرى اطلاق نمىكردند.آنان مىخواستند با گفتن ابو تراب،آن حضرت را تحقير و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (ع) به همين كنيه بود.دشمنان على،به سخنگويان دستور داده بودند تا با ذكر كنيه ابو تراب بر فراز منابر،آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و اين كنيه را براى او عيب و نقصى قلمداد نمايند.چنان كه حسن بصرى گفته است،گويا كه ايشان با استفاده از اين عمل،لباسى پر زيب و آرايه بر تن آن حضرت مىپوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابيه بر پيروان امير المؤمنين (ع) اطلاق نمىكردند.بدان گونه كه اين نام،تنها بر شيعيان على (ع) اختصاص يافت. كميت مىگويد: گفتند رغبت و دين او ترابى است من نيز به همين وسيله در بين آنان ادعا كنم و به اين لقب مفتخر مىشوم. هنگامى كه كثير غرة گفت:جلوه آل ابو سفيان در دين روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود،يزيد بن عبد الملك به او گفت:نفرين خدا بر تو باد!آيا ترابى و عصبيت؟!در اين باره مؤلف در قصيدهاى سروده است: به نام دو فرزندت،مكنى شدى و نسل رسول خدا در اين دو فرزند به جاى ماند پيامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عيب مىشمردند و حال آنكه براى تو اين كنيه افتخارى بود لقب على (ع)ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مىنويسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حيدر،امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخير خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبيله بنى ضبه از سپاه عايشه بيرون آمد و گفت: ما قبيله بنى ضبه دشمنان على هستيم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پيامبر شهسوار جنگها بود من نيز نسبتبه تشخيص برترى على نابينا و كور نيستم اما من به خونخواهى عثمان پرهيزگار آمدهام زيرا ولى،خون ولى را طلب مىكند و مردى از قبيله ازد در روز جمل چنين سرود: اين على است و وصيى است كه پيامبر در روز نجوة با او پيمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و اين گفته را افراد آگاه در خاطر سپردهاند و اشقيا آن را فراموش كردهاند زحر بن قيس جعفى در روز جمل گفت: آيا بايد با شما جنگ كرد تا اقرار كنيد كه على در بين تمام قريش پس از پيامبر برترين كس است؟! او كسى است كه خداوند وى را زينت داده و او را ولى ناميده است و دوست،پشتيبان و نگهدار دوست است،همچنان كه گمراه پيرو فرمان گمراهى ديگر است زحر بن قيس نيز بار ديگر چنين سروده است: پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (ص) ) فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پيامآورى و پس از او خليفه ما كسى كه ايستاده و كمك شده است منظور من على وصى پيامبر است كه سركشان قبايل با او در جنگ و ستيزند اين زحر در جنگ جمل و صفين با على (ع) همراه بود.همچنان كه شبعثبن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفين در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسين (ع) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند. كميت مىگويد: كثير نيز مىگويد:وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دينها همچنين آن حضرت به نام پادشاه مؤمنين و پادشاه دين(يعسوب المؤمنين و يعسوب الدين)نيز ملقب بوده است. روايت كردهاند كه پيامبر به على (ع) فرمود:تو پادشاه دينى و مال پادشاه ظلمت و تاريكى است. در روايت ديگرى آمده است:اين (على) پادشاه مؤمنان و پيشواى كسانى است كه در روز قيامتبا چهرههايى نورانى در حجلهها نشستهاند. ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعيم در حلية الاوليا اين دو روايت را نقل كردهاند.در تاج العروس معناى لغوى يعسوب ذكر شده و آمده است (ملكه كندوى زنبور عسل).على (ع) فرمود:من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.يعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مىجويند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مىبرد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سيادت دارد. دربان على (ع)در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است. شاعر على (ع)همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابتبوده است.در اينجا اضافه مىكنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين،نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بودهاند. نقش انگشتر على (ع)سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت�خداوند فرمانروا،على بنده اوست� (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مىنويسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راستخود مىكرده است و حسن و حسين (ع) نيز چنين مىكردهاند. ابو الحسن على بن زيد بيهقى معروف به فريد خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاريخ حكماى اسلام مشهور است در ذيل شرح زندگانى يحيى نحوى ديلمى ملقب به بطريق،چنين مىگويد:� يحيى فيلسوف و ترساكيش بود و عامل امير المؤمنين (ع) در نظر داشت تا وى را از فارس بيرون براند.يحيى نيز ماجراى خود را براى على (ع) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفيه،به فرمان على (ع) امان نامهاى براى يحيى نوشت كه من آن امان نامه را در دستحكيم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقيع على (ع) با خط خود آن حضرت و با عبارت �الله الملك و على عبده� (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى اين مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى اين عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بيهقى اين توقيع به دستحضرت نوشته شده است و بعيد نيست كه گفته بيهقى متينتر باشد.� همچنين احتمال دارد كه آن حضرت نامهها را چنين امضا مىكرده و سپس همان عبارت را بر نگين انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گويد:�اسندت ظهرى الى الله� (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگين آن حضرت بوده است.عدهاى ديگر نقش نگين آن حضرت را�حسبى الله�ذكر كردهاند.كفعمى نيز در مصباح گويد:نقش نگين انگشترى آن حضرت�الملك لله الواحد القهار�بوده است.البته بعيد نيست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است. توسط : مدیرکانون اسماعیل سهرابی تاریخ :دو شنبه 15 خرداد 1391 ساعت 7:12 بعد از ظهر
کاروان عزاداران روح الله از روستای قالهر تحت پوشش کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عج) وباهماهنگی وبرنامه ریزی دبیرخانه محترم هماهنگی ونظارت برکانونهای فرهنگی هنری مساجد استان مرکزی واداره محترم فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان دلیجان در روز یک شنبه مورخ 14/03/1391 روز ارتحال جانگداز بنیانگزار جمهوری اسلامی حضرت ایت الله امام خمینی (ره) از روستای قالهر به سوی زادگاله آن امام عظیم وبزرگ حرکت نمود. این کاروان با دو دستگاه مینی بوس وتعداد 45 نفر از اعضای این کانون به بیت امام در شهرامام رسیدند.
درشهرخمین وبیت امام که زادگاه آن مرد خدا بود جمعیت فراوانی مشغول سوگواری وعزاداری بودند. نکته بسار زیبا که در جای جای مراسم به چشم می آمد حضور جوانان ونوجوانان مسجدی بود که ازشهرهای مختلف استان از کانونهای شهر وروستا در مراسم شرکت نموده بودند.
زحمات زحمتکشان دبیرخانه هماهنگی ونظارت بر کانونهای مساجد استان برای هرچه بهتر برگزاری مراسم برای همه شرکت کنندگان مشهود بود. سربازان وسنگربانانی بی مدعا وتلاشگر در عرصه ارتقاء فرهنگ ومذهب وسربازان مقام عظمای ولایت جهت مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمنان نظام که با تلاش وبیداری این سنگربانان همیشه ودرتمامی تلاششان به فضل الهی ناتوان وناکام بوده وخواهند ماند.
توسط : مدیرکانون اسماعیل سهرابی تاریخ :یک شنبه 14 خرداد 1391 ساعت 7:58 بعد از ظهر
امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . توسط : مدیرکانون اسماعیل سهرابی تاریخ :شنبه 13 خرداد 1391 ساعت 5:10 بعد از ظهر
حضرت امام جوادالائمه(ع)
مبارکباد
آنشب که مدینه پر گل و سنبل بود هم صحبـت ریحــانه گـل و بلبــل بود پنـجــاه بهــار عــمرپر بـاررضـا ع در آرزوی شـکـفـتـن این گــل بـود ای خسته فیض عظیم آمده است آن گل که به دلهاست مقیم آمده است با دست گدائی به رهش بنشینیم نـومیـد نبـاشـید کـریـم آمــده اســت
محل تولد امام جواد(ع) در مدينه منوره و در خانه امام رضا(ع) بود، ولي درباره تاريخ تولد آن حضرت، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. زيرا برخي پنجم ماه رمضان، برخي نيمه ماه رمضان، برخي نوزدهم ماه رمضان و برخي ديگر دهم رجب المرجب سال 195 قمري را روز تولد مبارك آثار آن حضرت مي دانند.(4) ابن عياش، ولادتش را دهم رجب ذكر كرد و دعاي ناحيه مقدسه نيز دلالت بر همين امر دارد. در فرازي از اين دعا آمده است: اللّهِمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ في رَجَبٍ، مُحَمّدٍ بْنِ عَليٍ الثّاني وَ ابْنِه عَلّي بْنِ مُحَمّدٍ الْمُنْتَجَبِ.(5) كليم بن عمران روايت كرد: به محضر امام رضا(ع) رسيدم و به آن حضرت عرض كردم كه در پيشگاه خدا دعا كن، تا فرزندي به تو كرامت كند. امام رضا(ع) فرمود: حق تعالي فرزندي به من كرامت خواهد كرد و او وارث امامت و جانشين من خواهد بود. هنگامي كه امام محمد تقي(ع) متولد گرديد، امام رضا(ع) فرمود: خداي متعال فرزندي به من عطا كرد كه به موسي بن عمران(ع)، كه دريا را شكافت، شباهت دارد و نظير عيسي بن مريم(ع) است كه خداوند منان مادرش را پاكيزه گردانيد و او طاهر و مطهر آفريده شد.(6) امام رضا(ع) هنگامي كه به درخواست مأمون عباسي، به خراسان سفر نمود، از عمر شريف فرزندش امام محمد تقي(ع) بيش از پنج سال نگذشته بود و در هنگامي كه آن حضرت در خراسان به دسيسه مأمون عباسي، مسموم و شهيد گرديده بود، امام جواد(ع) تنها هشت سال بيشتر نداشت. امام جواد(ع) در سنين كودكي به مقام امامت نايل آمد و با آن صغر سن خويش، سكان كشتي شيعيان را به نيكي هدايت نمود و همانند پدر و نياكان معصوم خويش، پناه گاه عدالت جويان و دوستداران مكتب اهل بيت(ع) شد. مأمون عباسي كه دانشمندي زبردست و از خردمندان عصر خويش بود، در برابر اعتراض عباسيان نسبت به ازدواج دخترش ام الفضل با امام محمد تقي(ع)، درباره مقام و شخصيت اين امام همام گفت: و اما ابوجعفر محمدبن علي قد اخترته لتبريزه عي كافه أهل الفضل في العلم و الفضل مع صغر سنه، و الاعجوبه فيه بذلك، و أنا ارجو أن يظهر للناس ما قد عرفته منه، فيعلموا أن الرأي ما رأيت فيه.(7) يعني: اما از اين كه ابوجعفر محمد بن علي(ع) را به دامادي خويش و همسري دخترم برگزيدم، بدين خاطر است كه وي در عين خردسالي خويش بر تمامي اهل فضل و صاحبان علم و انديشه برتري دارد و اعجوبه زمان خويش است و من اميد دارم به همان مقداري كه من به دانش و فضل او پي بردم، مردم نيز او را بشناسند و به فضل و كمالات وي آگاه شوند و بدانند رأي درست همان است كه من پسنديده ام. مأمون عباسي كه به درستي، مقام و شأنيت آن حضرت را شناخته بود، دخترش ام الفضل را به عقد نكاح وي درآورد. وليكن پس از وفات مأمون، هنگامي كه امام محمد تقي(ع) براي بار دوم به بغداد سفر كرده بود، همسرش ام الفضل به تحريك عموي خويش معتصم عباسي، آن حضرت را در سن جواني مسموم كرد و به شهادت رسانيد.(8)
1- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 324؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 186 2- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 615؛ منتهي الآمال، ج2، ص 325 3- منتهي الآمال، ج2، ص 325 4- نك: منابع فوق الذكر 5- مفاتيح الجنان (شيخ عباس قمي)، دعاي ششم ماه رجب 6- منتهي الآمال، ج2، ص 326 7- الارشاد، ص 621 8- نك: منابع فوق الذكر
توسط : مدیرکانون اسماعیل سهرابی تاریخ :پنج شنبه 11 خرداد 1391 ساعت 9:33 بعد از ظهر
شب آرزوها ( لیلت الرغائب ) ** دوستای عزیزم سلام .... توسط : مدیرکانون اسماعیل سهرابی تاریخ :پنج شنبه 4 خرداد 1391 ساعت 9:8 بعد از ظهر
ماه رجب از جمله ماههاي بسيار پر فضيلت در اسلام است كه بسياري از معصومان به ويژه پيامبر مكرم اسلام (ص) بر انجام اعمال عبادي در آن تاكيد فراوان كردهاند.
ايسنا: مشروح تقويم و اعمال ماه رجب بنا بر منابع ديني به شرح زير است:
روز اول: مطابق بعضى از روایات، روز ولادت امام محمد باقر (ع) در سال 57 هجرى. روز سوم: روز شهادت امام على النقى (ع) در سال 254 هجري. روز دهم: روز ولادت امام محمد تقى (ع) طبق بعضى از روایات.
روز سیزدهم: روز ولادت امیر مومنان على بن ابى طالب (ع) در داخل كعبه؛ 12 سال قبل از بعثت رسول خدا (ص). روز پانزدهم: مطابق برخى از نقلها، روز وفات حضرت زینب کبري (س) در سال 63 هجرى. روز هجدهم: روز وفات جناب ابراهیم، فرزند رسول خدا (ص). روز بیست و پنجم: روز شهادت امام موسى بن جعفر (ع) در سال 183 هجرى. روز بیست و ششم: مطابق روایتى، روز وفات حضرت ابوطالب (ع). روز بیست و هفتم: بعثت پیامبر گرامى اسلام (ص).
ماه رجب و ماههاى شعبان و رمضان، از ماههاى بسیار پرفضیلت هستند و از تعبیرات بعضى از روایات اينگونه برمىآید که ماه رجب در میان این سه ماه، امتیاز خاصى دارد؛ تا آنجا که ماه رجب «ماه خدا» نامیده شده و ماه شعبان «ماه پیامبر» و ماه مبارک رمضان «ماه امت».
ماه رجب یکى از ماههاى حرام است که آغاز و ادامه جنگ در آن با دشمنان اسلام حرام است (مگر جنگ دفاعى) و جنایات نیز در این ماهها (ماههاى حرام) دیه سنگینترى دارد.
پیغمبر اکرم (ص) ماه رجب را «ماه أصَبّ» نامیدهاند زیرا رحمت خدا در این ماه بر امت فرو مىریزد.
از روایات متعددى که درباره روزههاى ماه رجب ـ حتى یک روز از آن ـ وارد شده است، اهميت فوقالعاده این ماه و عبادت و خودسازى در آن کاملا روشن مى شود که در اینجا به گوشهاى از آن اشاره مىشود: 1ـ مرحوم «شیخ صدوق» به سند معتبر از امام صادق (ع) نقل مىکند که یکى از یاران آن حضرت در اواخر ماه رجب خدمتشان رسید. چون نظر مبارک امام (ع) به او افتاد، فرمودند: آیا در این ماه روزه گرفتهاى؟ عرض کرد: نه. فرمودند: آن قدر ثواب از تو فوت شده است که اندازه آن را کسى جز خدا نمىداند. این ماه، ماهى است که خداوند آن را بر سایر ماهها برترى بخشیده و احترام آن را عظیم شمرده و براى روزه داشتن آن، پاداشهاى مهمى قرار داده است. آن مرد عرض كرد: آیا اگر در بقیه این ماه روزه بدارم، به بخشى از ثواب مىرسم؟ امام (ع) فرمودند: آرى. سپس ثوابهاى مهمى براى کسى که فقط روز آخر ماه یا دو روز آخر ماه یا سه روز آخر ماه را روزه بدارد، بیان فرمودند؛ مانند نجات از سکرات مرگ، عذاب قبر و لغزش بر صراط و شداید قیامت و نایل شدن به برائت و رهایى از آتش دوزخ.
2ـ در حدیث دیگرى آمده است: «رجب» نام نهرى است در بهشت، از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر. هر کس یک روز از این ماه را روزه بدارد، از آن مىنوشد. 3ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا (ص) مىخوانیم كه هر کس یک روز از این ماه را روزه بگیرد، خشنودى عظیم خدا را به دست آورده است، خشم الهى از او دور مىشود و درهاى جهنم به روى او بسته خواهد شد. 4ـ هر کس سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بگیرد، فضیلت بسیار دارد و همچنین در سایر ماههاى حرام. در روایتى از رسول خدا (ص) آمده است: هر گاه کسى نتواند در این ماه روزه بگیرد، هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند، تا ثواب روزه آن را دریابد: «سُبْحانَ اللهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبیحُ اِلاَّ لَهُ، سُبْحانَ الاَْعَزِّ الاَْکْرَمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّةَ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ ـ منزه است خداى بزرگ، منزه است آن که تنزیه و تسبیح جز براى او شایسته نیست، منزه است خداى برتر و کریمتر، منزه است آنکه لباس عزت در بر دارد و شایسته آن است.»
از مجموع احادیث بالا و دیگر احادیث به خوبى روشن مىشود که این ماه، ماه تهذیب نفوس و خودسازى و آغاز یک دوره جدید سیر و سلوک الى الله است که از ماه رجب آغاز و به ماه مبارک رمضان منتهى مىشود. خوشا به حال آنان که قدر و منزلت این سه ماه را بدانند و از آن بهره کافى ببرند. اعمال مشترک این ماه این اعمال که مخصوص روز معینى نیست بلکه در تمام ماه انجام مىشود، بسیار است؛ از جمله: 1ـ در تمام ماه رجب، این دعا را بخواند: یا مَنْ یَمْلِکُ حَوآئِجَ السّآئِلینَ، ویَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ، لِکُلِّ مَسْئَلَة؛ اى که مالک حاجات خواستارانى و اى که نهاد خاموشان دانى براى هر خواستهاى، مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتیدٌ. اللّـهُمَّ وَمَواعیدُکَ الصّادِقَةُ واَیادیکَ الفاضِلَةُ؛ از جانب تو گوشى شنوا و پاسخى آماده است خدایا به حق وعدههاى راستت و نعمتهاى بسیار، وَ رَحْمَتُکَ الواسِعَةُ فَاَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ محمد؛ و رحمت وسیعت از تو خواهم که درود فرستى بر محمّد و آل محمد، واَنْ تَقْضِىَ حَوائِجى لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ؛ و حوایج دنیا و آخرتم را برآورى که به راستى تو بر هر چیز توانایى.
همچنين رسول خدا (ص) فرمودهاند: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لا إلهَ إِلاّ هُوَ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و در پایان صدقهاى بدهد، خداوند کارش را به رحمت و مغفرت پایان دهد و هر کس 400 مرتبه آن را بگوید فضیلت شهیدان را دارد. همچنین ايشان فرمودند: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» بگوید، خداوند براى او حسنات فراوانى مىنویسد.
در روایتى آمده است: «هر کس در ماه رجب، در وقت صبح، 70 مرتبه و شبانگاه نیز 70 مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَتُوبُ اِلَیْهِ و پس از آن، دستها را بلند کند و بگوید أَللّهُمَّ اغْفِرْ لی وَ تُبْ عَلَىَّ اگر در همان ماه رجب بمیرد، خداوند از او راضى خواهد بود...».
در طول این ماه هزار مرتبه بگوید «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ذَاالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ مِنْ جَمیعِ الذُّنُوبِ وَالاْثامِ» تا خداوند رحمان وى را بیامرزد.
«سیّد بن طاووس» در «اقبال» فضیلت فراوانى براى خواندن سوره «قل هو الله احد» در ماه رجب نقل کرده است. از جمله از رسول خدا (ص) روایت کرده است كه هر کس با نیت پاک در ماه رجب، 10 هزار مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، وارد عرصه قیامت شود در حالى که از گناه پاک باشد مانند روزى که از مادر متولد شده است و 70 فرشته به استقبال او مىآیند و به وى بشارت بهشت را مىدهند.
همچنین آن حضرت براى هزار بار خواندن سوره «قل هو الله احد» در این ماه و حتى صد بار نیز پاداش زیادى ذکر کرد.
در روایتى از رسول خدا (ص) نقل شده است که آن حضرت فرمود: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد و چهار رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت با یک سلام) و در رکعت اول صد مرتبه «آیةالکرسى» بخواند و در رکعت دوم دویست مرتبه «قل هو الله احد»، پیش از مردن جاى خود را در بهشت مىبیند و یا دیگرى جاى او را ببیند (و براى او توصیف کند)». لیلة الرّغائب اولین شب جمعه ماه رجب را «لیلة الرّغائب» گویند. رسول خدا (ص) در روایتى که فضیلت ماه رجب را بیان مى کرد، فرمودند: «از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» نامیدند.»
آنگاه رسول خدا (ص) اعمالى را براى آن شب به این کیفیت بیان فرمود: «روز پنج شنبه اول ماه را روزه مىگیرى. چون شب جمعه فرا رسید، میان نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز مىگزارى (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت از آن، یک مرتبه سوره «حمد» و سه مرتبه «إنا انزلناه» و دوازده مرتبه «قل هو الله احد» را مى خوانى. پس از اتمام نماز هفتاد مرتبه مى گویى: أللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَ عَلى آلِهِ آنگاه به سجده مىروى و هفتاد بار مىگویى: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ» سپس سر از سجده برمى دارى و هفتاد بار مى گویى: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّکَ أنْتَ العَلِىُّ الاْعْظَمُ» بار دیگر نیز به سجده مىروى و هفتاد مرتبه مىگویى: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ» آنگاه حاجت خود را مىطلبى که انشاءالله برآورده خواهد شد.
رسول خدا(ص) در فضیلت این اعمال فرمود: «کسى که چنین نمازى را بخواند، خداوند همه گناهانش را بیامرزد...»
عمره رجبیه
انجام «عمره»، در ماه رجب فضیلت فراوان دارد. طبق روایات اهل بیت (ع) «عمره» در ماه رجب فضیلتى همردیف حج (تمتع) دارد.
در روایتى از امام صادق (ع) آمده است: «اَفْضَلُ الْعُمْرَةِ، عُمْرَةُ رَجَب؛ با فضیلتترین عمره، عمره در ماه رجب است».
شب اوّل ماه: انجام اعمالى در این شب با ارزش، مورد سفارش است
اول: از رسول خدا (ص) نقل شده است که به هنگام رویت هلال ماه رجب، این دعا را مىخواند: اَللّـهُمَّ اَهِلَّهُ عَلَیْنا بِالاَْمْنِ وَ الاْیمانِ، وَ السَّلامَةِ وَ الاِْسْلامِ، رَبّى وَرَبُّکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ؛ خدایا این ماه را بر ما نو کن به امنیت و ایمان و سلامت و دین اسلام پروردگار من و پروردگار تو (اى ماه) خداى عزوجل است.
و همچنین از آن حضرت نقل شده است که وقتى هلال ماه رجب را مىدید، مىفرمودند: اَللّـهُمَّ بارِکْ لَنا فى رَجَب وَ شَعْبانَ، وَ بَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، وَ اَعِنّا عَلَى الصِّیامِ وَ الْقِیامِ، وَ حِفْظِ اللِّسانِ، وَ غَضِّ الْبَصَرِ، وَ لا تَجْعَلْ حَظَّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ؛ خدایا برکت ده بر ما در ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان و کمکمان ده براى گرفتن روزه و شب زنده دارى و نگهدارى زبان و پوشیدن چشم و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگى و تشنگى قرار مده. دوم: غسل کردن مرحوم «سیّد بن طاووس» مى گوید در کتب «عبادات» روایتى از رسول خدا (ص) یافتم که آن حضرت فرمود: «هر کس درک کند ماه رجب را و در اول، وسط و آخر آن، غسل کند همانند روزى که از مادر متولد شده، از گناهان خارج گردد (و پاک شود).»
سوم: زیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد. چهارم: بعد از نماز مغرب، بیست رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک بار سوره «حمد» و یک بار سوره «توحید» بخواند. رسول خدا (ص) در پاداش این عمل فرمود: هر کس چنین کند، به خدا سوگند خودش، خانوادهاش، مالش و فرزندانش محفوظ بمانند و از عذاب قبر پناه داده شود... و در قیامت به سرعت از صراط بگذرد.
پنجم: بعد از نماز عشا، دو رکعت نماز بهجا آورد، در رکعت اول «حمد» و «الم نشرح» را یک مرتبه و سوره «قل هو الله احد» را سه مرتبه بخواند و در رکعت دوم، سوره هاى «حمد»، «اَلَم نشرح»، «قل هو الله احد» و «معوّذتین» (سوره هاى ناس و فلق) را یکبار بخواند و پس از سلام سى مرتبه بگوید: «لا اله الاّ الله» و سى مرتبه «صلوات» بفرستد.
رسول خدا (ص) فرمود: کسى که این عمل را انجام دهد، خداوند گناهانش را مىآمرزد و از گناه پاک مىشود.
ششم: سى رکعت نماز بخواند، (هر دو رکعت به یک سلام) در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و یک مرتبه «قل یا ایّها الکافرون» و سه مرتبه «قل هو الله احد» را بخواند. در روایتى رسول خدا (ص) فرمود: هر مرد و زن مومنى چنین کند، خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ وى را مىآمرزد و تا سال بعد، خداوند نامش را در فهرست «نمازگزاران» مىنویسد و از نفاق پاک مىشود.
هفتم: احیاى شب اول ماه: «شیخ طوسى» در «مصباح المتهجّد» از امام صادق (ع) از جدش از امیر مؤمنان على (ع) نقل کرده است که آن حضرت دوست داشت که در چهار شب از شبهاى سال، فارغ از هر چیز، به عبادت بپردازد شب اوّل ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان.
در حدیثى دیگر، از امام صادق (ع) نقل شده است که: «تا مى توانى بر احیاى شب هاى عید فطر، عید قربان و... شب اول رجب مراقبت کن».
هشتم: خواندن دعایى که از امام جواد (ع) نقل شده است که فرمود: مستحب است انسان، در شب اول رجب، با این کلمات، دعا کند: اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ مَلیکٌ، وَاَنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء مُقْتَدِرٌ، وَاَنَّکَ ما تَشآءُ مِنْ أَمْر یَکُونَ، خدایا از تو خواهم بواسطه آن که تو فرمانروایى و تو بر هر چیز توانایى و تو هر کارى را بخواهى مى شود اَللّـهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، خدایا من بسویت رو کنم بوسیله پیامبرت محمّد پیامبر رحمت درود تو بر او و آلش
یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللهِ، اِنّى اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلَى اللهِ رَبِّکَ وَرَبِّى لِیُنْجِحَ بِکَ طَلِبَتى، اى محمّد اى رسول خدا براستى من به تو رو آورده ام براى رفتن به درگاه خدا پروردگار من و تو تا بلکه بوسیله تو حاجت روا گردم... شب سیزدهم امام صادق (ع) فرمود: «خداوند به این امت سه ماه ارزشمند عطا کرد که به امت هاى قبل نداده بود و آن ماهها، رجب، شعبان و ماه رمضان است و سه شب نیز به این امت عنایت کرد که به امت هاى پیشین نداده بود و آن شب هاى سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه است و همچنین سه سوره (بافضیلت و پرمحتوا) به این امت عطا کرد که به امّت هاى سابق نداده بود و آن سوره هاى «یس»، «مُلک» و «توحید» است، از این رو هر کس که میان این سه فضیلت جمع کند، میان بهترین عطاهاى این امّت جمع کرده است».
از امام (ع) سوال شد: «چگونه مى توان میان آنها جمع کرد؟»
فرمود: «در لیالى بیض (سه شب مزبور) در این سه ماه نماز بخواند. به این نحو که «در شب سیزدهم، دو رکعت نماز بگزارد و در هر رکعتى پس از سوره «حمد» این سه سوره (یس، ملک و توحید) را بخواند، و در شب چهاردهم، چهار رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعتى «حمد» و «یس» و «ملک» و «توحید» را بخواند و در شب پانزدهم، شش رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت به یک سلام) و همان سوره ها را در هر رکعت بخواند».
امام (ع) در فضیلت این نمازها فرمود: «هر کس چنین کند فضیلت این سه ماه را به دست آورده و خداوند همه گناهانش را ـ جز شرک ـ مى آمرزد».
روز سیزدهم ماه
روز سیزدهم ماه رجب مصادف با ولادت امیرالمؤمنین على (ع) است و اولین روز از ایام البیض است. روزه گرفتن در این روز، و دو روز بعد، ثواب فراوانى دارد و هر کس که بخواهد عمل «امّ داوود» را بجا آورد باید این روز را روزه بگیرد. روز چهاردهم ماه روزه گرفتن در این روز پاداش فراوانى دارد. در روایتى از رسول خدا(ص) مى خوانیم: «هرکس که روز چهاردهم ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند پاداشى به وى عنایت کند که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر قلبى خطور کرده باشد... .»
شب نیمه ماه
این شب، شب ارزشمندى است که چند عمل در آن وارد شده است. اوّل: غسل. دوم: احیاى آن شب به عبادت که فضیلت بسیار دارد. سوم: زیارت امام حسین (ع) که زیارت آن حضرت در شب و روز نیمه رجب مورد تأکید قرار گرفته است.
چهارم: شش رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت با یک سلام) و در هر رکعتى «حمد» و «یس» و «ملک» و «توحید» را بخواند . پنجم: بجا آوردن سى رکعت نماز، که در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و ده مرتبه سوره «توحید» را بخواند، در روایتى از رسول خدا (ص) پاداش فراوانى براى این نماز ذکر شده است.
ششم: دوازده رکعت نماز (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک بار «حمد» و یک بار «سوره» را مى خوانى و پس از پایان نمازها هر یک از سوره هاى «حمد»، «فلق»، «ناس»، «توحید» و «آیة الکرسى» و همچنین سوره «قدر» را چهار مرتبه مى خوانى و پس از آن، چهار مرتبه مىگویى: سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لاَ اِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ اَکْبَر، سپس مى گویى: أللّهُ أللّهُ رَبِّی، لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، ما شاءَ اللهُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ. روز نیمه رجب روز مبارکى که در آن چند عمل وارد شده است: 1ـ غسل کردن. 2ـ زیارت امام حسین (ع)؛ در روایتى از محمد بن ابى نصر نقل شده است که از امام رضا (ع) سوال کردم: «در چه ماهى زیارت امام حسین (ع) بهتر است؟» فرمود: «در نیمه رجب و نیمه شعبان».
3ـ بجا آوردن نماز جناب سلمان (همان گونه که در اعمال روز اوّل ماه رجب گذشت). اعمال امّ داوود از مهمترین اعمال روز نیمه رجب، عمل «امّ داود» است که به گفته علاّمه مجلسى: «شیخ صدوق»، «شیخ طوسى» و «سیّد بن طاووس» (ره) به سندهاى معتبر آن را نقل کرده اند. این عمل براى برآمدن حاجات و رفع اندوه و غم، حلّ مشکلات و دفع ظلم ستمگران بسیار مؤثر است. (و به گفته «علامه مجلسى»، در كتاب «زاد المعاد»، بارها تجربه شده است.)
شب بیست و هفتم ماه رجب (شب مبعث) شب مبعث از شب هاى مهمّ سال و بسیار ارزشمند است و اعمالى براى این شب نقل شده است: اوّل: غسل کردن در این شب مستحب است. دوم: «شیخ طوسى» در كتاب «مصباح المتهجّد» روایتى را از امام جواد (ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «در ماه رجب، شبى است که از تمام آنچه که خورشید بر آن مى تابد بهتر است و آن شب، شب «بیست و هفتم» ماه رجب است که در صبح این شب، رسول خدا(ص) به رسالت مبعوث گردید و از شیعیان ما هر کس در آن شب عملى را انجام دهد، پاداش آن به اندازه عمل شصت سال خواهد بود.» از آن حضرت سوال شد: چه عملى در آن شب بهتر است؟
فرمود: پس از نماز «عشا» وقتى که خوابیدى، پیش از نیمه شب، یا پس از نیمه آن از خواب برمى خیزى و دوازده رکعت نماز مى خوانى، در هر رکعتى، سوره «حمد» و یک سوره از سوره هاى کوچک مفصّل را مىخوانى. آنگاه در هر دو رکعتى که سلام نماز را دادى، مى نشینى و هفت مرتبه سوره «حمد» و هفت مرتبه «معوّذتین» (سوره فلق و ناس) و سوره هاى «توحید» و «کافرون» و سوره «قدر» و «آیة الکرسى» را هر کدام هفت مرتبه مى خوانى. آنگاه هر حاجتى که دارى از خداوند طلب کن. سوم: دوازده رکعت نماز است که نحوه آن در اعمال شب نیمه رجب، بیان شد.
چهارم: زیارت حضرت امیر مؤمنان على (ع) در این شب، از افضل اعمال است. براى آن حضرت، در این شب سه زیارت نقل شده است.
روز بیست و هفتم ماه
بیست و هفتم رجب، روز مبعث است که روز بسیار شریف و با ارزشى است.
در روایتى از امام صادق (ع) روز مبعث به عنوان شریفترین اعیاد یاد شده است. در هر حال بزرگان براى این روز، اعمالى ذکر کردهاند: اوّل: غسل کردن در این روز مستحب است.
دوم: روزه. این روز در میان روزهاى سال یکى از چهار روزى است که روزه گرفتن آن فضیلت بسیار دارد و پاداش فراوانى براى آن نقل شده است.
در روایتى از امام صادق (ع) مىخوانیم: «هر کس در روز بیست و هفتم رجب روزه بگیرد، خداوند براى او پاداش روزه هفتاد سال را مى نویسد».
سوم: زیاد صلوات فرستادن.
در روایتى از امام صادق (ع) نقل شده است که: «در این روز روزه مى گیرى و بر محمد و آلش زیاد صلوات مى فرستى.»
چهارم: زیارت رسول خدا و امیر مؤمنان (علیهما السلام) است.
پنجم: دوازده رکعت نماز است.
از «ریّان بن صلت» نقل شده است که هنگامى که امام محمّد تقى (ع) در بغداد بود، روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم رجب را روزه مى گرفت و همه ملازمان و یاران آن حضرت نیز روزه گرفتند. آنگاه به ما فرمودند، دوازده رکعت نماز بجا آوریم (هر دو رکعت به یک سلام) که در هر رکعت، «حمد» و «سوره اى» بخوانیم و هنگامى که نمازها به پایان رسید، هر یک از سوره هاى حمد، توحید و معوّذتین (فلق و ناس) را چهار مرتبه بخوانیم، آنگاه چهار مرتبه گفته شود: لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ، وَسُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ; و چهار مرتبه: اَللهُ اَللهُ رَبِّى لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً و چهـار مرتبـه: لا اُشْرِکُ بِرَبّى اَحَـداً. ششم: دوازده رکعت نماز دیگر: «شیخ طوسى»، از حسین بن روح (رحمه الله) روایت کرده است که در این روز دوازده رکعت نماز بجا مى آورى و در هر رکعت حمد و هر سوره اى که خواستى مى خوانى و پس از هر دو رکعت و سلام نماز، مى خوانى: اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ، وَکَبِّرْهُ تَکْبیراً، یا عُدَّتى فى مُدَّتى یا وَلیّى فى نِعْمَتى،یا غِیاثى فى رَغْبَتى،یا نَجاحى فى حاجَتى یاحافِظى فى غَیْبَتى،یاکافِىَّ (کافِىَ) فى وَحْدَتى،یااُنْسى فى وَحْشَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى فَلَکَ الْحَمْدُ، وَ اَنْتَ الْمُقیلُ عَثْرَتى فَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتى فَلَکَ الْحَمْدُ،صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاسْتُرْ عَوْرَتى، وَ آمِنْ رَوْعَتى، وَ اَقِلْنى عَثْرَتى، وَ اصْفَحْ عَنْ جُرْمى، وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتى فى اَصْحابِ الْجَنَّةِ، وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذى کانُوا یُوعَدُونَ.
وقتى که نماز و دعا پایان یافت، هر یک از سوره هاى حمد، اخلاص، معوّذتین، کافرون، انّاانزلناه و آیة الکرسى را هفت مرتبه مى خوانى. سپس هفت بار مى گویى: لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ، وَسُبْحانَ اللهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ و آنگاه هفت مرتبه مى گویى: اَللهُ اَللهُ رَبِّى لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً. پس از آن، هرچه از خدا مى خواهى طلب نما. هفتم: دعایى است که وقتى امام موسى بن جعفر (ع) را در روز 27 رجب سال 179 هجرى از مدینه به سوى بغداد حرکت دادند، آن را خواند: یا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ، وَضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ، یا مَنْ عَفى وَتَجاوَزَ، اُعْفُ عَنّى وَتَجاوَزْ یا کَریمُ، اَللّـهُمَّ وَقَدْ اَکْدَى الطَّلَبُ، وَاَعْیَتِ الْحیلَةُ وَالْمَذْهَبُ، وَدَرَسَتِ الاْمالُ، وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ اِلاَّ مِنْکَ، وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ ... روز آخر ماه
در این روز، نماز جناب سلمان را بجا مى آورى. همچنین روزه نیز در این روز پاداش فراوان دارد، امام رضا (ع) فرمود: «هر کس روز آخر ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند گناهانش را مى آمرزد». توسط : مدیرکانون اسماعیل سهرابی تاریخ :پنج شنبه 4 خرداد 1391 ساعت 5:43 بعد از ظهر
![]() |
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدویت
لينک دوستان
پيوندهاي روزانه
نويسندگان
|