درباره

وب پیش روی شما جاصل تلاش گروه کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان (عچ) روستای قالهرمی باشد ما تلاش می کنیم تا به بهترین صورت برنامه های فرهنگی هنری روستا راپوشش دهیم اما اگرکاستی وجود دارد شمابزرگواری نموده عفو فرمایید زیرا بزاعت ما بیش ازاین نمی باشد
جستجو
مطالب پيشين
بایگانی مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی


[مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ]

[ Designed By Ashoora.ir ]
کانون فرهنگی ، هنری صاحب الزمان (عج) مسجدجامع قالهر

ماه ربیع الاول سومین ماه از ماههای قمری و از ماه های فرخنده برای شیعیان است. حادثه مهم و تاریخی لیله المبیت، هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، ولادت خجسته آن حضرت و امام جعفر صادق علیه السلام، ازدواج خجسته شان با حضرت خدیجه علیها السلام، آغاز امامت امام مهدی (عج)، عیدالزهرا و هلاکت یزید بن معاویه از جمله حوادث فرخنده این ماه است.


حلول ماه ربیع الاول مبارک
در این ماه خجسته، نسیم سحری جان مایه عشق را به گستره خاکیان می فرستد. شاخه های مهربان درختان، گونه به رنگ فلق می سایند. آبشاری از نور، خنده های شادمان خورشید را به زمینیان می بخشد و جوشش از شکوه آسمان را در بر می گیرد. جوانه های تبسم لب ها را شاداب از طراوت تغزلی دیگر کرده و همگی قدوم نوزادی را که سبب آفرینش است تبریک می گویند که یا محمّد! به جمع خاکیان دوستدارت خوش آمدی!

 

شامگه میلادت جاری شور و سرور، در کوچه های خلوت مکه، حکایتی تازه داشت و باد در گوش بلندترین نخل ها از پیش، خبر می برد و مژدگانی می گرفت. کنگره های کاخ ستم لرزیدند. دریاچه های کفر خشک شدند. آتشکده های الحاد به سردی گراییدند و آغوش اسلام به مولود خجسته خود مباهات کرد. محمّد آمد! ثمره خلقت آمد! پیامبر مهر به سرای دنیا خوش آمد!

ای بهار آفرینش! ای سبب خلقت! ای دستاویز هستی! مقدمت گلباران! ای آفتاب فروزان ادیان الهی! ای آخرین فرستاده حق به سوی بشر! کعبه از آمدنت در شادی است و آسمان مکه همراز شب های تنهایی خود را یافته است. شیشه کفر شکسته و خبر آمدنت در گوش ادیان و اعصار طنین انداخته است. قدومت مبارک ای پیام آور صلح و دوستی! ای تو که از حق آمدی و به حق برانگیخته شدی. آفتاب جهان فروز و عالم تاب توحید هستی که برف ظلم را آب کرده و نوید بهار می دهی! نامت بلند و دینت پاینده باد!



 

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.
در سال يازدهم هجرت رسول اكرم(ص)در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، درمدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدونهيچ ابهام، از رحلت‏خود خبرداد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا(ص)را آگاه ساخته بود كه‏پيامبرهم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى وپيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.  پيامبراكرم(ص)يك ماه قبل از رحلت فرمود:
" فراق نزديك شده و بازگشت‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوتحقرااجابت نمايم و من دو چيزگران در ميان شما مى‏گذارم و مى‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبرداد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوببينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."
در حجه‏الوداع در هنگام رمى‏جمرات فرمود: "مناسك خود را از من‏فراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگردر اين جايگاه نخواهيد ديد."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن‏ابي‌‏طالب(ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏اند شما از مرگ ‏پيامبر خود درهراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
 
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه‏ها شعله‏ورگرديده و فتنه‏ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. مندر روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  دربارهثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خدايلطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو رادر ميان شما به جاي نهادم
 
( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکندهخواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست وهمه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوقمردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجابيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگرينيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد. 
جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: �خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.� شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام �انسان كامل� در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: �و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين�. قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي  باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده  و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير �وانك  لعلي خلق عظيم�، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.
بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او �عبدخدا� معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان �رحمه للعالمين� معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. �يس� كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.
 
در اينجا وصيت نامه امام مجتبي عليه السلام را که خطاب به برادر خود امام حسين عليه السلام است را مي آوريم تا با گوش دل آخرين توصيه هاي امام خود را شنوا و سپس عامل باشيم.
 
و اين هم وصيتي است که از امالي شيخ(ره) نقل شده که به برادرش امام حسين(ع) فرمود:
" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.
فاني اوصيک يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتک ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليک فانشدک الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما کان من الناس الينا بعده" ثم قبض (ع) .(1)
" اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.
من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...
و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم..."
اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.
و در روايت شيخ مفيد(ره) اينگونه آمده که پس از جريان مسموم شدن خود فرمود:
" فاذا قضيت فغمضني و غسلني و کفني و احملني علي سريري الي قبر جدي رسول الله (ص) لا جدد به عهدا، ثم ردني الي قبر جدتي فاطمة بنت اسد رضي الله عنها فادفني هناک، و ستعلم يا ابن ام ان القوم يظنون انکم تريدون دفني عند رسول الله(ص) فيجلبون في ذلک، و يمنعونکم منه، و بالله اقسم عليک ان تهريق في امري محجمة دم". " چون من از دنيا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما، و مرا در تابوت و به سوي قبر جدم رسول خدا(ص) ببر تا ديداري با او تازه کنم، سپس به سوي قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضي الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بداني اي برادر که مردم گمان کنند شما مي خواهيد مرا کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپاريد، پس در اين باره گرد آيند و از شما جلوگيري کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شيشه حجامتي خون ريخته شود."
 


حرکت کاروان عزاداری اعضای کانون فرهنگی قالهر به قم ا مسئول کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان(عج) مسجد جامع روستای قالهر از توابع شهرستان دلیجان گفت: همزمان با اربعین سید و سالار شهیدان کاروان عزاداری از این مسجد به سمت حرم مطهر حضرت معصومه(س) در قم به حرکت در آمد.

 

اسماعیل سهرابی، مسئول کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان(عج) مسجد جامع روستای قالهر از توابع شهرستان دلیجان به خبرنگار شبستان در اراک گفت: طبق برنامه ریزی های به عمل آمده از روز قبل از اربعین حسینی 350نفر از اعضای این کانون در قالب کاروان غم از مسجد جامع قالهر به سمت حرم مطهر حضرت معصومه(س) به حرکت در آمد.


وی با بیان اینکه حجت الاسلام صلواتی، حجت الاسلام پورطالبی، حجت الاسلام غفوری و حجت الاسلام علم الهدی از سخنرانانی بودند که اعضای کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان(عج) در مسجد اهل البیت(ع)قم از آنان بهره مند شدند، افزود: بیان حوادث و وقایع خاندان امام حسین(ع) نقش حضرت زینب در زنده نگه داشتن قیام عاشورا و هدف از قیام امام حسین(ع) از جمله محورهای سخنرانی ها بود.


سهرابی اظهار کرد: اعضای این کانون در مناسبت های و مراسم مذهبی با حضور گسترده در برنامه هایی که کانون تعبیه کرده عشق و ارادت خود را به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) نشان می دهند.


وی ادامه داد: برپایی نماز و اهمیت دادن به این واجب الهی هدف اصلی قیام امام حسین(ع) است که متاسفانه برخی از افراد تا نیمه های شب به عزاداری می پردازند و غافل از هدف واصل دین هستند.


 



بوی کربلا

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد
اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد...

 

آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت
سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو دید آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت
مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شد که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت
بر تو بستند اگر آب، سواران عرب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت

شیون در کربل

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست کز اسیران ره شام خبر می آید

کاروان اربعین

آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام
از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آورده ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام

 

دل غمین

ما را که غیر داغ غمت برجبین نبود نگذشت لحظه یی که دل ما غمین نبود
هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید ما را غمی نبود که اندر کمین نبود
راهی اگر نداشت به آزادی و امید رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب کسی چو من از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود
تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمی گرفت در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
در حیرتم که بی تو چرا زنده ام عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود

 

خورشید هامون

ساربانا ز اشتران بگشای بار لحظه ای ما را به حال خود گذار
اینکه بینی سرزمین کربلاست خاک او آغشته با خون خداست
در حریم قدسی صحرای دوست بشنو این گلبانگ، این آوای اوست
نی نوا، در نینوای راستین مویه ها دارد ز نای اربعین
ناله آتش بال در پرواز بین همطراز آه گردون تا زمین
اشک می ریزد ز چشم کائنات در عزای تشنه کامان فرات
آن بلا جویان که تا بزم حضور راه پیمودند با سامان نور
رایت توحید از اینان پایدار ماند و می ماند به دور روزگار
گر فرات اینجا چو دریا خون گریست نی عجب، خورشید برهامون گریست

 

غوغای غم

بار بگشایید اینجا کربلاست آب و خاکش با دل و جان آشناست
بر مشام جان رسد بوی بهشت به به از این تربت مینو سرشت
ماه اینجا واله و سرگشته است و آن شهاب ثاقب از خود رفته است
اربعین است اربعین کربلاست هر طرف غوغایی از غم ها به پاست
گویی از آن خیمه های نیم سوز خود صدای العطش آید هنوز
هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است هر چه ریزد اشک در اینجا کم است
باشد از حسرت در اینجا یادها هان به گوش دل شنو فریادها
تا قیامت کربلا ماتم سراست حضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست

 

خون پاک

چرا گلزار و گلشن گشته غمناک چرا گریان ز غم روح الامین است
مگر از شام آید کاروانی که صوتش مُحرق قلب حزین است
جهان شد از چه رو کانون ماتم مگر از نو عزای شاه دین است
حسین آن کو به راه حق پرستی چو بابش فرد بی مثل و قرین است
ز هفتاد و دو قربانی که او داد ز یزدان در خور صد آفرین است
نیامد مثل او دیگر به گیتی که بحر عشق را دُرّی ثمین است
ز قتل خویشتن احیای دین کرد از آن رو محیی دین مبین است
وجودش مَفْخَر دین نبی شد جنابش خاتم دین را نگین است
خدا بر خون پاکت خون بها شد کسی را جز تو کی قدری چنین است

 

سوز دل

بسوز ای دل که امروز اربعین است عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت سراسر درسْ بهر مسلمین است
دلا کوی حسین عرش زمین است مطاف و کعبه دل ها همین است
اگر خیل شهیدان حلقه باشند حسین بن علی، آن را نگین است
دل ما در پی آن کاروان است که از کرب و بلا، با غم روان است
چه زنجیری به دست و بازوان است که گریان دیده روح الامین است
به یاد کربلا دل ها غمین است دلا خون گریه کن چون اربعین است

 

محراب محبت

باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین
این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
غرق در موج مکافات کن اقلیم ضلال قطره در قطره خونت همه دریاست حسین

 

ارمغان کربل

دیده خونبار دارد آسمان کربلا هست تا در انتظار کاروان کربلا
روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی ست تشنه کامی ها به دشتِ بیکران کربلا
باغبان می داند و گلچین، که از سوز عطش می رود بر بادْ هر گل در خزانِ کربلا
از گلویِ نازکِ مرغ چمن خون می چکد بر فرازِ باغ و دستِ باغبان کربلا
سرپناهش جای گل، خار مغیلان می شود عندلیب خسته بی آشیان کربلا
می کندجا بر فراز نی ز بیداد زمان مِهر و ماه و اخترانِ آسمانِ کربلا
از برای دردِ بی درمان بیماران عشق تربت خونِ خدا شد ارمغان کربلا
همچو «رودی» دامن از اشک بصر دریا کند هر که می جوید خبر از داستان کربلا

 

آیینه

آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید

خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید

بر دوست همان روز که با حنجره ی خون

گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید

شد کرب و بلا کعبه ی تو، حج تو مقبول

گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشید

ای معجزه ی سرخ به ایثار تو سوگند

تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید

 

لاله های غصّه

باز عاشوراییان پیدا شدند باز هم سوداییان شیدا شدند
وقت آن شد عشق خونین تر شود لاله های غصه رنگین تر شود
بلبل اینجا ناله ها سر می کند لاله اینجا چشم هاتر می کند
اربعین غصه های گل کجاست اربعین ناله بلبل کجاست
اربعین عشق، عباست چه شد اربعین، فریاد احساست چه شد
اربعین از نینوای خون بگو اربعین از اعتلای خون بگو
هان بگو از عشق، از معنای دین وصف عباس آن مراد مومنین
ما فدای عشق بی آلایش ات ما به قربان تمام خواهشت
تو مراد عشق بی پایان شدی قبله گاه و معبد پاکان شدی

 

غروب آتشین

صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین نغمه های عشق باشد در نوایت یا حسین
می زند آتش به قلب دوستانت دم به دم داستان جانگداز کربلایت یا حسین
زد شرر بر قلب خونین تو در دشت بلا داغ مرگ اکبر گلگون قبایت یا حسین
جان فدا کردی به راه مکتب آزادگی جان هر آزاده ای گردد فدایت یا حسین
من چه در وصف تو گویم، ای شهید حق که هست خون بهای خون تو خون خدایت یا حسین
کی شود ریزه خورخوان خوانین، آن که هست ریزه خوار خوان احسان و عطایت یا حسین
بس که مشتاق حریم با صفایت گشته ام پر زند مرغ دل من در هوایت یا حسین
در غروب آتشین دشمن پی غارتگری زد شرر از ظلم و کین بر خیمه هایت یا حسین

محسن حافظی

خون به

چون تیر عشق جا به کمان بلا کند اول نشست، بر دلِ اهل ولا کند
در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست احباب را به بندبلا مبتلا کند
بیگانه را تحمل بار نیاز نیست معشوق، ناز خود همه بر آشنا کند
تن پرور از کجا و تمنّای وصل دوست دردی ندارد او که طبیبش دوا کند
آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشق با دوست کی معامله کربلا کند
یک باره پشت پا به سرِ ما سوا زند تا ز آن میان از این همه خود را سوا کند
آری کسی که کشته او این بود سزاست خود را اگر به کشته خود خون بها کند
باللّه اگر نبود خدا خون بهای او عالم نبود در خورِ نعلین پای او

 

محشر

ای برافروخته از عشق رخت اختر ما خاطراتی است ز دریای غمت دفتر ما
از سرت بر سر نی سرّ خدا سر می زد ای حسین ای اثر بندگی ات بر سر ما
آتشی بر دل هر خشک وتر انداخته است ماجرای لب خشک تو و چشم تر ما
ز شهیدان به خون خفته کویت ما راست خاطراتی که نخواهد رود از خاطر ما
کاش می سوختم از سوز غمت تا شاید ببرد باد به صحرای تو خاکستر ما
به سراپای تو ای مظهر ایثار قسم که غمت شعله فکنده است ز پا تا سر ما
دیگران را غم محشر بود و ما را نیست چون که آغاز به نام تو شود محشر ما
سر پرواز به کویت همه داریم ولی بسته اند ای پسر فاطمه بال و پر ما

 

رسید اربعین

باز دلم خون شد و چشمم گریست

آنکه درین روز چون من نیست کیست؟

باز دگر باره رسید اربعین

جوش زند خون حسین از زمین

غرق تلاطم شده بحر محیط

یک سره درد است بساط بَسیط

شد چهلم روز عزای حسین

جان جهان باد فدای حسین

 

مهرگی

خار غم نیست که در کرب و بلا می روید گل درد است که از دشت وفا می روید
می خلد خار مِحَن پای دلم را که هنوز گل اندوه ز باغ دل ما می روید
یادگار غم هفتاد و دو تن لاله رخ است این همه لاله که در کرب و بلا می روید
لاله را با گل افسرده سر و کاری نیست این گل از تربت ارباب صفا می روید
تا چه حد در دل تو عشق خدا بود حسین که ز خاک تو گل عشق خدا می روید
شوق جانبازی اگر در دل تو راه نداشت پس ز خاک تو گل شوق چرا می روید
نی در آن بادیه از آن به نوا سرگرم است که به جای گل از این دشت بلا می روید
با ولای علی و آل چو «پروانه» بسوز که ز خاک من و تو مهرِ گیا می روید

 

قطره ای از سبوی حسین

آبروی ما بود از آبرویت یا حسین سرمه چشمان ما از خاک کویت یا حسین
در گلستان وفا در جست و جو سرگشته ایم تا به وجد آییم ما یک دم ز بویت یا حسین
ما همه دیوانگان وادی عشق توییم کاین چنین برخاست از ما «های و هو»یت یا حسین
ای که عالم جملگی مست تمنای تواند قطره ای در جام ما ریز از سبویت یا حسین
این دل سرگشته ما را به لطفت دست گیر تا به کام خود رسد از جست و جویت یا حسین
عاشقان کربلا در حیرتند ای شاه دین تا ببینند از نگاه عشق، رویت یا حسین
گرچه عاشق گشته بر اوصاف ناب تو، رسول لیک باشد آرزویش، گفت و گویت یا حسین

 

نی نو

مانند نوی نوای تو را مشق می کنند قومی که نینوای تو را مشق می کنند
قومی که در سکوت غریبانه این چنین تکلیف آشنای تو را مشق می کنند
با آن که از تمام جهت ندبه می وزد هر شب فقط دعای تو را مشق می کنند
حتی کبوتران حرم، چشم در رهت هر جمعه ردِّ پای تو را مشق می کنند
مردان آب در شب گهواره های رنج بی تاب،های های تو را مشق می کنند
تا بانگ دسته های عزادار می رسد

 



 

8

دردیدارمسئولین شهرستان دلیجان از روستای قالهر که درشب پنج شنبه مورخ 14/10/1390 انجام گردید ابتدا اسماعیل سهرابی ضمن عرض خیرمقدم به مسدولان وآرزوی توفیق روزافزون برای آنان درانجام امورمحوله گزارش کاملی ازبرنامه های فرهنگی کانون صاحب الزمان (عج) ارائه نمود اسماعیل سهرابی یکی ازدلایل موفقیت کانون راهمدلی میان مسئولین فرهنگی شهرستان باکانون دانست ایشان اشاره نمودند که البته باید متذکر شوم دبیرخانه امورمساجداستان مرکزی نیز بسیارتوجه ویژه ای به این کانون دارد ولازم است درهمین جا ازجناب حجت الاسلام ذولفقاری بطور ویژه تقدیر به عمل آید زیرااگر توجهات وراهنماییهای دبیرخانه نبود مانمی توانستیم هیچ موفقیتی کسب نماییم.

سپس آقای احمدثانی ریس شورای اسلامی روستا ضمن خیرمقدم به مسئولین شهرستان ازمشکلات روستا گفت ایشان با اشاره به نبود خانه عالم در روستا خاستار پیگیری مسدولین مربوطه شدوازکانون فرهنگی بدلیل اجرای برنامه های موثرفرهنگی تشکرنمود. احمدثانی به ویژه ازمسئول کانون بدلیل تلاش وکوشش فراوان دربرگزاری مراسمهای مختلف تشکر کرد.

سپس حجت الاسلام والمسلمی علی ابرتبار مسئول اداره تبلیغات اسلامی دلیجان دربیاناتی ازتلاشهای کانون درزمینه اجرای برنامه های فرهنگی ومذهبی تشکر کرد . ایشان بیان نمودند کانون فرهنگی قالهر تعامل خوبی باروحانیون اعزامی این اداره دارد آقای علی اکبرتبار آمادگی اداره تبلیغات را برای احداث خانه عالم درقالهر اعلان نمود.. ایشان فرمودند دریک سالی که خانه قرآن المهدی (عج) به مدیریت اسماعیل سهرابی در قالهرفعالیت خود را آغازنموده است فعالیت آن درسطح عالی بوده وما ازآن راضی هستیم

درادامه مراسم آقای آزادفرماندارشهرستان دلیجان بااشاره به بعضی ازبرنامه های اجراشده درطول سال برای رفاه اهالی فرمودماتمام تلاش خودرابرای حل مشکلات انجام می دهیم وامیدواریم موردقبول خداوندقرارگیرد

آقای احمدآزادفرمانداردلیجان درادامه فرمودند این روستا بحمدالله کانون فرهنگی موفقی دارد وآقای سهرابی الحمدالله بسیارکوشا وفعال هستند و وجودیک روحانی در روستا می نواند این فعالیتها راچندبرابرکند.

آقای آزاد درادامه اشاره نمودند باشناختی که من ازحجت الاسلام ذولفقاری مسئول دبیرخانه امورمساجد دارم این شاء الله تلاشها برای رونق کانونهای مساجداستان مرکزی مخصوصا کانون فعالی مانند کانون صاحب الزمان (عج) قالهر بیشتر می گردد.

ایشان درادامه به نزدیکی انتخابات مجلس شورای اسلامی اشاره نمودند وازمردم خواستندضمن شرکت درانتخابات به اصلح رای بدهند وقبل ازنوشتن رای فردی راکه می خواهند به آن رای دهند بشناسند

آقای آزاد گفت دراین مرحله ازانتخابات جمعا 26 نفر ازحوزه های انتخابی دلیجان ومحلات ثبت نام نموده اند که 10 نفر حوزه انتخاباتی دلیجان و16 نفر حوزه انتخاباتی محلات هستند این شاء الله بعداز اینکه مراحل اداری وگزینش تمام شد وتبلیغات شروع شد نماینده موردنظر خودرابشناسید وسپس در روز12 اسفند همه درانتخابات شرکت نمایید

درپایان مراسم حجت الاسلام نجفی مسئول طرح زکات کمیته امداد امام خمینی دلیجان به مسئله ذکات دراسلام اشاره نمودند وازاهالی خواستند تا ذکاتهای خود را دراختیارکمیته امداد قرار دهند ایشان به گوشه ای ازفعالیتهای کمیته امداد اشاره نمودند واز کانون مسجد خواستند تادانش آموزان خود را ازفواید پرداخت ذکات آگاه نمایند وی درادامه گفت که هرچقدر ازسوی روستا ذکات پرداخت شود دوبرابر مبلغ مذکور در روستا هزینه می گردد.

درپایان اسماعیل سهرابی ازمیهمانان تشکرنمود وگفت به یاری خداوندمتعال در روزاربعین آقا اباعبدالله الحسین درشهر قم ودرکنار مزجع شریف بی بی فاطمه معصومه (س) گوشه ای ازفعالیت این کانون راخواهیم دید.



نور
نور افشاندي بر اين ويرانه منزل با سرت
دخترت را گو كجا جا مانده بابا پيكرت

نوازش
براي ديدن قدري نوازش
من هر شب خواب مي بينم پدر جان
سپر
هر كجا دشمنت جسارت كرد
عمه ام زودتر سپر مي شد
 
 
رباعي و دوبيتي

بابا
چه سازم من به حالِ زارم عمه
ز جورِ دشمنان بيمارم عمه
بگو با بچه هاي شهر طعنه
كه من باباي خوبي دارم عمه
شفا
زند پر مرغ روحم در هوايش
هواي مرقد و صحن و سرايش
شفاي قلبِ مجروحم رقيه است
فداي آن ضريح با صفايش
دردانه
چو زينب خواهرم تنها رقيه است
يكي دردانه بي همتا رقيه است
بگريم تا كنم او را نظاره
شبيه مادرم زهرا رقيه است

 


اشعار عروضي

ناقه
ما كجا و كربلا و اشك چون هامون كجا
شهر شام و سوز و آه و اين دلِ مجنون كجا
كنج ويرانه شده خلوتگه غم هاي من
من كجا و اين دلِ افسرده و محزون كجا
دختر شاه شهانم شه پرِ عشقِ حسين
ضربه هاي تازيانه جسمِ درد افزون كجا
خانه يما قبله ي اهلِ ‌صفا بودش ولي
اين خرابه، مجلس نامحرم و افسون كجا
يك شب از ناقه به صحراي جفا افتاده ام
پاي بي جان، جسم لرزان، سيليِ ملعون كجا
با نگاه قطره خوني من پريشان مي شدم
بر سر ني ديدن رأس عمو گلگو كجا
من به دامان پدر هر شب به ناز و غمزه ها
چشم تار و دست زخمي، اين سرِ پر خون كجا
مي شوم آماده با باباي خود راهي شوم
اي پدر گوشم به فرمانت بگو اكنون كجا
رقيه جان
دست من و نگاه من سوي شما رقيه جان
شوق زيارتت شده درد و دوا رقيه جان
نوگل هاشمي نسب بنتِ حسين فاطمه
معرفتي ز جودِ خود كن تو عطا رقيه جان
* * *
خاكِ رهت براي من مشت طلا رقيه جان
دلِ خريدار مرا بده جلا رقيه جان
بخشش تو نيازِ من طفلِ عزيزِ نازِ من
روي جواز من بزن مهرِ ادا رقيه جان
* * *
فاطمه ي كوچكي و پر از صفا رقيه جان
بده كمي به روحِ‌من درس‌ِ وفا رقيه جان
دو دست كودكانه ات گره گشاي مشكلم
به هر كجا روم زنم تو را صدا رقيه جان
پرسش
امشب در اينجا شام هجراني سحر شد
مهمان طفل دختري رأسِ پدر شد
او بوسه بر لب هاي خونيِ پدر زد
بر جان عمه او دو صد باره شرر زد
سر پرسد از دختر چرا روي تو نيلي
دختر بگويد دشمنت با ضربِ سيلي
سر پرسد از او علت قدِ خميده
دختر بپرسد كي تو را از تن بريده
دختر بگويد اي پدر با من سفر كن
بي من مرو از رفتنت قدري حذر كن
سر گويد آخر دخترم وقتِ وصال است
روح تو پرپر مي زند در فكرِ بال است
بابا بگويد مادري پهلو شكسته
در انتظارت بر درِ جنت نشسته
برخيز و بابا اين خرابه منزلت نيست
جايي براي گفتن دردِ دلت نيست
آنجا خودم شانه كنم موي تو بابا
بوسه زنم بر نيليِ روي تو بابا
پر زد رقيه شد خرابه نيمه ي شب
جسم رقيه آتشي بر جانِ زينب
قطره
بر طاق جنّان حك شده سيماي رقيه
خوريد كمي از رخ زيباي رقيه
مهتاب كه شبها دل عالم بربايد
يك نور ز رخسارِ دل آراي رقيه
دل در حرمش سجده كنان حلقه به گوش است
چون منتظرِ بخشش فرداي رقيه
گر هر دو جهان ابر شوند اشك بريزند
يك قطره ز هر آبله ي پاي رقيه
من كس نگذارم به دلم پاي گذارد
زيرا كه حريم دلِ من جاي رقيه
گر سبزترين ارض خدا را كه ببيني
آراسته با سبزي ديباي رقيه
او راه رود اهلِ حرم مستِ نظاره
اين اشكِ حسين از قد و بالاي رقيه
هر كرده ي او آيينه ي حضرت زهرا
اين وجه شرر بر دلِ باباي رقيه
با اين كه غم كرب و بلا سخت گران است
سنگين تر از آن ناله و غم هاي رقيه
هر انس و ملك تشنه ي يك خنده ز رويش
روح همگان صفحه ي سوداي رقيه

 



 

 



سیری در حیات امام زین العابدین(ع)

 

 

معرفی امام

فرزندان
زمامداران معاصر
رویدادهاى مهم
داستان‏ها:
1. گذشت امام زین العابدین (ع) از امیر معزول مدینه
 2. حسادت هشام بن عبدالملك از مقام معنوىِ امام زین العابدین (ع)
كلمات شریفه

 

  نام: على.
كنیه: ابوالحسن و ابومحمد.
القاب: زین العابدین، سید الساجدین، سجّاد، زكىّ، امین و ذوالثفنات.
به خاطر عبادت زیاد و سجده‏هاى طولانىِ امام زین العابدین (ع)، پینه‏اى در پیشانى‏اش بسته بود. از این رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.
منصب: معصوم ششم و امام چهارم شیعیان.
تاریخ ولادت: نیمه جمادى الثانى سال 38.
در مورد تاریخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غیر از تاریخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان یا نیمه جمادى الاولى یا هفتم شعبان و یا نهم شعبان ذكر كرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نیز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت كرده‏اند.
امام زین العابدین (ع) دو سال پیش از شهادت امیر المؤمنین، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.
محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى). برخى مورّخان گفته‏اند كه محل تولد آن حضرت در كوفه بوده است؛ زیرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در كوفه به سر مى‏بردند.
نسب پدرى: امام حسین بن على بن ابى‏طالب (ع).
نام مادر: شهربانو، یا شاه زنان، دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه از سلسله‏ ساسانیان در ایران كه در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر یا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختیار خویش، همسرىِ امام‏حسین (ع) را پذیرفت. این بانوى بزرگ در ایام نوزادى امام زین العابدین(ع) درگذشت.
مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسین (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.
تاریخ و سبب شهادت: دوازدهم (یا هیجدهم یا بیست و پنجم) محرم سال 95 (یا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى كه ولید بن عبدالملك به آن حضرت خورانید.
محل دفن: قبرستان بقیع، در مدینه مشرفه، در جوار قبر عمویش، امام حسن مجتبى (ع).
هم اكنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زین‏العابدین(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در كنار هم مى‏باشد.
همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.


الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زید شهید. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسین اكبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبید الله. 8. سلیمان. 9. حسن. 10. حسین اصغر. 11. على‏اصغر. 12. محمد اصغر.
ب) دختران: 1. خدیجه. 2. فاطمه. 3. علیّه. 4. ام كلثوم.
اصحاب: اسامى تعداد زیادى از مؤمنان، شیعیان و محبان اهل بیت(ع) در زمره اصحاب و یاران امام زین العابدین (ع) آمده است كه در این جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:

فرزندان

 

1. جابربن عبدالله انصارى.
2. عامر بن واثله كنانى.
3. سعید بن مسیّب.
4. سعید بن جهان كنانى.
5. سعید بن جبیر.
6. محمد بن جبیر.
7. ابو خالد كابلى.
8. قاسم بن عوف.
9. اسماعیل بن عبدالله بن جعفر.
10. ابراهیم بن محمد حنفیه.
11. حسن بن محمد حنفیه.
12. حبیب بن ابى ثابت.
13. ابو حمزه ثمالى.
14. فرات بن أحنف.
15. جابر بن محمد بن ابى بكر.
16. ایوب بن حسن.
17. على بن رافع.
18. ابو محمد قرشى.
19. ضحاك بن مزاحم.
20. طاوس بن كیسان.
21. حمید بن موسى.
22. أبان بن تغلب.
23. سدیر بن حكیم.
24. قیس بن رمانه.
25. همام‏بن غالب (مشهور به فرزدق شاعر).
26. عبدالله برقى.
27. یحیى بن ام طویل.


زمامداران معاصر

1. امیر المؤمنین على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).
2. امام حسن‏مجتبى (ع) (41-40 ق.).
3. معاویة بن ابى سفیان (60-35 ق.).
4. یزید بن معاویة (64-60 ق.).
5. معاویة بن یزید (64-64 ق.).
6. عبدالله بن زبیر (73-64 ق.).
7. مروان بن حكم (65-64 ق.).
8. عبدالملك بن مروان (86-65 ق.).
9. ولید بن عبدالملك (96-86 ق.).


از میان زمامداران فوق، ردیف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏امیه و از تیره ابوسفیان، ششم از آل زبیر و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏امیه و از تیره حكم بن عاص هستند. از میان آنان امام على بن ابى‏طالب(ع) دادگرترین و شایسته‏ترین فردى بود كه پس از پیامبر اكرم (ص) به زمامدارى مردم رسید. زمامدارىِ كوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حكومت‏هاى صالحى است كه پس از او پدید آمده و یا در آینده محقق مى‏گردند

دل نوشته مدیرکانون:

پاسدار نهضت کربلا
امام زین العابدین (ع) در سال 37 هجری تولد یافت پدر بزرگوارش امام حسین (ع) وجد بزرگوارش امام علی (ع) است که امام زین العابدین (ع) تنها دوسال از آخر عمر امام علی (ع) را درک کردند .

چهره امام چهارم (ع)

چون دوران آن حضرت پراضصراب ترین وخفقانی ترین عصر خون ، وارعاب بنی امیه است وجنایات ننگین وسیاه آنان ،صفحات تاریخ سیاه عصر خلافت اموی را سیاهتر وننگین تر از همیشه کرده است،نشان دادن چهره راستین چهارمین پیشوای شیعه امام زین العابدین (ع) دشوارتر و پیچیده تر است .
امام چهارم (ع) در این دوره اختناق وخفقان که در آن زمامداران خود کامه وعیاش وخونریز اموی همه قوانین مقدسات اسلامی را به بازی گرفته ؛ وتمام حقوق انسانی واخلاقی را زیر پا گذاشته بودند وبرای کسی وچیزی ، ارزش واحترام قائل نبودند ، می زیست وبا زمامداران روبرو بود که روی چنگیز وهلاکو و... را سفید کرده بودند !
امام زین العابدین (ع) هم عصر با یزید ، عبدالله بن زبیر ، مروان ، عبدالملک و ولید بن عبدالملک خلفای ستمگر دیگر اموی بود .
 
بیماری امام
ایشان وارث رنج واندوه ومصیبتی جانکاه و نیز وارث انقلاب خونین وبسیار عمیق کربلا بودند ، که در آن روز (عاشورا) در کربلا به طرز معجزه آمیزی مریض بودند .شکی نیست که بیماری امام (ع) موقت ومصلحتی از طرف خداوند بود . خداوند می خواست از طریق عوامل طبیعی وعادی ، حجت خود را حفظ کند زیرا می دانیم که همین بیماری کوتاه باعث شد که امام در کشتار بیرحمانه سربازان یزید ، سالم بماند .
اضافه بر این وقتی که لشکر طبق خوی بیابان گردی ووحشیگری برای غارت به جادرها؛ حمله بردند ، با بدن نبمه جان زین العابدین (ع) مواجه شدند که بر بستر افتاده است ، عده ای آماده کشتن وی شدند ولی برخی گفتند او خود می میرد ، چرا ما دست بخونش بیالائیم .
این بیماری موقت بود وآثارش تا کوفه و شام در جسم آن حضرت باقی بود ولی امام علی رغم همه این مشکلات وناراحتی های جسمی وروحی ، قلبی آرام ودلی قوی وشجاع و روحی با شهامت داشت .

شجاعت کم نظیر
برای رهائی از ذلت وبردگی ؛ وبازیابی وعزت وآزادگی ، فراهم ساختن زمینه ای برای یک انقلاب ریشه دار وبنیادی ، در سطحی گسترده، بر ضد بیداد وخفقان وتحریف حقایق ، راهی جز آگاهی وبیداری وروشنگری مردم نیست ... پس باید مردم را آگاه کردوبه آنان آگاهی وشناخت دادتا احساس مسئولیت کنند ، آنگاه خودبخود ، شورش وانقلاب پدید می آید.


این جزء نقشه امام حسین (ع) بود ؛ که مرحله اول را خود ویارانش با شهادت انجام دادند ومرحله دوم وحساس ودشوارترینش ، بر عهده امام زین العابدین ( وزینب کبری ) بود .

سخنرانی کوتاه وپرشور امام
امام با جمعی انبوه که بیشتر آمده بو دند تماشای اسیرانی که بیگانه از اسلام معرفی شده بود ، اشاره کرد که سکوت کنند . وهمه ساکت شدند ! ، آنگه پس از ستایش ودرود خداوند فرمود :
مردم آنکس که مرا نمی شناسد خود را معرفی می کنم . من پسر حسین (ع) پسر علی بن ابیطالبم من پسر شهیدی هستم که حرمت او را شکسته وزنانش را اسیر ساخته و آنان راغارت کردید. من به خود می بالم که پدرم را به ناحق وبیگناه سر بریدند. مردم ! شما را بخدا سوگند آیا می دانید که به پدرم چه نوشتید ؟ میدانید که نخست با او پیماری یاری بستید ؟ آنگاه او را بانیرنگ وخدعه بقتل رساندید. مرگ بر شما ، نابود باشید که به چه کار زشت و پستی دست زدید ... در قیامت چه خواهید گفت ؟ روزی که پیامبر به شما بگوید : که فرزندانم را کشتید وحرمتم را در هم شکستید ، از امت من نیستید با چه رو به او نگاه خواهید کرد ؟
این سخنان کوتاه وجانگداز در آن محیط خفقان وارعاب ، طوفانی بپا کرد وچنان در عمق روح وجان مردم کوفه نفوذ کرد که می گریستند وهمدیگر را ملامت می کردند واز همانجا شعارها بر ضد حکومت وبه نفع امام حسین (ع9 داده شد وهمه اعلام آمادگی کردند وبه یزید ودستیارانش لعنت فرستادند .
این خطبه کوتاه پرده سیاه تحریف را کنار زد وماهیت امام حسین (ع) وچهره دشمنان را نشان داد . وهنوز خطبه تمام نشده بود که بانک از مردم برخاست وهمه گریه کنان همدیگر را ملامت می کردند ومی گریستند ومی گفتند : بخدا تباه شدید ونمی دانید !!
امام در برابر هیجان مردم فرمود : خدا رحمت کند کسی را که پند م را بشنود ووصیتم را بکار بندد
همگی بیکباره فریاد زدند که : همه ما فرمانبرداریم وهمه حرمت ترا نگاه میداریم ، ما با دشمنان شما پیکار می کنیم یزید را می گیریم وبدست شما می سپاریم آنچه می خواهی امر کن تا انجام دهیم ما از کسانی که بر شما ستم کرده اند بیزاریم .!
حضرت که قصدش بیداری افکار وشناساندن وآگاهی مردم بود ومی دانست شرایط واوضاع آماده قیام نیست وبا قدرت وموقعیت دستگاه حاکمه ، هر شورش وانقلابی در نطفه خفه می شود وهنوز تا روشنگری افکار توده ، راهی بس دراز در پیش است وباید مرکز خلافت را که در چنبر استعمار فکری گرفتار است ودر آتش جهل بنی امیه می سوزد ، روشن گردد و...
پس در برابر هیجان ، آنان را به نفاق وکار شکنی های شان سرزنش کرد وگفت :
مردم نیرنگ باز کوفه . حاشا که دیگر فریب شما را بخوریم ؛ می خواهید با من بسان پدرم رفتار کنید ؛ هنوز جراحتی که بر دل داریم ، بهبود نیافته است و... نه ما را یاری کنید ونه به جنگ مان برخیزید ....

شاگردان مکتب امام (ع)
پس از پایان اسارت وبازگشت به مدینه ، امام (ع) در آن جو خاص ، به تربیت مسلمانان ونشر معاوف دین همت گماشت وافراد بیشماری از مکتب سازنده وآموزنده امام بهره مند شدند . که از آنجمله است : شیخ طوسی ، ابو حمزه ثمالی ، جابر بن عبدالله انصاری ، عامر بن وائله کنانی ،...

شهادت امام (ع)
در تاریخ شهادت امام چهارم (ع) اختلاف نظرهائی بین مورخین هست ولی بنابه مدارک معتبر در 25 محرم سال 95هجری در سن 57 سالگی پس از یک دوره زندگی سراسر رنج واندوه ومبارزه وجهاد ؛ بدستور ولید بن عبدالملک خلیفه ستمگر اموی ، توسط هشام بن عبدالملک مسموم و به شهادت رسید ودر قبرستان بقیع در مدینه کنار قبر امام حسن (ع) دفن گردید.
 

پاسدار نهضت کربلا
امام زین العابدین (ع) در سال 37 هجری تولد یافت پدر بزرگوارش امام حسین (ع) وجد بزرگوارش امام علی (ع) است که امام زین العابدین (ع) تنها دوسال از آخر عمر امام علی (ع) را درک کردند .

چهره امام چهارم (ع)

چون دوران آن حضرت پراضصراب ترین وخفقانی ترین عصر خون ، وارعاب بنی امیه است وجنایات ننگین وسیاه آنان ،صفحات تاریخ سیاه عصر خلافت اموی را سیاهتر وننگین تر از همیشه کرده است،نشان دادن چهره راستین چهارمین پیشوای شیعه امام زین العابدین (ع) دشوارتر و پیچیده تر است .
امام چهارم (ع) در این دوره اختناق وخفقان که در آن زمامداران خود کامه وعیاش وخونریز اموی همه قوانین مقدسات اسلامی را به بازی گرفته ؛ وتمام حقوق انسانی واخلاقی را زیر پا گذاشته بودند وبرای کسی وچیزی ، ارزش واحترام قائل نبودند ، می زیست وبا زمامداران روبرو بود که روی چنگیز وهلاکو و... را سفید کرده بودند !
امام زین العابدین (ع) هم عصر با یزید ، عبدالله بن زبیر ، مروان ، عبدالملک و ولید بن عبدالملک خلفای ستمگر دیگر اموی بود .

بیماری امام
ایشان وارث رنج واندوه ومصیبتی جانکاه و نیز وارث انقلاب خونین وبسیار عمیق کربلا بودند ، که در آن روز (عاشورا) در کربلا به طرز معجزه آمیزی مریض بودند .شکی نیست که بیماری امام (ع) موقت ومصلحتی از طرف خداوند بود . خداوند می خواست از طریق عوامل طبیعی وعادی ، حجت خود را حفظ کند زیرا می دانیم که همین بیماری کوتاه باعث شد که امام در کشتار بیرحمانه سربازان یزید ، سالم بماند .
اضافه بر این وقتی که لشکر طبق خوی بیابان گردی ووحشیگری برای غارت به جادرها؛ حمله بردند ، با بدن نبمه جان زین العابدین (ع) مواجه شدند که بر بستر افتاده است ، عده ای آماده کشتن وی شدند ولی برخی گفتند او خود می میرد ، چرا ما دست بخونش بیالائیم .
این بیماری موقت بود وآثارش تا کوفه و شام در جسم آن حضرت باقی بود ولی امام علی رغم همه این مشکلات وناراحتی های جسمی وروحی ، قلبی آرام ودلی قوی وشجاع و روحی با شهامت داشت .

شجاعت کم نظیر
برای رهائی از ذلت وبردگی ؛ وبازیابی وعزت وآزادگی ، فراهم ساختن زمینه ای برای یک انقلاب ریشه دار وبنیادی ، در سطحی گسترده، بر ضد بیداد وخفقان وتحریف حقایق ، راهی جز آگاهی وبیداری وروشنگری مردم نیست ... پس باید مردم را آگاه کردوبه آنان آگاهی وشناخت دادتا احساس مسئولیت کنند ، آنگاه خودبخود ، شورش وانقلاب پدید می آید.
این جزء نقشه امام حسین (ع) بود ؛ که مرحله اول را خود ویارانش با شهادت انجام دادند ومرحله دوم وحساس ودشوارترینش ، بر عهده امام زین العابدین ( وزینب کبری ) بود .

سخنرانی کوتاه وپرشور امام
امام با جمعی انبوه که بیشتر آمده بو دند تماشای اسیرانی که بیگانه از اسلام معرفی شده بود ، اشاره کرد که سکوت کنند . وهمه ساکت شدند ! ، آنگه پس از ستایش ودرود خداوند فرمود :
مردم آنکس که مرا نمی شناسد خود را معرفی می کنم . من پسر حسین (ع) پسر علی بن ابیطالبم من پسر شهیدی هستم که حرمت او را شکسته وزنانش را اسیر ساخته و آنان راغارت کردید. من به خود می بالم که پدرم را به ناحق وبیگناه سر بریدند. مردم ! شما را بخدا سوگند آیا می دانید که به پدرم چه نوشتید ؟ میدانید که نخست با او پیماری یاری بستید ؟ آنگاه او را بانیرنگ وخدعه بقتل رساندید. مرگ بر شما ، نابود باشید که به چه کار زشت و پستی دست زدید ... در قیامت چه خواهید گفت ؟ روزی که پیامبر به شما بگوید : که فرزندانم را کشتید وحرمتم را در هم شکستید ، از امت من نیستید با چه رو به او نگاه خواهید کرد ؟
این سخنان کوتاه وجانگداز در آن محیط خفقان وارعاب ، طوفانی بپا کرد وچنان در عمق روح وجان مردم کوفه نفوذ کرد که می گریستند وهمدیگر را ملامت می کردند واز همانجا شعارها بر ضد حکومت وبه نفع امام حسین (ع9 داده شد وهمه اعلام آمادگی کردند وبه یزید ودستیارانش لعنت فرستادند .
این خطبه کوتاه پرده سیاه تحریف را کنار زد وماهیت امام حسین (ع) وچهره دشمنان را نشان داد . وهنوز خطبه تمام نشده بود که بانک از مردم برخاست وهمه گریه کنان همدیگر را ملامت می کردند ومی گریستند ومی گفتند : بخدا تباه شدید ونمی دانید !!
امام در برابر هیجان مردم فرمود : خدا رحمت کند کسی را که پند م را بشنود ووصیتم را بکار بندد
همگی بیکباره فریاد زدند که : همه ما فرمانبرداریم وهمه حرمت ترا نگاه میداریم ، ما با دشمنان شما پیکار می کنیم یزید را می گیریم وبدست شما می سپاریم آنچه می خواهی امر کن تا انجام دهیم ما از کسانی که بر شما ستم کرده اند بیزاریم .!
حضرت که قصدش بیداری افکار وشناساندن وآگاهی مردم بود ومی دانست شرایط واوضاع آماده قیام نیست وبا قدرت وموقعیت دستگاه حاکمه ، هر شورش وانقلابی در نطفه خفه می شود وهنوز تا روشنگری افکار توده ، راهی بس دراز در پیش است وباید مرکز خلافت را که در چنبر استعمار فکری گرفتار است ودر آتش جهل بنی امیه می سوزد ، روشن گردد و...
پس در برابر هیجان ، آنان را به نفاق وکار شکنی های شان سرزنش کرد وگفت :
مردم نیرنگ باز کوفه . حاشا که دیگر فریب شما را بخوریم ؛ می خواهید با من بسان پدرم رفتار کنید ؛ هنوز جراحتی که بر دل داریم ، بهبود نیافته است و... نه ما را یاری کنید ونه به جنگ مان برخیزید ....

شاگردان مکتب امام (ع)
پس از پایان اسارت وبازگشت به مدینه ، امام (ع) در آن جو خاص ، به تربیت مسلمانان ونشر معاوف دین همت گماشت وافراد بیشماری از مکتب سازنده وآموزنده امام بهره مند شدند . که از آنجمله است : شیخ طوسی ، ابو حمزه ثمالی ، جابر بن عبدالله انصاری ، عامر بن وائله کنانی ،...

شهادت امام (ع)
در تاریخ شهادت امام چهارم (ع) اختلاف نظرهائی بین مورخین هست ولی بنابه مدارک معتبر در 25 محرم سال 95هجری در سن 57 سالگی پس از یک دوره زندگی سراسر رنج واندوه ومبارزه وجهاد ؛ بدستور ولید بن عبدالملک خلیفه ستمگر اموی ، توسط هشام بن عبدالملک مسموم و به شهادت رسید ودر قبرستان بقیع در مدینه کنار قبر امام حسن (ع) دفن گردید.
 

پاسدار نهضت کربلا
امام زین العابدین (ع) در سال 37 هجری تولد یافت پدر بزرگوارش امام حسین (ع) وجد بزرگوارش امام علی (ع) است که امام زین العابدین (ع) تنها دوسال از آخر عمر امام علی (ع) را درک کردند .

چهره امام چهارم (ع)

چون دوران آن حضرت پراضصراب ترین وخفقانی ترین عصر خون ، وارعاب بنی امیه است وجنایات ننگین وسیاه آنان ،صفحات تاریخ سیاه عصر خلافت اموی را سیاهتر وننگین تر از همیشه کرده است،نشان دادن چهره راستین چهارمین پیشوای شیعه امام زین العابدین (ع) دشوارتر و پیچیده تر است .
امام چهارم (ع) در این دوره اختناق وخفقان که در آن زمامداران خود کامه وعیاش وخونریز اموی همه قوانین مقدسات اسلامی را به بازی گرفته ؛ وتمام حقوق انسانی واخلاقی را زیر پا گذاشته بودند وبرای کسی وچیزی ، ارزش واحترام قائل نبودند ، می زیست وبا زمامداران روبرو بود که روی چنگیز وهلاکو و... را سفید کرده بودند !
امام زین العابدین (ع) هم عصر با یزید ، عبدالله بن زبیر ، مروان ، عبدالملک و ولید بن عبدالملک خلفای ستمگر دیگر اموی بود .

بیماری امام
ایشان وارث رنج واندوه ومصیبتی جانکاه و نیز وارث انقلاب خونین وبسیار عمیق کربلا بودند ، که در آن روز (عاشورا) در کربلا به طرز معجزه آمیزی مریض بودند .شکی نیست که بیماری امام (ع) موقت ومصلحتی از طرف خداوند بود . خداوند می خواست از طریق عوامل طبیعی وعادی ، حجت خود را حفظ کند زیرا می دانیم که همین بیماری کوتاه باعث شد که امام در کشتار بیرحمانه سربازان یزید ، سالم بماند .
اضافه بر این وقتی که لشکر طبق خوی بیابان گردی ووحشیگری برای غارت به جادرها؛ حمله بردند ، با بدن نبمه جان زین العابدین (ع) مواجه شدند که بر بستر افتاده است ، عده ای آماده کشتن وی شدند ولی برخی گفتند او خود می میرد ، چرا ما دست بخونش بیالائیم .
این بیماری موقت بود وآثارش تا کوفه و شام در جسم آن حضرت باقی بود ولی امام علی رغم همه این مشکلات وناراحتی های جسمی وروحی ، قلبی آرام ودلی قوی وشجاع و روحی با شهامت داشت .

شجاعت کم نظیر
برای رهائی از ذلت وبردگی ؛ وبازیابی وعزت وآزادگی ، فراهم ساختن زمینه ای برای یک انقلاب ریشه دار وبنیادی ، در سطحی گسترده، بر ضد بیداد وخفقان وتحریف حقایق ، راهی جز آگاهی وبیداری وروشنگری مردم نیست ... پس باید مردم را آگاه کردوبه آنان آگاهی وشناخت دادتا احساس مسئولیت کنند ، آنگاه خودبخود ، شورش وانقلاب پدید می آید.
این جزء نقشه امام حسین (ع) بود ؛ که مرحله اول را خود ویارانش با شهادت انجام دادند ومرحله دوم وحساس ودشوارترینش ، بر عهده امام زین العابدین ( وزینب کبری ) بود .

سخنرانی کوتاه وپرشور امام
امام با جمعی انبوه که بیشتر آمده بو دند تماشای اسیرانی که بیگانه از اسلام معرفی شده بود ، اشاره کرد که سکوت کنند . وهمه ساکت شدند ! ، آنگه پس از ستایش ودرود خداوند فرمود :
مردم آنکس که مرا نمی شناسد خود را معرفی می کنم . من پسر حسین (ع) پسر علی بن ابیطالبم من پسر شهیدی هستم که حرمت او را شکسته وزنانش را اسیر ساخته و آنان راغارت کردید. من به خود می بالم که پدرم را به ناحق وبیگناه سر بریدند. مردم ! شما را بخدا سوگند آیا می دانید که به پدرم چه نوشتید ؟ میدانید که نخست با او پیماری یاری بستید ؟ آنگاه او را بانیرنگ وخدعه بقتل رساندید. مرگ بر شما ، نابود باشید که به چه کار زشت و پستی دست زدید ... در قیامت چه خواهید گفت ؟ روزی که پیامبر به شما بگوید : که فرزندانم را کشتید وحرمتم را در هم شکستید ، از امت من نیستید با چه رو به او نگاه خواهید کرد ؟
این سخنان کوتاه وجانگداز در آن محیط خفقان وارعاب ، طوفانی بپا کرد وچنان در عمق روح وجان مردم کوفه نفوذ کرد که می گریستند وهمدیگر را ملامت می کردند واز همانجا شعارها بر ضد حکومت وبه نفع امام حسین (ع9 داده شد وهمه اعلام آمادگی کردند وبه یزید ودستیارانش لعنت فرستادند .
این خطبه کوتاه پرده سیاه تحریف را کنار زد وماهیت امام حسین (ع) وچهره دشمنان را نشان داد . وهنوز خطبه تمام نشده بود که بانک از مردم برخاست وهمه گریه کنان همدیگر را ملامت می کردند ومی گریستند ومی گفتند : بخدا تباه شدید ونمی دانید !!
امام در برابر هیجان مردم فرمود : خدا رحمت کند کسی را که پند م را بشنود ووصیتم را بکار بندد
همگی بیکباره فریاد زدند که : همه ما فرمانبرداریم وهمه حرمت ترا نگاه میداریم ، ما با دشمنان شما پیکار می کنیم یزید را می گیریم وبدست شما می سپاریم آنچه می خواهی امر کن تا انجام دهیم ما از کسانی که بر شما ستم کرده اند بیزاریم .!
حضرت که قصدش بیداری افکار وشناساندن وآگاهی مردم بود ومی دانست شرایط واوضاع آماده قیام نیست وبا قدرت وموقعیت دستگاه حاکمه ، هر شورش وانقلابی در نطفه خفه می شود وهنوز تا روشنگری افکار توده ، راهی بس دراز در پیش است وباید مرکز خلافت را که در چنبر استعمار فکری گرفتار است ودر آتش جهل بنی امیه می سوزد ، روشن گردد و...
پس در برابر هیجان ، آنان را به نفاق وکار شکنی های شان سرزنش کرد وگفت :
مردم نیرنگ باز کوفه . حاشا که دیگر فریب شما را بخوریم ؛ می خواهید با من بسان پدرم رفتار کنید ؛ هنوز جراحتی که بر دل داریم ، بهبود نیافته است و... نه ما را یاری کنید ونه به جنگ مان برخیزید ....

شاگردان مکتب امام (ع)
پس از پایان اسارت وبازگشت به مدینه ، امام (ع) در آن جو خاص ، به تربیت مسلمانان ونشر معاوف دین همت گماشت وافراد بیشماری از مکتب سازنده وآموزنده امام بهره مند شدند . که از آنجمله است : شیخ طوسی ، ابو حمزه ثمالی ، جابر بن عبدالله انصاری ، عامر بن وائله کنانی ،...

شهادت امام (ع)
در تاریخ شهادت امام چهارم (ع) اختلاف نظرهائی بین مورخین هست ولی بنابه مدارک معتبر در 25 محرم سال 95هجری در سن 57 سالگی پس از یک دوره زندگی سراسر رنج واندوه ومبارزه وجهاد ؛ بدستور ولید بن عبدالملک خلیفه ستمگر اموی ، توسط هشام بن عبدالملک مسموم و به شهادت رسید ودر قبرستان بقیع در مدینه کنار قبر امام حسن (ع) دفن گردید.



 



گریستن در سوگ شهدای کربلا تجدید بیعت با عاشورا و فرهنگ شهادت است ا مسئول واحد پژوهش حوزه علیمه قم گفت: گریستن در سوگ شهدای کربلا، تجدید بیعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذیه فکری و روحی با این مکتب است.

 

به گزارش خبرگزاری شبستان از اراک، حجت الاسلام محمدباقر غفوری، مسئول واحد پژوهش حوزه علیمه قم امروز (21آذر) در مراسمی که به مناسبت ششمین روز از سالروز شهادت سید الشهدا حضرت اباعبدالله در حسینیه باب الحوائج روستای قالهر از توابع دلیجان برگزار شود، گفت: صدای مظلومیت حسین بن علی(ع) همیشه تاریخ در گوش جهانیان طنین افکن است.

 

وی با بیان اینکه اشک برای مصیبت های وارده بر خاندان پیامبر زمینه ساز پرهیز از گناه است، افزود: اشک ریختن نوعی بیعت و امضا کردن پیمان و قرارداد دوستی با سید الشّهدا و ابراز انزجار و تنفر از قاتلان حضرت است.

 

حجت الاسلام غفوری تصریح کرد: دوستداران و پیروان واقعی امام حسین(ع) باید با مطالعه کتبی که در خصوص فضایل و سیره این امام بزرگوار به رشته تحریر در آمده در راستای احیای اهداف قیام امام حسین(ع) در جامعه بکوشند.

 

همچنین در حاشیه این مراسم نمایشگاه عکسی از مسیر حرکت کاروان امام حسین (ع) از مکه تا کربلا با عنوان" عاشورا تا عاشورا" در حیاط حسینیه دایر شد که مورد استتقبال پرشور اهالی قالهر قرار گرفت.

 

 

در ادامه این مراسم که به همت کانون فرهنگی هنری صاحب الزمان(عج) مسجد جامع قالهر برگزار شد، حاج اسماعیل اخباری از کاشان به مداحی و نوحه سرایی در سوگ شهادت حضرت ثارالله (ع) و اصحاب با وفایشان پرداخت.

 

لازم به ذکر است، در این مراسم که با صرف ناهار پایان گرفت، از برگزیدگان طرح تابستانی اوقات فراغت 90 با عنوان آسمانی های 5 و 72 برگزیده مسابقات پیامکی ماه محرم تقدیر شد.

 




90;RIGHT:400;TEXT-ALIGN:center; visibility:hidden; width:211;
background-color:#FFFFFF" padding-left:4px; padding-right:4px;
padding-top:1px; padding-bottom:1px>


صفحه در حال بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...


style="font-size: 8pt">
"Pleasehttp://theme98-1.persiangig.com/p/p1.gif"
width="150" height="60" border="0">


http://www.tatweb.ir/"
style="text-decoration: none">Loading by : TATWEB.IR


بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.      اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: شیعه کد






- <-BlogId->">
, <-BlogDescription->, <-BlogAbout->" />
">



" href="<-BlogXmlLink->">
<-BlogAndPostTitle->






<-BlogTitle->







<-PostTitle->


<-PostContent->





">ادامه مطلب





نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate->
ساعت <-PostTime-> موضوع <-PostCategory-> |
">لینک ثابت












درباره وبلاگ




" style="border: 1px solid #D48B41; padding-left: 4px; padding-right: 4px; padding-top: 1px; padding-bottom: 1px">


<-BlogAbout->



فهرست اصلی




نویسندگان





آرشیو موضوعی





دوستان





پیوندهای روزانه




نوشته های پیشین



سایر امکانات


<-BlogCustomHtml->






">
RSS


POWERED BY


http://www.LoxBlog.com/">
LoxBlog.COM





کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به مدیر آن می باشد.


"><-BlogTitle->

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران



http://www.tatweb.ir/" target=_blank>ابزار وبلاگ نویسی تات وب