درباره

وب پیش روی شما جاصل تلاش گروه کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عچ) روستای قالهرمی باشد ما تلاش می کنیم تا به بهترین صورت برنامه های فرهنگی هنری روستا راپوشش دهیم اما اگرکاستی وجود دارد شمابزرگواری نموده عفو فرمایید زیرا بزاعت ما بیش ازاین نمی باشد
جستجو
مطالب پيشين
بایگانی مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 45
بازدید هفته : 60
بازدید ماه : 775
بازدید کل : 16272
تعداد مطالب : 197
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1


مرجع کد و اسکریپت

ابر برچسب ها


[مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
کانون فرهنگی ، هنری صاحب الزمان (عج) مسجدجامع قالهر

(فاطمه پاره تن من است هرکس اورابیازارد مرا آزرده وهرکس اورا شادکند مرا شادکرده است )

بمناسبت میلاد بابرکت وفرخنده ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (س) واجرای بند یک صورت جلسه مورخ 8/2/91 این کانون اقدام به برگزاری برنامه های ذیل نمود.

1 - دیدار با مادران شهدای روستا واهدای هدیه فرهنگی (یک جلدکلام الله ویک جلد وصیت نامه امام خمینی ویک جعبه شیرینی )به مادران بزرگوار شهدا ، این مراسم دربعد الظهر روز جمعه با حضور اعضای هیئت امنا کانون انجام شد.

2 - پخش شربت وشیرینی درب مسجد جامع روستا در بعد الظهر روز جمعه

3 - برگزاری دو مسابقه پیامکی بمناسبت میلاد باسعادت بی بی دو عالم وامام خمینی

4 - ارسال پیام تبریک از طریق سامانه پیام کوتاه کانون برای اهالی روستال

5 - قرائت صلوات حضرت زهرا(س) همزمان با کانونهای مساحد کشور بعدازنماز مغرب وعشا

6 - برگزاری همایش پیاده روی بانوان از مسجد جامع تا گلزار شهدا در روز ولادت روز شنبه

 

 

7 - اهدای جوائز نفرات برتر مصابقه پیامکی بعداز برگزاری همایش پیاده روی

8 - برگزاری مراسم مولودی خوانی با حضور مداح اهل بیت براتی در مسجد جامع درشب ولادت ویژه عموم ودر روز ولادت ویژ ه خواهران

امید است این اندک مورد قبول حضرت حق قرارگیرد



 

 

شخصيت فاطمه زهرا(س), در ابعاد گونه گون قابل بررسى است.
در هر مرحله از مراحل زندگى وى, لايه ها و درسهاى بزرگى نهفته است و با كالبدشكافى و موشكافيهاى عميق, مى توان درسهاى بزرگى آموخت و بايد هم آموخت.
يكى از ابعاد زندگى فاطمه زهرا(س), كه خيلى درخشان و دلنواز است, ((بعد تربيتى)) زندگى حضرت است.
سيره علمى و عملى فاطمه زهرا(س) در امور تربيتى, چيزى نيست كه بتوان ظرافتها و لطافتهاى آن را به قلم آورد و يا اينكه در يك مقال و مقاله بتوان ترسيم كرد.
سيره علمى, تا به مرحله عمل نرسد و عملى نگردد, فايده چندانى ببار نمىآورد. از سيره عملى فاطمه(س), در امر تربيت, سخن بگوئيم, وى را ((بانو و كوثر بيكران)) و     ((مادر محبت)) معرفى كنيم; ولى خودمان در ميدان عمل, بى عارى و بى پروايى بكنيم, آيا چنين كارى شايسته است؟

زمزمه هاى تربيتى زهرا(س)
زلالتر از آب زمزم:
وارهيده از جهان عاريه
ساكن گلزار و ((عينٌ جاريه))(1)

آوازه و آرزوهاى مادر, به ((تربيت)) پيوند خورده است.
در حقيقت, مادر ((پيش مرگ و سر پيشاهنگ)), امر تربيت است و از جمله دل مشغوليها و دلجوئيهاى ديرينه وى تربيت فرزند در ابعاد گونه گون زندگى است.
از ديدگاه اسلام, ((تربيت اسلامى)), خدايى ترين مسئله اى است كه يك مادر دانا با آن مواجه است.
اسلام دين ((تربيت محور)) است و در اين راستا مردان و زنان بزرگى را با ((چراغ هدايت)), جهت ايصال الى المطلوب و ارائه طريق به سوى بشريت فرستاده است.
مولانا در همين راستا راست گفت:
 

كلكم راع نبى چون راعى است
خلق مانند رمه او ساعى است
از رمه چوپان نترسد در نبرد
ليكشان حافظ بود از گرم و سرد(2)

به هر تقدير, آيا مادران در ميدان تعليم و تربيت به الگوى توانا و زيبا, نياز دارند يا خير؟
جاى ترديد وجود ندارد كه همه انسانها نيازمند الگو هستند و دنبال الگوگيرى و الگويابى مى باشند و اين امر, براى انسانهاى عاقل, بسيار طبيعى است.
آنچه مهم است و جاى دقت دارد, اين است كه از چه كسى بايد پيروى كرد و فرد به عنوان الگو, بايد داراى چه شرايط و ويژگيها باشد؟
از ديدگاه اسلام, اولين شرط براى يك الگو, آن است كه خود عامل به گفته هايش باشد و سيره عملى و علمى زندگى او به عنوان حجت شرعى و عقلى شناخته شده باشد.
 

اين شرط كه الگو بايد, سيره عملى و علمى وى حجت باشد جز در مورد انبيا و امامان(ع) مصداق ندارد.
در اين نوشتار كوتاه, كوشش شد تا بخشى از فضايل و سيره عملى و علمى فاطمه زهرا(س) در ميدان تربيت, به عنوان مادرى مهربانتر از خورشيد و ((مادر محبت)) به عنوان الگو, براى مادران بيان گردد. تا ميدانى و دريايى به سوى عاشقان گشوده گردد.
 

زندگى فاطمه زهرا(س) لبريز از لايه ها و لطافت ها است و دسترسى و شناخت عميق از تمامى لايه ها و لطافت هاى زندگى معنوى وى, براى همه كس مقدور نيست.
شخصيت معنوى اين بانوى ((بى كران)) متشكل از ((بسترهاى معنوى)) بسيارى است كه هر كدام از آنها براى يك زندگى معنوى و معنادار بكار آيد.
از اين جهت, كوثر بى كران, كاملترين الگويى است كه مى توان در ابعاد گونه گون زندگى, وى را مقتداى خويش قرار داد, كه يكى از ((لايه ها و لطافت هاى)) زندگى معنوى وى كه بستر معنوى خوبى را براى رشد ربانى و معنوى فراهم مى سازد, ((بستر تربيتى)) زندگى او است.
در ((سيره عملى و علمى)) زندگى وى, ظرافت ها و دقتها موج مى زند.
 

او مادر است, اما چگونه مادر؟!
مادر امامت است و حسنين در دامن مبارك او تربيت يافته اند.
مادرى است كه از راه تكان دادن گهواره, براى هميشه جهان را تكان مى دهد و از طريق ((لالايى و تاتايى هاى)) حساب شده, جهان و جهانيان را پر از فريادهاى عدالت خواهى مى كند و به سمت عدالت پيش مى راند.
 

حضرت امير(ع) در مورد تربيت خانوادگى مى فرمايند:
((يا كميل, مر اهلإ ان يروحوا فى كسب المكارم...))
((اى كميل! خانواده ات را فرمان ده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى, و شب ها در رفع نياز خفتگان بكوشند. سوگند به خدايى كه تمام صداها را مى شنود, هر كس دلى را شاد كند, خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد چنان كه شتر غريبه را از چراگاه دور سازد.))(3)
 

تربيت كلامى كودكان, از زمزمه هاى زيباى مادر در قالب ((لالايى)) و ((تاتايى)), آغاز مى شود.
از اينجاست كه ظرافتهاى تربيت, رخ مى نمايد و يك مادر مسوول را با مشكلات و موانع تربيتى مواجه مى سازد.
مادر با زمزمه هاى ((لالايى و تاتايى)), در واقع مى خواهد در پاكترين سرزمين وجود كودك كه همان هستى و انسانيت كودك است تصرف كند و تصرف مى كند. آيا در چنين حالتى شايسته و بايسته است كه مادر, امر تربيت را سبك و سرسرى انگارد؟
 

آيا زمزمه هاى كلامى مانند لالايى, تاتايى و غيره مهم نيست و هر لفظ مهمل و بى معنايى كه باشد, اشكال ندارد؟
در اينجا جالب است كه توجه عزيزان را به يك داستان تربيتى كه بسيار جلب توجه مى كند جلب نمائيم.
در شعرى منسوب به ((مادر تربيت)) فاطمه زهرا(س) آمده:
اشبه اباإ يا حسن
واخلع عن الحق الرسن
واعبد الها ذا المنن
و لا توال ذا الاحن

يعنى
حسن جان مانند پدرت باش
حق را از بند اسارت رهاساز
خدايى پر فضل و احسان را بپرست
از دشمنان كينه توز دوستى و پيروى مكن(4)

اين سخن زيبا, از جمله نوازش هاى نورانى حضرت زهرا(س) است به نوزادش حسن(ع). آن زمانى كه حضرت, نوزادش را روى دست بازى مى داد و به هوا مى پراند و به دنبال آن با وى با زبان كودكى سخن مى گفت, چنين زمزمه مى نمود.
فاطمه زهرا(س), قبل از آنكه يك مادر باشد, معلم و مدير شايسته بود. مربى و روان شناسى بود كه در عمل, ((تربيت دينى)) را كاربردى ساخت و ظرافتهاى تربيتى را در خاندان اهل بيت(ع) به نمايش گذاشت.
آنگاه كه حضرت زهرا(س) امام حسين(ع) را بر روى دست نوازش مى كرد, مى فرمود:
انت شبيهٌ بابى؟
لست شبيها بعلى؟

((حسين جان تو به پدرم شباهت دارى و به پدرت على(ع) شبيه نيستى.))
 

امام على(ع) سخنان فاطمه(س) را مى شنيد و لبخند مى زد.(5)
مادرانى كه فاطمه زهرا(س) را الگوى خويش مى دانند, آيا در امر تربيت هم اين ((مادر تربيت)) را الگوى خود مى دانند يا خير؟
اگر فاطمه زهرا(س) را به عنوان الگوى تربيتى قبول دارند ـ و بايد هم قبول داشته باشند ـ تا به حال چه فكرى كرده اند؟
چه كارى كرده اند؟
چاره اى انديشيده اند يا خير؟...
مادرى كه منتظر مد و تجمل روز است و بازار او را فريفت و گيج كرد, چه كار مى تواند بكند؟
او خود به دهها سرپرست و مادر احتياج دارد تا هستى خود را به ثمن اندك نفروشد.
مادرى ((فن و هنرى)) است كه هر كس استعداد تحصيل آن را ندارد.
 

مادرى ((كلاس عشق)) است كه به قول مولانا:
در آسمان درها نهى, در آدمى پرها نهى
صد شور در سرها نهى, اى خلق سرگردان تو
مادرانى كه به خطا, خويشتن را از ((عشق مادرى)) محروم مى سازند, وحشتناكترين گمراهى ها را مرتكب مى شوند و خسران ابدى است كه نه در زمان و نه در ابديت جبرانى ندارد.
 

يك مادر كم حوصله و عصبى, چگونه مى تواند به ظرافتهاى تربيتى جامه عمل بپوشاند؟
چرا ((سوراخ دعا را گم كرده ايم))؟
بيائيم قبول كنيم كه ((تربيت بزرگترين منبع و معدن)) است و ما, در كشف و بهره بردارى آن مشكل داريم.
چند درصد از مادران, همانند فاطمه زهرا(س), زمزمه ها و ساير رفتارهاى تربيتى آنها حساب شده و با ((استانداردهاى تربيت اسلامى)) سازگار است؟
آيا شعر: اتل متل توتوله, گاو حسن چه جوره... با استاندارهاى تربيت اسلامى مى سازد؟
آيا ياد دادن چنين جملاتى, اولين وظيفه برخى ها است؟
مادرى كه دختر هفت تا ده ساله خويش را تقريبا ((نيمه عريان)) در معرض ديد عموم قرار مى دهد, چه تضمينى براى حجاب اسلامى و تربيت او دارد؟ چرا عده اى به نام مادر, به بچه ها و فرزندان خيانت مى كنند؟

مگر خيانت چه هست؟
خيانت به اين نيست كه سر كودك را از قفا جدا بكنند, هر كارى كه روح و انديشه كودك را خدشه دار كند, خود بزرگترين خيانت است و هيچ خيانتى, عمق فاجعه اش, عميق تر از خيانت در امور تربيتى نيست و گناه آن بابخشودنى است.
به هر حال, تا شور و شعور لازم در امر تربيت تحقق پيدا نكند و تا زندگى را سراسر عشق نبينيم, تربيت انقلابى و يا پاكسازى و خودسازى, نوسازى انقلابى تحقق پيدا نمى كند و به بار نمى نشيند.
 

مادران يخچالى!
تربيت منهاى محبت, آب در هاون كوبيدن است.
كتاب كريم مى فرمايند:
((و قضى ربإ الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا, اما يبلغن عندإ الكبر احدهما او كلاهما فلاتقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما, واخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا;
پروردگارت مقرر داشته است كه جز او را نپرستيد, به پدر و مادر نيكى كنيد, چنانچه يكى يا هر دوى آنها نزد تو به پيرى رسيدند كلمه اى رنجش آور به آنها نگو, و بر سرشان فرياد نزن, و با اكرام با آنها سخن بگو, و با آنها خاكسارى و مهربانى كن, و بگو: پروردگارا همانگونه كه آنها مرا در كودكى پرورش دادند, تو نيز آنها را مشمول رحمت خود قرار بده.))(6)
 

ظاهر آيه يك معناى روشنى دارد و آن مهربانى و احترام به والدين است. ولى آنچه مهم است و از روح و معناى پنهان اين دو آيه استفاده مى شود, اين است كه وقتى پاى تربيت انسانى و اسلامى به ميان آمد, در مرحله اول والدين بايد اين آيات را در عمل تفسير كنند و يكى از دستورالعمل هاى كار تربيتى خود قرار دهند تا در مرحله بعدى نوبت به فرزندان برسد.
مادرى كه مى خواهد كار تربيتى معنادار انجام دهد, خود بايد:
1 ـ به فرزندان نيكى كند.
2 ـ هنگام ناتوانى در دوران نوزادى و كودكى, و يا دوران ديگر, حتى به آنها اف نگويد.
3 ـ بر سرشان فرياد نزند.
4 ـ با اكرام با آنها سخن بگويد.
5 ـ با آنها خاكسارى و مهربانى كند و بال و پر پر مهر و آغوش گرم خويش را به سوى آنها بازگشايد.
6 ـ از خداوند براى فرزندان, طلب سعادت و رحمت بكند.
 

فاطمه زهرا(س) كه خود قرآن ناطق و مفسر كبير است, يقينا در كار تربيتى, اين نكات ظريف و عميق قرآنى را كاربردى ساخت و بدان جامعه عمل پوشاند.
در روايت آمده, امام حسن(ع) مريض شد و درد و بى تابى آن بزرگوار بالا گرفت, حضرت زهرا(س) فرزند عزيزش را خدمت رسول خدا برده :
((قالت: يا رسول الله ادع الله لابنإ ان يشفيه, اى رسول خدا! پروردگارت را بخوان تا فرزندت را شفا دهد.))(7)
 

در جاى ديگر آمده, حضرت زهرا(س) با ياد روزگار شيرين و محبتهاى رسول خدا, خطاب به كودكان خود فرمود:
((اين ابوكما الذى؟ كان يكرمكما و يحملكما مرذه بعد مره؟
اين ابوكما الذى؟ كان اشدذ الناس شفقه عليكما؟
فلا يدعكما تمشيان على الارض و لا اراه يفتح هذا الباب ابدا و لايحملكما على عاتقه كما لم يزل يفعل بكما؟

كجاست پدر مهربان شما دو فرزندم؟ كه شما را عزيز و گرامى مى داشت, و همواره شما را بر روى دوش خود مى گرفت, و نمى گذاشت بر روى زمين راه رويد.
كجاست پدر شما كه مهربان ترين مردم نسبت به شما بود.
ديگر هرگز او را نمى بينم كه اين درب منزل را باز كند, و شما را بر دوش خود گيرد, همان رفتارى كه همواره نسبت به شما انجام مى داد.))(8)
 

با اين شيوه با فرزندان سخن گفتن, در واقع يك دوره كامل, كلاس ((آموزش محبت)) است. همان كلاسى كه پدر بزرگوارش براى وى برگزار كرد, خود دارد براى فرزندان دلبند خويش برگزار مى نمايد. اين همان كلاس كاربردى عملى است, كه از زيباترين كلاسهاست.
فاطمه زهرا(س) ((مادر محبت)) است و با محبت معنادار وى بايد جهان هدايت مى شد.
 

اگر با وجود الگوى تربيتى چون فاطمه زهرا(س), عده كثيرى از مادران مسلمان با مشكل تربيتى مواجه هستند, اين به خاطر آن است كه :
اولا شناخت و معرفت عميق, نسبت به شخصيت الگو ندارند.
ثانيا شناخت و تلقى و برداشت درست از تربيت اسلامى ندارند.
ثالثا برخورد و رفتارشان در امر تربيت محبتآميز نيست.
رابعا بسيارى از مادران و پدران تربيت را به عنوان بزرگترين منبع, به حساب نمىآورند.
 

نويسنده كتاب ((كوچك زيباست)) كه يك بحث اقتصادى در آن مطرح شده است, يكى از عناوين بحث كتاب را ((تربيت, بزرگترين منبع)) قرار داده است.
مى گويد:
((عامل اصلى همه توسعه هاى اقتصادى از ذهن آدمى برمى خيزد. ناگهان, شهامت, قدرت ابتكار, اختراع, تكاپوى سازنده, نه تنها در يك زمينه بلكه در بسيارى زمينه ها در آن واحد از وجود آدمى فوران مى كند... بنابراين مى توان گفت كه تربيت حياتى ترين منبع براى بشريت است.))(9)
 

به هر تقدير, اگر ظرافتهاى تربيتى كه ((مادر مهربان)) فاطمه زهرا(س), آنها را در امر تربيت بكار مى گرفت, در زندگى انسانى ـ اسلامى مسلمانان جامه عمل پوشيده مى شد, مى بايست در انتظار مى مانديم كه:
از محبت تلخها شيرين شود
از محبت مسها زرين شود
از محبت دردها صافى شود
از محبت دردها شافى شود
از محبت مرده زنده مى كنند
از محبت شاه بنده مى كنند(10)

متاسفانه و صد متاسفانه يكى از مشكلات بسيار بزرگ بر سر راه تربيت, ((فقر شادى و فقر محبت)) است. از چهره و رفتار برخى از نوجوانان و جوانان كمبود محبت و فقر شادى مى بارد.
برخى از والدين, آنقدر نسبت به فرزندان بى مهرى و نامهربانى مى كنند كه بهتر است از آنها به ((والدين يخچالى)) نام ببريم.
مادرى كه مسووليت خطير مادر شدن را پذيرفت, چگونه آغوش محبت و مهربانى به سمت و سوى فرزندان باز نمى كند؟
آيا تمامى مشكلات بر سر راه تربيت را مى توان با ((عروسك انبوه)) حل و فصل كرد؟
برخى ها, كودك را بمبارانى از عروسكهاى عاجز و عجيب و غريب مى كنند و اجازه فكر كردن را از بچه ها مى گيرند.
آيا عروسكها جاى لبخند و محبت مادر را پر مى كنند؟
 

برخى از مادران كم حوله و بعضا عصبى مى خواهند, فقط بچه ها را سرگرم بكنند, ديگر مهم نيست با چه چيز آنها را سرگرم بكنند؟
كسى با عروسك و اسباب بازى مخالف نيست, سخن بر سر اين است كه:
1ـ عروسك جاى لبخند, بوسه, نوازش و محبت مادر را پر نمى كند و مشكلات بر سر راه امر تربيت را, تنها با اسباب بازى, نمى توان حل و فصل كرد.
2ـ فرزندان را بمبارانى از عروسك و اسباب بازى كردن و قدرت تفكر و خلاقيت را از بچه ها گرفتن درست نيست.
3ـ در بازار خريد و فروش عروسكها و اسباب بازى, بايد حد و مرزى باشد و والدين عزيز, هر اشيايى را به نام اسباب بازى و عروسك نخرند و بدانند كه پشت بعضى از اشيا به نام عروسك, غرض و مرضهاى زيادى خوابيده است.
 

عروسكى كه با باطرى روشن مى شود وشروع به رقصيدن مى كند, چه آثارى در ذهن صاف كودك ببار مىآورد و چه پيام و پيامدى دارد؟
مادر بايد در امر تربيت, هدفمند, اهل شناخت و مطالعه, با حوصله و صبور, مدير, مهربان و با ادب, با عاطفه و... باشد.
بهشت را به بها زير پاى مادران مى گسترانند, نه به بهانه.
تا با دست مبارك مادران, جهان به لرزه درنيايد و تا در دامن و آغوش گرم مادران, گرماى محبت به جهان صادر نشود... و تا تربيت به مرز استاندارد اسلامى نرسد, هدف اسلام عزيز تامين نمى شود. هدف اسلام عزيز و مورد دعوت دين اسلام, همه بشريت هستند و رسيدن به سعادت از كانال محبت و تربيت.
 

داستان داورى و مادرى:
اگر مادرى با داورى بين فرزندان مواجه گردد چه بايد بكند؟
داورى و قضاوت, از ظرافت و لطافت خاصى برخوردار است و اين امر بر كسى پوشيده و پنهان نيست. ولى داورى بين فرزندان و كودكان, ظرافت و لطافت كار را صد چندان مى نمايد.
ـ ذهن صاف و دست نخورده كودكان
ـ روح لطيف و ظريف آنها
ـ داورى توام با تربيت
ـ فضاى ذهن كودك و محدوديت هاى آن, همه و همه دست به دست هم مى دهند و كار داورى بين فرزندان و كودكان را با مشكل مواجه مى كند.
 

آيا مادران مى توانند داوران خوبى براى فرزندان و كودكان خود باشند؟
در اينجا توجه عزيزان را به يك داستان جالب توجه, كه از طرف ((مادر محبت)) حضرت زهرا(س), صورت گرفت, جلب مى نمائيم.
داستان داورى بدين قرار است كه:
((رسول گرامى اسلام درباره مسابقه خطاطى به حسن و حسين(ع) سفارش فرمود:
هر كس خط او زيباتر است, قدرت او نيز بيشتر است.
حسن وحسين هر كدام خط زيبايى نوشتند, اما رسول خدا قضاوت نكرد و آن دو بزرگوار را به مادرشان, فاطمه(س) هدايت فرمود, تا نگرانى قضاوت, با عاطفه مادرى جبران شود.
 

حضرت زهرا(س) ديد كه هر دو خط زيبا و هر دو در اين مسابقه هنرى شركت نموده اند, چه بايد كرد؟ با خود گفت:
قالت: انا ماذا اصنع و كيف احكم بينهما؟
من چه مى توانم بكنم و چگونه ميان دو كودكم داورى كنم؟
قضاوت نهايى را به تلاش خودشان ارتباط داد و فرمود:
يا قرتى عينى انى اقطع قلادتى على راسكما و انشر بينكما جواهر هذه القلاده فمن اخذ منها اكثر فخطده احسن و تكون قوته اكثر.
اى نور ديدگانم! من دانه هاى اين گردنبند را با پاره كردن رشته آن بر سر شما مى ريزم و ميان شما دانه هاى گردنبند را پخش مى نمايم. هر كدام از شما دانه هاى بيشترى بگيرد, خط او بهتر و قدرت او بيشتر است.))(11)
 

به حق, ظرافت و زيبايى از لابلاى اين داورى, موج مى زند.
اين داستان حق, داراى لايه هايى است و آمادگى دارد درياى بيكرانى از داوريهاى زيبا را به دينداران و مادران بگشايد و مسير زندگى انسانها را عوض كند. البته اين داستان از باب ((مشت نمونه خروار)) است و از اين قبيل مطالب در سيره علمى و عملى امامان(ع) موج مى زند و فراوان است.
حال مادران در مورد اين داورى, خود به داورى بنشينند و خودشان را در امور تربيتى محك بزنند!
از ديدگاه قرآن و امامان, امر تربيت و ظرافتهاى آن بسيار جدى است و ذره اى كوتاهى در آن روا نباشد.
ذهن, انديشه, روح و انسانيت چيزى نيست كه به راحتى بتوان از كنار آن گذر كرد و يا آن را ناديده گرفت.
 

على(ع) مى فرمايند:
((لا غنى كالعقل و لا فقر كالجهل و لا ميراث كالادب, و لا ظهير كالمشاوره; هيچ ثروتى چون عقل, و هيچ فقرى چون نادانى نيست. هيچ ارثى چون ادب, و هيچ پشتيبانى چون مشورت نيست.))(12)
 

حقوق كودكان و عقوق مادران
رسول اكرم(ص) مى فرمايند: ((يا على يلزم الوالدين من ولدهما ما يلزم لهما من عقوقهما))(13)
يا على(ع), همانطورى كه فرزندان ممكن است عاق والدين گردند, والدين هم ممكن است عاق فرزندان گردند.
همانطورى كه حقوق طرفينى و فراگير است, عقوق (ضيق و سختى ها) هم, طرفينى است.
از ديدگاه اسلام, به يك اعتبار, حقوق به دو قسم تقسيم مى گردد:
1ـ حقوق مادى, 2ـ حقوق معنوى.
 

صاحبان حقوق, عموم مردم مى باشند و مرد و زن, پير و جوان, حتى رحم (بچه در شكم مادر), صاحبان حق محسوب مى شوند.
تربيت انسانى اسلامى, از جمله حقوق معنوى محسوب مى شود و نتيجه آن, پيام يا پيامد بزرگى را به همراه خواهد داشت.
آنچه در بين عرف و عموم مرسوم است و شيوع دارد مساله ((حقوق و عقوق)) والدين است و در اذهان حك شده است كه در صورت سرپيچى فرزندان از والدين, فرزندان مورد عاق والدين قرار مى گيرند و در دنيا و آخرت پيامدهاى بدى در انتظار فرزندان خواهد بود.
 

اين نكته درست, اما حقوق فرزندان چه؟
آيا در صورت سهل انگارى و بى توجهى به امر تربيت, والدين مورد عاق فرزندان قرار نمى گيرند؟ يقينا چنين است و در صورت كوتاهى در امر تعليم و تربيت, پيامدهاى بسيار بدى در انتظار پدر و مادر خواهد بود.
 

مادرى كه به خاطر چشم به هم چشميهاى كور و مدستائيها و مدپرستى هاى پليد, شوهر را زير سوال مى برد و با شخصيت و مردانگى او بازى مى كند, آرامش خانواده را به هم مى پاشد و براى امر تربيت ذره اى ارزش قايل نمى شود, مورد عاق فرزندان قرار نمى گيرد و حقوق آنها را پايمال نكرده است؟!
مادرى كه مى تواند فرزندش را همانند حسين فهميده, تربيت بكند و بايد هم چنين بكند, ولى به خاطر توقعات بيجا و كور, و سرگرميهاى فريبنده, فرزندش با همان استعداد و آمادگى سرشار, سر از زندان درمىآورد, چه جوابى دارد؟
 

عده اى مى گويند در ايران نمى شود كار فرهنگى و تربيتى عميق و هدفمند انجام داد. ولى بايد گفت:
چطور شد, پدر وزيرى, وقتى پسرش در پاكستان متولد شد, و استعداد و نبوغ خاصى را در پسرش شناسايى كرد, مسئله را با يكى از بزرگان محلى در ميان گذاشت, آن عالم, گفت: شما در پاكستان نمى توانيد به هدف برسيد, بهترين و مناسب ترين جا براى رشد و كار فرهنگى, ايران است و شما برويد ايران.
آقاى وزيرى, راهنمايى عالم محل را پذيرفت و آمد قم مقدس و الاذن كه پسرش حدود شانزده سال سن دارد, حافظ كل قرآن, حافظ كل نهج البلاغه, حافظ بيش از هفتاد دوره كتاب, در گرايشهاى مختلف اعم از روايات, فقه, رجال, تفسير وغيره.
 

خلاصه يك خانواده پنج نفره, كلشان حافظ كل قرآن هستند و زندگى بسيار ساده هم دارند.))
با اين مقدمه, برويم سراغ اصل بحث, و ببينيم رابطه پدر فرزندى بين رسول اسلام(ص) و فاصله زهرا(س) چگونه بوده است؟
شيخ صدوق مى فرمايند:
 

((رسول گرامى اسلام(ص) هر گاه به مسافرت مى رفت, با فاطمه(س) خداحافظى مى كرد و وقتى از سفر برمى گشت, ابتدا به ديدن فاطمه مى شتافت.
در يكى از مسافرت هاى پيامبر(ص), حضرت زهرا(س) دو دستبند نقره و يك جفت گوشواره براى خويش و يك پرده براى درب منزل خريد, پيامبر(ص) از مسافرت بازگشت و به ديداردختر شتافت.
 

پس از مشاهده پرده خانه و زيور آلات ساده فاطمه(س) توقف كوتاهى كرد و به مسجد رفت.
حضرت زهرا(س) با خود انديشيد كه پدر ناراحت است و فورى دستبند و گوشواره و پرده را درآورد و خدمت رسول خدا فرستاد و پيام داد:
((قالت: تقرا عليإ ابنتإ السلام و تقول اجعل هذا فى سبيل الله)) دخترت براى تو سلام مى فرستد و مى گويد كه اين[ زيور آلات اندك] را نيز در راه خدا انفاق كن.
پيامبر(ص) پس از مشاهده بخشش و ايثار فاطمه(س) سه بار فرمود:
((فداها ابوها; پدرش فداى او باد.))(14)
در مقابل, حضرت زهرا(س) درباره عواطف گرم پدرانه رسول خدا(ص) مطلبى را نقل فرمود كه قابل توجه و ارزيابى است:
 

وقتى آيه 63 سوره نور نازل شد كه:
((رسول خدا را آنگونه كه همديگر را صدا مى زنيد, نخوانيد))
 

فاطمه زهرا(س) مى فرمايد:
ترسيدم كه رسول خدا را به لفظ ((اى پدر)) بخوانم.
من[ هم مانند ديگران پدر را] به نام ((يا رسول الله)) صدا زدم.
[بدين خاطر] پيامبر, يك بار, يا دوبار, يا سه بار از من روى گردانيد[ و پاسخ نگفت]. سپس رو به من كرد و فرمود:
اى فاطمه(س) اين آيه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است. تو از من هستى و من از تو هستم.
 

همانا اين آيه براى ادب كردن جفاكاران درشت خوى قريش, انسانهاى خودخواه و متكبر, نازل شده است.
مرا با جمله ((اى پدر)) خطاب كن كه مايه حيات قلب من است و خداوند را خشنود مى كند.(15)
اين گونه مطالب در سيره عملى پيامبر(ص) و فاطمه زهرا(س) و امامان(ع) موج مى زند و اينجا ديگر سخن از عقوق والدين و فرزندان نيست, سخن از حقوق محض است و اخلاق جهانشمول.
نقش تربيتى اينگونه روابط, بسيار بالا است و انسانيت و عاطفه در آن, بسيار فراوان و ريشه دار.
تا بحال, در هيچ جاى دنيا, چنين روابطى بين ((پدر و دختر)) صورت نگرفته است. اين رابطه, بر خلاف همه روابط معروف در دنيا داراى شان نزول است و هميشه تاريخ, درسآموز.
 

اين جمله پيامبر(ص) كه در حق فاطمه زهرا(س) فرمود:
((فداها ابوها)), به بلنداى تاريخ پيام تربيتى دارد.
اين جمله گرانسنگ, مى تواند ميزان و محك بسيار مناسبى باشد, تا همه كسانى كه با امور تربيتى در ارتباط و تماس هستند عموما و والدين خصوصا, خودشان را در معرض محك قرار دهند و فاصله ها را آسيب شناسى كنند.
اگر فاصله ها زياد هست, كه زياد هم هست چرا؟
چه بايد كرد؟
 

خلاصه سخن آن كه:
مردم عصر فضا و تكنولوژى عموما و مسلمانان خصوصا, دنبال آن چيزهايى كه به جد بايد باشند, نيستند, و دنبال آن چيزهايى كه اصلا نبايد باشند, هستند. و به عبارت ديگر ((سوراخ دعا را گم كرده اند)).
دكور و تجمل, مسلح شدن به مد روز, هماهنگى و همراهى با بازار, رقابت كور با همسايه در ظاهرسازى, پيروى و الگوگيرى سريع از وامانده ها و سرخورده هاى غربى, دنبال هر خس و خاشاك, روانه شدن, روى آوردن به مواد مخدر, به بهانه عروسى ادا و اطوار درآوردن, ريخت و پاش فراوان, سر و صداها و روى آوردن به سوى صداهاى آلوده و... همه و همه براى آنها مهم است و سراسيمه دنبالش مى دوند ولى امر تربيت, قناعت زيبا, محبت و مدارا, الگوگيرى دينى و ارزشى, حلال و حرام الهى, روح قرآن, سيره عملى امامان و معصومين(ع) برادرى و برابرى, تعهد دينى و... چندان برايشان مهم نيست و به راحتى از كنارش گذر مى كنند.
 

متاسفانه عده اى از مسلمانان كه زياد هم هستند, از سيره عملى امامان و معصومين الگو نمى گيرند ولى از غربى, آنهم غربى بنجول و سرخورده از زندگى, الگو مى گيرند و در جامعه دينى, انگشت نمايى مى كنند.
به هر تقدير, مادران بدانند, كه با اندك توجه, مى توانند زمينه هاى زندگى بسيار زيبا را فراهم كنند.
مگر حضرت زهرا(س) از چه ابزارهاى تربيتى استفاده مى كرد كه مادران عصر فضا با آن امكانات بى بهره هستند؟!
فاطمه زهرا(س), فقط روح و انديشه بلند داشت و بس.
ابزارهاى تربيتى حضرت, عاطفه بود و محبت.
بينش بود و هدفمندى.
و جاذبه بود و جانفشانى در امر تربيت.

نتيجه و خلاصه:
امور تربيتى و ظرافتها و لطافت هاى آن, مقام و منزلت مادر و مسوولت پذيرى وى, الگو بودن فاطمه زهرا(س) در ((سيره علمى و عملى)) در اين نوشتار, مثلث بحث را تشكيل مى دهد.
امر تربيت, به عنوان بزرگترين منبع و از خدايى ترين مسئله اى است كه هر انسان مسوول با آن روبرو است و كوتاهى در اين امر تمام هستى يك انسان را زير سوال مى برد.
كسى كه بيش از همه در ميدان تعليم و تربيت نقش ايفا مى كند مادر است, و مادر اولين فردى است كه كار تربيتى را آغاز مى كند و در اين جهت تمام حركات و رفتار مادر, اعم از زمزمه ها و لالايى, لبخند, نفس كشيدن, ظاهر و باطن, تاثير عميقى بر كودك و روح او مى گذارد و مثلث شخصيت وى را تشكيل مى دهد.
اگر مادران در امر تربيت كوتاهى بكنند و به عنوان مادران بى مسووليت معرفى و معروف گردند, عقوق و عوارض بدى در انتظار آنها است و هيچ عذرى پذيرفته نيست.
در پايان بايد گفت, آنچه

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصى قايل بود و مرتباً درباره محبت و مهربانى و مداراى با آنها سفارش مى كرد، به زنان سلام مى كرد و مكرر مى فرمود:

من از دنياى شما سه چيز را دوست مى دارم و آن سه چيز عبارت اند از: عطر، زن و نماز كه روشنى چشم من است.

[روش خوشبختى، ص 89] ناگفته پيدا است كه اين سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر شهوت و غريزه جنسى نبود، بلكه آن حضرت با ايراد چنين سخنانى مى خواست زنان را كه در نظر اعراب، موجودى بى ارزش و در حد يك حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، زن را در رديف نماز كه امرى عبادى و مقدس است، قرار داد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقى داد.

ميمونه ، همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم كه مى فرمود: بهترين مردان امت من كسى است كه نسبت به همسر خود بهترين رفتار را داشته باشد و بهترين زنان امت من كسى است كه نسبت به همسر خويش بهترين كردار را داشته باشد. هر زنى كه آبستن مى شود، هر شب و روزى كه بر وى مى گذرد، برابر با هزار شهيد، اجر و پاداش دارد. بهترين زنان امت من زنى است كه در آنچه معصيت نباشد، رضاى شوهر را به دست آورد و بهترين مردان امّت من، مردى است كه با خانواده اش به لطف و مدارا زندگى كند. چنين مردى هر روزى كه بر او بگذرد، اجر صد شهيد دارد.

عمر گفت: يا رسول اللَّه! چگونه مى شود زنى كه رضايت شوهرش را به دست آورد، اجر هزار شهيد و مردى كه با خانواده اش مدارا كند، اجر صد شهيد را داشته باشد؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بدان كه اجر زنان، نزد خداوند، بيش از اجر مردان است. به خدا سوگند كه ستم شوهر نسبت به زن، بعد از شرك به خدا، بزرگترين گناهان است. نسبت به رفتار با موجود ضعيف (زن و يتيم) از خدا بترسيد كه خداوند به خاطر ايشان، شما را مؤاخذه خواهد كرد. هر كه به اين دو نيكى كند، رحمت الهى نصيب او شود و هر كه بدى نمايد، مورد سخط و خشم الهى واقع شود.

[روش خوشبختى، ص 78 تا 79] رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم معيار جوانمردى و فرومايگى انسان را چنين بيان مى فرمايد: جوانمردان، كسانى هستند كه زنان را گرامى مى دارند و فرومايگان نسبت به آنان اهانت مى نمايند.

[ما اكرم النساء الا كريم و ما اهانهن الا لئيم. (آيين همسردارى، ص 6)] و در حديث ديگر مى فرمايد: بهترين شما كسى است كه با خانواده اش رفتار نيك داشته باشد. من نيز با خانواده ام چنين ام.

[خيركم خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى.(حقوق و حدود زن در اسلام، ص 44- 47)] ابن عباس از پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت مى كند: هركس دخترى داشته باشد و نسبت به او اهانتى روا ندارد و فرزند پسرش را بر او ترجيح ندهد، خداوند او را داخل بهشت مى كند.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183] و نيز مى فرمايد: هركسى كه از بازار، متاع و تحفه اى به خانه آرد، اول به دختران بدهد و سپس به پسران. هر آن كس كه دختران را شاد كند، گويى كه از ترس خدا گريسته است، يعنى همان تقرب و پاداش را دارد.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183] پله=4

توجهات پيامبر نسبت به حقوق و شخصيت زن

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم- در روزگارى كه زن ارزش و اعتبارى نداشت- مقام زن را تا سطح يك انسان مستقل و داراى حقوق و شخصيت بالا برده، توصيه مى فرمود كه مقتضيات فطرت زن رعايت شود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم زن را تشبيه به استخوان خميده دنده ها مى كرد و مى فرمود: زن شبيه استخوان خميده دنده هاست و در همان وضعى كه هست، سودمند است. اگر بخواهند آن را راست كنند، مى شكند و ضايع مى شود. [محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران ج 1، ص 386 و 387.]

اين بدان معناست كه خلقت زنان را نمى توان تغيير داد و كارى كه از عهده مردان بر مى آيد و در صلاحيت آنان است، هيچ گاه از عهده زنان بر نمى آيد.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: به دور باد كسى كه خانواده خود را ضايع كند و آنها را به حال خود واگذارد.

[محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران، ج 1، ص 386 و 387.] البته بايد گفت كه زن بايد نكاتى را رعايت كند. چنان كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايد: بهترين زن، كسى است كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشد و در بلا و گرفتارى صبر و بردبارى را از دست ندهد.

[كشكول، ج 2، ص 50] و نيز مى فرمايد: بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسر موافق و سازگار نيست.

[آيين همسردارى، ص 48] امام صادق عليه السلام مى فرمايد: بهترين زنان كسانى هستند كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشند و در صورت ندارى، راضى و خشنود باشند.

[كشكول، ج 2، ص 90] در حديثى از رسول گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده كه فرموده است:جبرئيل همواره درباره بانوان به من سفارش مى كرد تا جايى كه گمان مى كردم، براى شوهران اُف گفتن به زنان جايز نيست. در برخورد با آنان از خدا بترسيد، چه اينان با پيمانهاى الهى بر شما حلال شده اند و به شكل امانت هاى خدا در خانه هايتان به سر مى برند. آنها به خاطر اينكه همسر، مادران فرزندان، شريك زندگانى و وسيله كاميابى تان هستند، به گردنتان حقى دارند. نسبت به آنان دلگرم و با محبت باشيد و دلهايشان را با محبت به دست آوريد تا با شما زندگى كنند. آنها را دشمن نداريد و شكنجه نكنيد و آنچه را كه به عنوان مهريه به آنها داده ايد، به زور نگيريد.

[فاشفعوا عليهن و طيبوا قلوبهن. (آيين همسردارى، ص 9)] پيامبر عزيز صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايد: بهترين فرزندان شما دختران شما هستند. علامت خوش قدمى زن، اين است كه اولين فرزندش دختر باشد. هركس سه دختر يا سه خواهر را اداره كند، بهشت بر او واجب است.

[آيين همسردارى، ص 405- 409] روزى، مردى كه نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود، اطلاع يافت كه خداوند دخترى به او داده است. آن مرد از اين خبر رنگش تغيير كرد.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: چرا رنگت تغيير كرد؟ عرض كرد: هنگامى كه از خانه خارج مى شدم، همسرم در حال وضع حمل بود. اكنون خبر رسيد كه دخترى به دنيا آورده است.

حضرت فرمود: زمين جايش مى دهد و آسمان سايه برايش مى افكند و خدا روزيش مى دهد.او گل خوشبويى است كه از آن استفاده مى كنى. [آيين همسردارى، ص 405- 409.] پله=4



بررسي ابعاد شخصيتي شهيد مطهري به عنوان يك مربي
قسمت اول
اكرم كلاته عربي
اشاره
استاد مطهري معلمي بود كه روزگاري چند در برج طلعت اين نسل درخشيد و چون شمشيري داغ بي آنكه از خرق عادات و رسوم و خرافات عوام و خواص بهراسد , معضلات و شبهات را درهم نورديد.
استاد شهيد مرتضي مطهري يكي از بارزترين , موفق ترين و پيشروترين متفكران اسلامي در عصر جديد است كه در گستردگي فكر , درك زمان , شناخت مسائل فكري , توجه به واقعيات و آشنايي با مباني ديني سرآمد هم عصران خويش بود.
او توانست عمر پربركت خود را در راه شناخت عميق اسلام و شناساندن اين مكتب حيات بخش از زواياي مختلف به شيفتگان علوم و معارف اسلامي و مبارزه سرسختانه با كجروي ها و انحرافات صرف نمايد. بدين جهت حق عظيمي بر مسلمانان به ويژه نسل انقلاب دارد و به حقيقت , الگويي وارسته و موفق براي نسل جستجوگر عصر ماست .
بدون شك استاد مطهري جايگاه ويژه اي در تاريخ معاصر ايران دارد , از آن جهت كه با اشراف خاصي كه بر شريعت اسلامي و اصول حاكم بر آن داشت , توانست ايمان ديني را به گونه اي ارائه كند كه از هر جهت پاسخگوي معضلات بشر عصر كنوني باشد.
گرچه جامعيت شخصيت استاد مطهري فراتر از آن است كه بتوان او را به راحتي شناخت و شناساندن او نيز آسان نخواهد بود , ولي چه بايد كرد كه دم فروبستن و لب تشنه از كنار اقيانوس شخصيت او گذشتن نيز كاري خردمندانه نيست , چرا كه روزگار ما به شناخت اسوه هايي چون شهيد مطهري به شدت نيازمند است .
اين مقاله در دو موضوع تقديم خوانندگان مي گردد. در بخشي از آن رمز موفقيت استاد مطهري در قالب بيان ويژگي هاي معنوي و شخصيتي و علمي و بخش ديگر در زمينه انديشه هاي ناب استاد در زمينه روشنفكري و آسيب شناسي ديني تبيين مي گردد.
در قلمرو پرورش توانايي ها و شايستگي هاي بشر , دو نوع مربي و معلم مورد نياز است كه اين استعدادها را بارور مي سازد. يكي معلم گفتار و بيان كه از طريق آموزش , درهاي معرفت و دانش را به روي انسان بگشايد و ديگري معلم الگو و اسوه كه رفتار و كردار او , راه و رسم زندگي را ترسيم كند و دست انسان را گرفته و به مراحل كمال برساند.
استاد مطهري هم استاد بيان و قلم بود و هم سرمشق زندگي از نظر رفتار . وي در دوازدهم جمادي الثاني سال 1338 هجري قمري مطابق با سيزدهم بهمن ماه سال 1299 شمسي در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادر استاد درباره عنايت الهي قبل از تولد او گفته است : « دوماه قبل از تولد مرتضي شبي در خواب ديدم محفلي نوراني است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع كرده اند. ناگاه بانويي محترم وارد شد و دو زن نيز همراه او بودند كه بر اهل مسجد گلاب مي پاشيدند. چون نوبت به من رسيد به آنان فرمود : سه بار گلاب بپاشيد. از او دليل آن را جويا شدم . با خوشرويي پاسخ داد : به خاطر آن جنيني كه در رحم داري , چنين كاري لازم بود , زيرا او آينده اي درخشان خواهد داشت و به جامعه اسلامي خدمات عظيم و گسترده اي خواهد كرد . (1 )
استاد مطهري در طول عمر براي پدر و مادر احترام خاصي قائل بود. رهبر معظم انقلاب در اين خصوص مي فرمايد : « پدر ايشان (شهيد مطهري )جزو روحانيوني بود كه از جنبه معنوي و زهد و تقوا يك فرد ممتاز بود. استاد عميقا به پدرشان ارادت مي ورزيدند و احترام پدرش را در حد زياد و كم نظير نگه مي داشت . ايشان جلوي پدرش هرگز ـ من نديده بودم ـ شوخي كند. بارها اتفاق افتاده بود , در جلساتي كه در مشهد با آقاي مطهري داشتيم , پدر ايشان هم حضور داشت . ايشان در مقابل پدرشان به شدت مودب برخورد مي كرد و اين حاكي از اين بود كه عميقا براي پدرشان احترام قائل بودند . » (2 )
تاريخ زندگي علماي ما نشان داده است كه آنان بهترين رفتار و سلوك را با همسران و خانواده خويش داشته اند. شهيد مطهري چون قصد ازدواج داشت از دختر آيت الله روحاني در مشهد خواستگاري كرد. دختر آن عالم بزرگوار بعد از آن به عقد شهيد مطهري درآمد و بدينگونه ستاره سعادت بر بام زندگيش طلوع كرد.
شهيد مطهري با تشكيل خانواده به قم بازگشت و زندگي جديد را با شرايط سخت اقتصادي آغاز كرد. همسر آن حكيم فرزانه مي گويد : « استاد مطهري معنويتي از خود باقي گذاشت و رفت . تقواي شگفتي داشت . در مدت بيست و شش سالي كه با ايشان زندگي كردم . در تمام طول شبانه روز , نيم ساعت بي وضو نبود.
او هرگز از حوادث پروايي نداشت و در كارها به خدا توكل مي كرد. از غيبت و دروغ شديدا احتراز مي نمود. و در نظافت دقت كافي داشت و هميشه جمله اي را قرائت مي كرد و آن اين كه در همه حال بدانيد كه بنده خداييد و در كارها ناظر اعمالتان است و بازگشت شما به سوي اوست . »
همسر شهيد مطهري مي افزايد : « در مسائلي كه مربوط به بانوان مي شد با من مشورت مي كرد. بسيار مودب و فروتن بود. براي من همسري مهربان و براي فرزندانش پدري فداكار محسوب مي گشت و در بعضي مواقع در اثر شدت كار و فشار تلاش هاي فكري , اعتراف مي كرد خسته ام و سرم گيج مي رود. ولي با خوشرويي و قيافه اي بشاش به گفته ما گوش مي داد. و من و فرزندان را راهنمايي مي كرد. به حق مي توان گفت : او معلم زندگي ما بود. »
همسر شهيد مي گويد : « هميشه با حالت تواضع و آرامش با من رفتار مي كرد. با صدايي متين و چهره اي خندان به طوري كه با ارادت و عشق خاصي كار مي كرد و علاقه شديد ايشان به من و محبت هايي كه مي كرد مرا در انجام كارها رغبت و شوق عجيبي مي بخشيد.
مطهري مراد خانواده بود و افراد خانواده مريدش بودند. محيط خانه را چنان مساعد ساخته بود كه فرزندان , متقي پرورش يابند. تاثير رفتار پدر در فرزندان , آنها را راهيان راه پدر و سالكان طريق حق ساخته است . » (3 )
در برابر مشكلات , سخت بردبار بود و با دشوارترين مسايل به آساني برخورد مي كرد و با لبخندي مسرت آميز در مقابل مشكلات مي گفت : « چيزي نيست به زودي برطرف مي شود. »
ويژگيهاي معنوي
انسان مي تواند به وسيله كنترل غرائض خويش و مخالفت با هواي نفس به كمالات روحي دست يابد و از اخلاق انساني و اسلامي بهره مند گردد. بشر در اثر كمالات روحي مي تواند بسياري از مشكلات خود و ديگران را به آساني برطرف سازد. رهبر معظم انقلاب درباره استاد شهيد فرموده اند :
« مرحوم مطهري يك مرد اهل عبادت , تسويه , تزكيه اخلاق و روح بود . » (4 )
بسياري از توفيقات مرحوم مطهري بر اثر همين حالات بود كه بركات معنوي و آن حال توجه و عبادت و عرفان ايشان را موفق كرده بود. و اين جنبه در ابعاد شخصيتي استاد مطهري واقعا فصل بسيار شورانگيزي را مطرح مي كند.
شهيد مطهري در مدت 24 سالي كه در دانشگاه تهران تدريس داشت به دانشجويان توصيه مي كرد كه « دانشگاه به منزله مسجد است , سعي كنيد بدون وضو وارد دانشگاه نشويد. » ايشان به يكي از دانشجويان فرمود : « من هيچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمي شوم . » (6 )
اخلاص
اخلاص به معناي پاك بودن رفتار و كردار است . انسان هاي خردمند جز با اخلاص به پرستش نمي ايستند و جز با نيت پاك به ستايش نمي نشينند.
شهيد مطهري درباره اخلاص مي فرمايد : « كار را براي خود كردن نفس پرستي است , كار براي خلق كردن بت پرستي است , كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است , كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خداپرستي است » (6 )
مساله اي كه در زندگي استاد مطهري وجود داشت اين بود كه هميشه مي خواست نامش مخفي باشد و اين دليلي بود بر خلوص نيت ايشان و دوربودن از ريا , چرا كه معتقد بود , كار بايد انجام شود , حال به اسم هركس , مهم هدف ماست كه بايد به آن برسيم . (7 )
توسل
توسل به اهل بيت كه انسان را به درگاه خداوند , بزرگ و آبرومند مي سازد , يكي از ويژگي هاي شهيد مطهري بود. استاد نه تنها به اهل بيت عشق مي ورزيد , بلكه عشق خويش را به ديگران را بر اين پايه استوار كرده بود.
يكي از دوستان شهيد مي گويد به او عرض كردم , چرا شما فوق العاده از علامه طباطبايي تجليل مي كنيد و به تعبير « روحي فداه » (جانم فدايش ) را در مورد ايشان بكار مي گيريد فرمود : « من فيلسوف و عارف بسيار ديده ام , ولي احترام من از ايشان به خاطر اين است كه او عاشق و دلباخته اهل بيت است . علامه در ماه رمضان پياده به حرم مشرف مي شد و روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س ) افطار مي كرد سپس به خانه مي رفت و غذا مي خورد. اين ويژگي علامه مرا به شدت شيفته ايشان نموده است . » (8 )
دعا
استاد مطهري با دعا و نيايش رابطه خاصي داشت و دعا در زندگي پربار استاد از موقعيت ويژه اي برخوردار بود. از جمله , او مقيد بود آخر روز جمعه دعا بخواند.
زماني به استاد خبر دادند يكي از دوستانش را به مدت ده سال به زندان محكوم كرده اند. استاد ناراحت شد و فرمود : برايم قرآن و مفاتيح بياوريد و آنگاه با توجه و معنويت خاص شروع به خواندن دعاي توسل كرد . (9 )
نماز
شهيد مطهري به تاسي از رهبران الهي , مقيد به نماز اول وقت بود و هيچ كاري در موقع نماز , براي ايشان به اندازه نماز به موقع اهميت نداشت .
ويژگي هاي شخصيتي
عزت نفس
عزت نفس كه به معناي شرافت و مناعت طبع است يكي از سرمايه هاي ارزشمند انسان مومن است . قرآن مجيد , عزت را از آن خدا , پيامبر(ص ) و مومنان مي داند . (10 )
از خصوصيات مهم شخصيتي استاد اين بود كه از روحيه اي بسيار قوي برخوردار بود. او نزد ارباب زر و زور , خضوع نمي كرد , و تا امكان داشت , اظهار حاجت نمي كرد و در جمع مال و ثروت دنيا حريص نبود.
گاهي مي گفت : « من براي جمع كردن ثروت , فرصت هايي را از دست داده ام كه شايد در نظر ديگران به يك نوع ديوانگي و جنون شبيه تر بوده است . » (11 )
نظم
نظم و برنامه داشتن , سامان دهنده زندگي و وسيله اي موثر براي رسيدن به اهداف بزرگ است , به گونه اي كه رمز موفقيت مردان بزرگ به شمار مي رود. از نكات بسيار آموزنده اي كه در زندگي استاد وجود داشت , نظم در امور فردي و اجتماعي ايشان بود. او مي خواست از لحظه لحظه عمر , بهترين استفاده را ببرد.
ايشان , ديگران را نيز به ويژه در محيط هاي علمي و دانشگاهي تشويق به برگزاري نماز اول وقت مي كرد.



 در روزجمعه مورخ 09/02/1391بعداز اقامه نماز صبح تعداد چهل نفر از خواهران وبرادران عضو فعال کانون جهت عزیمت به اردو آماده بودند. به یاری خداوند متعال با دو دستگاه مینی بوس حرکت نمودیم.

طبق برنامه ریزی که ازقبل صورت گرفت دعای پرفیض ندبه را در حرم مطهر امام زاده عبدالله درجاده قدیم قم برگزار نمودیم.

 

 پس ازبرگزاری مراسم دعا که ازمعنویت خاصی برخوردار بود صبحانه صرف گردید.

بعد ازفرصت استفاده شد وجلسه ماهانه هیئت امناء کانون درهمان مکان نورانی برگزار گردید وصورتجلسه آن به تصویب وامضاء هیئت امنا رسید وبرای دبیرخانه محترم استان مرکزی ارسال گردید.

سپس همراه کاروان به سوی حرم مطهر بی بی فاطمه معصومه حرکت نمودیم ئ

بعداز زیارت درمسجد اعظم باحضرت آیت الله امینی امام جمعه موقت قم یک دیدار معنوی وبا برکت داشتیم.

ایشان دراین دیدارصمیمانه ضمن خیرمقدم به اعضای کانون فرمودند:

رسالت شما درمسجد مانند رسالت یک معلم دلسوز است شما باید درمسجد به گونه ای برخورد کنید که یک الگو گردید.

ایشان با اشاره به نزدیکی روز معلم فرمودند : امام خمینی (ره) از کسی تمجید نمی کردند اما از شهید مطهری به سی دلیل تمجید کردند.

شما باید مانند شهید مطهری دلسوزانه درمساجد فعالیت کنید بایدسعی کنید محیط مسجد چنان گرم وصمیمی باشد که همه را به سوی خود جذب نماید.

آقا فرمودند مساجد سنگران این نظام وانقلاب هستند اما متاسفانه این سنگرها رامقداری فراموش کرده ایم باید بکوشیم تا مساجد آباد گردند.

 درابتدای این دیدار اسماعیل سهرابی مدیر کانون ضمن تشکر گوشه ای ازفعالیتهای کانون خود رابیان نمود او خواستار توجه بیشتر مس.ولین خصوصا مس.ولان فرهنگی به کانونهای مساجد گردید.

سپس اعضای کانون در نماز جمعه شهر قم شرکت نمودند

 بعد از اقامه نماز جمعه کاروان به سوی مسجد مقدس جمکران حرکت نمود .

بعداز صرف ناهار بواقامه نماز درمسجد مقدس جمکران دعای فرج آقا در حیاط مسجد به صورت دست جمعی قرائت گردید .

درمسیر بازگشت درمحل کوه خزر نیز توقف کوتاهی داشتیم.

دراین مکان مقدس برای تنوع در اردو یک مسابقه میان شرکت کنندگان در اردو برای بالا رفتن به سوی مکان کوه برگزار شد که به سه نفر نیز جوا.ز نقدی اهدا گردیدئ

این اردو درساعت ده شب بارسیدن به روستا با سلامتی وبه یاری خداوند متعال به پایان رسید

 از تمامی دوستان که بیننده این مطالب هستند عذخواهی می نمایم زیرا بدلیل پایین بودن سرعت اینترنت در روستایمان نتوانستم تصاویر را آپلود نمایم ودر وبلاگ قرار دهم   ومن الله توفیق

 



 
بسم اللّه الرحمن الرحيم‏
شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.
* * *
قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».
(فاطمه) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...
فرائد السمطين ج 2، ص 34
* * *
قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.
اصول كافى ج 1، ص 381
* * *
قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول‏اللَّه (ص) و بين كتابه.
مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.
صحيح بخارى ج 1، 120
* * *
شهادت حضرت زهرا (س) واقعيتى انكارناپذير
تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد. كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.
شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعنى چه؟
آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد. گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.
شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند. امّا چه مى‏شود كرد، اى كاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت، كوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.
اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخارى - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.
اينك متن حديث (ابن عباس گفت:
چون بيمارى رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.
پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.
«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه.»
صحيح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّى، حديث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.
شايد آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنيدند كه مى‏گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واى مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه‏گويى به پيامبر (ص) كلام ديگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم. اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.
الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، شيخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، مى‏گويد:
«آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (ص) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند. على (ع) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، على (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »
«حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »
كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.
ب: همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه، آورده است. سيوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:
ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.
ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:
و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى مى‏گويد: « ابوبكر به على (ع) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟ ! عمر گفت: بلى. »
 «انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »
بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.
وابوالفداء نيز مى‏گويد:
« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.
پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.
پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »
« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقالت: الى اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »
ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.
اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده‏اى سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمى‏كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد:
سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.
 تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.
 از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:
«چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».
 «..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »
فرائد السمطين، ج 2، ص‏34، 35 طبع بيروت. ‏
هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.
«كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »
سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.
روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنايت مستند مى‏باشد، و نيازى به دليل ديگرى ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل‏بيت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهيد مى‏خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:
«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»
اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.
با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مى‏آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نويسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مى‏گردند؟ خورشيد مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟
شايد بخارى به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومى گويد:
چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.
فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها...
صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.
چرا كراهيت على (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟
... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.
همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شايد مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:
« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »
ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيمارى رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مى‏گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...
صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.
ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.
شايد كسى تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلى، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمى‏كند، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مى‏دهد. زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه (س) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخارى آورده است:
«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگى كرد... (و على (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.
«فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »
صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.
پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گويد:
« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».
عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.
وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است، ونيز شواهد حديثى وتاريخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.
هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه‏اى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست.
امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند.
مگر على (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟
على (ع) مى‏ديد؟ مى‏ديد فاطمه (س) را مى‏زدند؟ مى‏ديد آتش شعله مى‏كشد؟ مى‏ديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟
مگر نديده بودند على (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند على (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند على (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟
مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (ع) را ديده بودند.
اى كاش على (ع) را فقط در اين صحنه‏ها ديده بودند تا جرأت نمى‏كردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.
يافته بودند كه على (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مى‏كردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت» بجاى اينكه با پيروزى‏ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مى‏گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.
يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمى‏كرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند.
او حيا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.
از آيات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به ميهمانى مى‏كردند، پس از پذيرايى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مى‏گشت.
امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏كند (وچيزى نمى‏گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است
سورة الاحزاب، آية 53.
و سپس فرمود:
شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما
سورة الاحزاب، آيه 53.
و پس از چند آيه مى‏فرمايد:
آنانكه خدا و پيامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا
سورة الاحزاب، آيه 57.
شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مى‏گردد، و به پيامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرمايد شما رخصت داده شده‏ايد كه براى حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.
1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:
« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَى على من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »
ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت، او زنى تنومند بود، از اينرو نمى‏توانست خود را از كسانيكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده‏ايد تا براى نيازهايتان خارج شويد.
صحيح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حديث 1220. ‏
2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:
« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّى وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »
(عايشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مى‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد.)
 همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏
3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.
« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »
عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مى‏رفتند، عمر به پيامبر مى‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمى‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود.
همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏
معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده‏اند.
1 - داستان فوق‏
2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.
گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البيان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.
با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام‏المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.
مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه (ص) و آزردن او است، مى‏گويد:
عمر در اين كار عيبى نمى‏ديده، چون گمان مى‏كرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مى‏گردد.
«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... »
تفسير روح المعانى، ج 22، ص 72.
و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده‏اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ينزل الحجاب» بوده.
صحيح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.
و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.
اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.
«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »
فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.
به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند. گاه با آرزوى رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مى‏دادند.
آه، اين چه جرئتى وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتى؟ آه چه غربتى؟
يا رسول‏اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏هاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)
آه چه جرئتى؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل‏بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براى پى‏گيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مى‏افزود.
امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و على‏ عليه السلام نمى‏هراسيدند و جرأت مى‏كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمى‏گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟
اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.
آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهى‏اند.
حضرت على (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.
ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند.
على (ع) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.
و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيش‏روى تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودى غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعى بود؟
تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟
آتش‏زدن در خانه چطور؟
در به پهلوزدن چطور؟
سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟
اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟
پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟
« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت ».
صحيح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.
« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت. »
همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.
 ‏ چرا در بخارى آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟
«فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها. »
همان.
چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟
همان. ‏
چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: على (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‏دانست؟
قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »
 صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.
شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت على (ع) بپامى‏خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مى‏شد. امروز تحريف گران تاريخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.
اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمى‏باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مور


صفحه قبل 1 ... 11 12 13 14 15 ... 40 صفحه بعد