<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://kanoonghalhar.loxblog.com</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>post</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-33</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-33</guid>

<description><![CDATA[




&nbsp;
روز دهم (روز عيد قربان)
&nbsp;



&nbsp;


روز عيد قربان از اعياد مهمّ اسلامى است. اين روز يادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهيم(عليه السلام)در برابر پروردگار خويش است، آن جا كه فرمان حق براى ذبح اسماعيل صادر شد، و ابراهيم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى اين فرمان شد و اسماعيل را به قربانگاه برد و كارد بر حلقومش نهاد، ولى ندايى رسيد كه اى ابراهيم از عهده اين آزمون الهى برآمدى! دست نگهدار كه فرمانبردارى خويش را به درستى اثبات كرده اى. جبرئيل همراه با &laquo;قوچى&raquo; فرود آمد و ابراهيم آن را قربانى كرد، و سنّت قربانى در منا از آن روز برقرار شد، اين روز، روز عيد و خوشحالى و سرور است. زيرا علاوه بر اين كه بنده اى مخلص از آزمونى دشوار، سربلند بيرون آمد و بندگى خويش را در پيشگاه خداى بزرگ ثابت كرد، گروه عظيمى از بندگان مخلص خدا به او تأسّى جسته، به زيارت خانه خدا مى شتابند و مراسم منا و از جمله، قربانى را انجام مى دهند. روز عيد قربان از اعياد مهمّ اسلامى است. اين روز يادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهيم(عليه السلام)در برابر پروردگار خويش است، آن جا كه فرمان حق براى ذبح اسماعيل صادر شد، و ابراهيم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى اين فرمان شد و اسماعيل را به قربانگاه برد و كارد بر حلقومش نهاد، ولى ندايى رسيد كه اى ابراهيم از عهده اين آزمون الهى برآمدى! دست نگهدار كه فرمانبردارى خويش را به درستى اثبات كرده اى. جبرئيل همراه با &laquo;قوچى&raquo; فرود آمد و ابراهيم آن را قربانى كرد، و سنّت قربانى در منا از آن روز برقرار شد، اين روز، روز عيد و خوشحالى و سرور است. زيرا علاوه بر اين كه بنده اى مخلص از آزمونى دشوار، سربلند بيرون آمد و بندگى خويش را در پيشگاه خداى بزرگ ثابت كرد، گروه عظيمى از بندگان مخلص خدا به او تأسّى جسته، به زيارت خانه خدا مى شتابند و مراسم منا و از جمله، قربانى را انجام مى دهند. اعمال روز عيد قربان: براى عيد قربان اعمالى چند نقل شده است: 1ـ غسل كردن است كه به گفته مرحوم &laquo;علاّمه مجلسى&raquo;، غسل در آن روز سنّت مؤكّد است تا آن جا كه بعضى از علما آن را واجب دانسته اند.(1) 2ـ نماز عيد قربان است و نحوه انجام آن، به همان كيفيّتى است كه در نماز عيد فطر گفته شد، و نماز عيد قربان در زمان غيبت امام(عليه السلام)مطابق مشهور فقهاى عظام، سنّت مؤكّد است.(2) (خواه به صورت جماعت خوانده شود يا فرادى). 3ـ مستحب است دعاهايى را كه پيش از نماز عيد و قبل از آن وارد شده است بخواند. به فرموده مرحوم &laquo;علاّمه مجلسى&raquo;، بهترين دعاها،دعاى چهل و هشتم &laquo;صحيفه كامله سجّاديه&raquo; است كه اوّلش اين است: أللّهُمَّ هذا يَومٌ مُبارَك و اگر دعاى چهل و ششم را نيز بخواند بهتر است.(3) 4ـ خواندن دعاى ندبه در اين روز و ساير اعياد مستحبّ است.(4) 5ـ قربانى كردن در اين روز براى همه مستحبّ مؤكّد است و بسيار سفارش شده است، تا آن جا كه برخى از علما آن را بر كسانى كه توانايى دارند واجب دانسته اند و مستحب است بعد از نماز عيد، كمى از گوشت آن بخورد.(5) و نيز مستحبّ است هنگام قربانى اين دعا را كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است بخواند:&nbsp; وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ، حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما أنَا من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريده; من در ايمان خود خالصم و مِنَ الْمُشْرِكينَ، إنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى لِلّهِ رَبِّ از مشركان نيستم. نماز و قربانى و زندگى و مرگم براى خداوندى است كه پروردگار الْعالَمينَ، لا شَريكَ لَهُ، وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ. اَللّهُمَّ مِنْكَ جهانيان است. شريكى براى او نيست. من به اين برنامه مأمور شدم و از مسلمانانم. خدايا از تو و وَلَكَ، بِسْمِ اللّهِ وَاللّهُ اَكْبَرُ. اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى.(6) براى توست. به نام خدا و خداوند بزرگتر است. خدايا از من قبول فرما. (البتّه اگر به نيّت چند نفر قربانىِ مستحب انجام شود، بگويد: اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا) بسيار مناسب است افراد توانگر، در اين روز قربانى نمايند و اكثر آن را به فقرا و نيازمندان انفاق كنند و به همسايگان و آشنايان نيز بدهند. در روايتى است كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: امام على بن الحسين و امام باقر(عليهم السلام) گوشت قربانى را سه قسمت مى كردند; يك قسمت آن را به همسايگان مى دادند و يك قسمت آن را به نيازمندان و قسمت سوم را براى اهل خانه نگه مى داشتند.(7) 6ـ تكبيرات مشهور زير را بگويد; براى كسانى كه در اين ايّام توفيق حضور در مراسم حج و صحراى &laquo;منى&raquo; را دارند، بعد از پانزده نماز اين تكبيرها را مى خوانند; از نماز ظهر روز عيد، شروع كرده تا نماز صبح روز سيزدهم; ولى كسانى كه در آن جا نيستند، بعد از ده نماز آنها را مى خوانند، از نماز ظهر روز عيد آغاز نموده، تا نماز صبح روز دوازدهم، و آن تكبيرها مطابق روايت كتاب شريف &laquo;كافى&raquo; چنين است: اَللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ، و للهِِ الْحَمْدُ، اَللهُ اَكْبَرُ عَلى خدا بزرگتر از توصيف است معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است و ستايش خاص خداست خدا بزرگتر است بر آنچه ما هَدانا; اَللهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الاَْنعامِ; وَ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما أبْلانا.(8) ما را راهنمايى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزيمان كرد از چهار پايان انعام (شتر و گاو و گوسفند) و ستايش خاصّ خداست براى آن كه آزمود ما را. حدّاقل اين تكبيرها را بعد از نماز در اين ايّام، يكبار بگويد ولى اگر تكرار نمايد، بهتر است، و حتّى اگر بعد از نوافل نيز بگويد خوب است.(9) 



&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-32</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-32</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;










&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فرارسيدن ماه ذي الحجه</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فرارسيدن-ماه-ذي-الحجه</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فرارسيدن-ماه-ذي-الحجه</guid>

<description><![CDATA[
ماه &laquo;ذى الحجّه&raquo;، آخرين ماه &laquo;سال هجرى قمرى&raquo; است و ماهى است بسيار پربركت. بزرگان دين هنگامى كه اين ماه وارد مى شد، اهمّيّت ويژه اى به عبادت در آن مى دادند. مخصوصاً در دهه اوّل اين ماه .در بعضى از روايات آمده است، شب هاى دهگانه اى كه قرآن در سوره &laquo;والفجر و ليال عشر&raquo; به آن سوگند ياد كرده است، شب هاى دهه اوّل اين ماه شريف است،و اين سوگند به خاطر عظمت آن است. خداوند در سوره حج (آيه 28) ضمن بيان فريضه بزرگ &laquo;حج&raquo; سخن از &laquo;أيّام مَعْلُومات&raquo; گفته است كه مؤمنان بايد در آن به ياد خدا باشند. يكى از تفسيرهاى معروفِ &laquo;أيّام مَعْلُومات&raquo; كه در روايات نيز آمده است، ده روز اوّل ماه ذى الحجّه است. بنابراين، هم شب هاى آن عزيز است و هم روزهاى آن. در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه عبادت و كار نيك در هيچ ايّامى به اندازه اين ايّام (ده روز اوّل ماه ذى الحجّه) فضيلت ندارد. افزون بر اينها، هم صدا شدن با زوّار خانه خدا در اين ماه، و ياد و خاطره مراسم باشكوه حج و معنويّت و بركات آن، حال و هواى ديگرى به انسان مى دهد; مخصوصاً براى كسانى كه در سلك زوّار سعادتمند خانه خدا قرار گرفته اند، يا با ياد و خاطره آنها همراهند. وجود دو &laquo;عيد&raquo; مهمّ اسلامى عيد قربان (عيد اضحى) و عيد غدير (عيد ولايت) و روز &laquo;عرفه&raquo; و خاطره دعاى عجيب و بسيار گرانبهاى امام حسين(عليه السلام) در عرفات، شكوه و عظمت خاصّى به اين ماه بخشيده، و سزاوار است همه مؤمنان (مخصوصاً جوانان پاكدل) از فضاى آكنده از معنويّت اين ماه غافل نشوند و در خودسازى و تهذيب نفس بكوشند كه به پيشرفت هاى مهمّى نائل مى شوند. 
&nbsp;



روز دهم (روز عيد قربان)


&nbsp;



روز عيد قربان از اعياد مهمّ اسلامى است. اين روز يادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهيم(عليه السلام)در برابر پروردگار خويش است، آن جا كه فرمان حق براى ذبح اسماعيل صادر شد، و ابراهيم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى اين فرمان شد و اسماعيل را به قربانگاه برد و كارد بر حلقومش نهاد، ولى ندايى رسيد كه اى ابراهيم از عهده اين آزمون الهى برآمدى! دست نگهدار كه فرمانبردارى خويش را به درستى اثبات كرده اى. جبرئيل همراه با &laquo;قوچى&raquo; فرود آمد و ابراهيم آن را قربانى كرد، و سنّت قربانى در منا از آن روز برقرار شد، اين روز، روز عيد و خوشحالى و سرور است. زيرا علاوه بر اين كه بنده اى مخلص از آزمونى دشوار، سربلند بيرون آمد و بندگى خويش را در پيشگاه خداى بزرگ ثابت كرد، گروه عظيمى از بندگان مخلص خدا به او تأسّى جسته، به زيارت خانه خدا مى شتابند و مراسم منا و از جمله، قربانى را انجام مى دهند. روز عيد قربان از اعياد مهمّ اسلامى است. اين روز يادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهيم(عليه السلام)در برابر پروردگار خويش است، آن جا كه فرمان حق براى ذبح اسماعيل صادر شد، و ابراهيم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى اين فرمان شد و اسماعيل را به قربانگاه برد و كارد بر حلقومش نهاد، ولى ندايى رسيد كه اى ابراهيم از عهده اين آزمون الهى برآمدى! دست نگهدار كه فرمانبردارى خويش را به درستى اثبات كرده اى. جبرئيل همراه با &laquo;قوچى&raquo; فرود آمد و ابراهيم آن را قربانى كرد، و سنّت قربانى در منا از آن روز برقرار شد، اين روز، روز عيد و خوشحالى و سرور است. زيرا علاوه بر اين كه بنده اى مخلص از آزمونى دشوار، سربلند بيرون آمد و بندگى خويش را در پيشگاه خداى بزرگ ثابت كرد، گروه عظيمى از بندگان مخلص خدا به او تأسّى جسته، به زيارت خانه خدا مى شتابند و مراسم منا و از جمله، قربانى را انجام مى دهند. اعمال روز عيد قربان: براى عيد قربان اعمالى چند نقل شده است: 1ـ غسل كردن است كه به گفته مرحوم &laquo;علاّمه مجلسى&raquo;، غسل در آن روز سنّت مؤكّد است تا آن جا كه بعضى از علما آن را واجب دانسته اند.(1) 2ـ نماز عيد قربان است و نحوه انجام آن، به همان كيفيّتى است كه در نماز عيد فطر گفته شد، و نماز عيد قربان در زمان غيبت امام(عليه السلام)مطابق مشهور فقهاى عظام، سنّت مؤكّد است.(2) (خواه به صورت جماعت خوانده شود يا فرادى). 3ـ مستحب است دعاهايى را كه پيش از نماز عيد و قبل از آن وارد شده است بخواند. به فرموده مرحوم &laquo;علاّمه مجلسى&raquo;، بهترين دعاها،دعاى چهل و هشتم &laquo;صحيفه كامله سجّاديه&raquo; است كه اوّلش اين است: أللّهُمَّ هذا يَومٌ مُبارَك و اگر دعاى چهل و ششم را نيز بخواند بهتر است.(3) 4ـ خواندن دعاى ندبه در اين روز و ساير اعياد مستحبّ است.(4) 5ـ قربانى كردن در اين روز براى همه مستحبّ مؤكّد است و بسيار سفارش شده است، تا آن جا كه برخى از علما آن را بر كسانى كه توانايى دارند واجب دانسته اند و مستحب است بعد از نماز عيد، كمى از گوشت آن بخورد.(5) و نيز مستحبّ است هنگام قربانى اين دعا را كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است بخواند:&nbsp; وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ، حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما أنَا من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريده; من در ايمان خود خالصم و مِنَ الْمُشْرِكينَ، إنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى لِلّهِ رَبِّ از مشركان نيستم. نماز و قربانى و زندگى و مرگم براى خداوندى است كه پروردگار الْعالَمينَ، لا شَريكَ لَهُ، وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ. اَللّهُمَّ مِنْكَ جهانيان است. شريكى براى او نيست. من به اين برنامه مأمور شدم و از مسلمانانم. خدايا از تو و وَلَكَ، بِسْمِ اللّهِ وَاللّهُ اَكْبَرُ. اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى.(6) براى توست. به نام خدا و خداوند بزرگتر است. خدايا از من قبول فرما. (البتّه اگر به نيّت چند نفر قربانىِ مستحب انجام شود، بگويد: اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا) بسيار مناسب است افراد توانگر، در اين روز قربانى نمايند و اكثر آن را به فقرا و نيازمندان انفاق كنند و به همسايگان و آشنايان نيز بدهند. در روايتى است كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: امام على بن الحسين و امام باقر(عليهم السلام) گوشت قربانى را سه قسمت مى كردند; يك قسمت آن را به همسايگان مى دادند و يك قسمت آن را به نيازمندان و قسمت سوم را براى اهل خانه نگه مى داشتند.(7) 6ـ تكبيرات مشهور زير را بگويد; براى كسانى كه در اين ايّام توفيق حضور در مراسم حج و صحراى &laquo;منى&raquo; را دارند، بعد از پانزده نماز اين تكبيرها را مى خوانند; از نماز ظهر روز عيد، شروع كرده تا نماز صبح روز سيزدهم; ولى كسانى كه در آن جا نيستند، بعد از ده نماز آنها را مى خوانند، از نماز ظهر روز عيد آغاز نموده، تا نماز صبح روز دوازدهم، و آن تكبيرها مطابق روايت كتاب شريف &laquo;كافى&raquo; چنين است: اَللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَكْبَرُ، اَللهُ اَكْبَرُ، و للهِِ الْحَمْدُ، اَللهُ اَكْبَرُ عَلى خدا بزرگتر از توصيف است معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است و ستايش خاص خداست خدا بزرگتر است بر آنچه ما هَدانا; اَللهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الاَْنعامِ; وَ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما أبْلانا.(8) ما را راهنمايى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزيمان كرد از چهار پايان انعام (شتر و گاو و گوسفند) و ستايش خاصّ خداست براى آن كه آزمود ما را. حدّاقل اين تكبيرها را بعد از نماز در اين ايّام، يكبار بگويد ولى اگر تكرار نمايد، بهتر است، و حتّى اگر بعد از نوافل نيز بگويد خوب است.(9) -------------------------------------------------------------------------------- 1. زادالمعاد، صفحه 319. 2. همان مدرك. 3. همان مدرك. 4. همان مدرك، صفحه 320. 5. همان مدرك. 6. زاد المعاد، صفحه 321 . 7. اقبال، صفحه 451. 8. كافى، جلد 4، صفحه 517، حديث 4. 9. زادالمعاد، صفحه 323. 
&nbsp;



روز عيد غدير (روز هيجدهم)


&nbsp;


فضيلت اين روز: روز هيجدهم ذى الحجّه، يادآور روز مهمّى در تاريخ است. روزى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از انجام حج در سال دهم هجرى به هنگام مراجعت به مدينه، مردم را در وادى &laquo;غدير&raquo; جمع كرد و فرمان خدا يعنى نصب على(عليه السلام) به امامت و ولايت بر امّت را به آنان ابلاغ كرد. و آن جا بود كه آيه (اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم، وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى، وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْسْلامَ دِيناً)(1) نازل شد. و خداوند با برگزيدن على(عليه السلام) به امامت امّت، دين اسلام را كامل گردانيد و دشمنان را نااميد و مأيوس ساخت. اين روز را بايد به حق از عظيم ترين اعياد ناميد، همان گونه كه در روايات بر اهمّيّت فراوان اين روز و برترى آن بر ساير اعياد تأكيد شده است. فضيلت اين روز: روز هيجدهم ذى الحجّه، يادآور روز مهمّى در تاريخ است. روزى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از انجام حج در سال دهم هجرى به هنگام مراجعت به مدينه، مردم را در وادى &laquo;غدير&raquo; جمع كرد و فرمان خدا يعنى نصب على(عليه السلام) به امامت و ولايت بر امّت را به آنان ابلاغ كرد. و آن جا بود كه آيه (اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم، وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى، وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْسْلامَ دِيناً)(1) نازل شد. و خداوند با برگزيدن على(عليه السلام) به امامت امّت، دين اسلام را كامل گردانيد و دشمنان را نااميد و مأيوس ساخت. اين روز را بايد به حق از عظيم ترين اعياد ناميد، همان گونه كه در روايات بر اهمّيّت فراوان اين روز و برترى آن بر ساير اعياد تأكيد شده است. در روايتى از امام رضا(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: &laquo;روز قيامت، چهار روز را كه زينت بسته اند به نزد عرش الهى آورند: روز عيد اضحى (قربان) روز عيد فطر، روز جمعه و روز عيد غدير. ولى در آن ميان، روز عيد غدير، از نظر زيبايى، مانند ماه است ميان ستارگان&raquo;.(2) در همان روايت، از اين روز، به عنوان &laquo;عيد اكبر&raquo; ياد شده است; روزى كه گناهان شيعيان (توبه كار) امير مؤمنان(عليه السلام) بخشيده مى شود و اين روز، روز شادى و سرور است، روزى است كه در آن تبسّم بر چهره مؤمنان نقش مى بندد.(3) در روايت ديگرى آمده است كه از امام صادق(عليه السلام) پرسيدند: آيا براى مسلمانان غير از عيد فطر و عيد اضحى (قربان) عيد ديگرى نيز وجود دارد؟ فرمود: آرى. عيدى كه از آن دو روز، باعظمت تر و شريفتر است، و آن روزى است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، على(عليه السلام) را براى امامت امّت نصب فرمود و در روايت ديگر فرمود: آن روز هيجدهم ذى الحجّه است.(4) بهر حال، شايسته است در اين روز مسلمانان با تشكيل مجالس جشن و سرور و مديحه سرايى و سخنرانى درباره روز عيد غدير و مسأله امامت امّت و مناقب و فضايل امير مؤمنان(عليه السلام)، آن را گرامى بدارند و فرزندان و جوانان و نوجوانان خود را با مسأله ولايت امير مؤمنان على(عليه السلام) و منابع آن از كتاب و سنّت و تاريخ آشناتر سازند. اعمال روز عيد غدير: براى اين روز اعمال متعدّدى روايت شده است: 1ـ روزه گرفتن است كه در روايتى از امام صادق(عليه السلام) روزه در چنين روزى برابر روزه شصت ماه شمرده شده! و در روايتى روزه روز غدير خم كفّاره شصت سال است.(5) 2ـ مرحوم &laquo;شيخ كفعمى&raquo; در &laquo;بلدالامين&raquo; غسل اين روز را مستحب دانسته است.(6) 3ـ احسان و نيكى به برادران مؤمن. در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه فرمود: اين روز، روز عبادت است و روز اطعام و نيكى كردن و احسان به برادران دينى است.(7) در روايت ديگرى امام رضا(عليه السلام) فرمود: كسى كه در اين روز، به خانواده و برادران مؤمن خود، توسعه در رزق و بخششها و انفاق ها دهد خداوند روزى او را زياد مى گرداند.(8) 4ـ زيارت امير مؤمنان على(عليه السلام) در اين روز بسيار بافضيلت است. در روايتى از ابن ابى نصر (يكى از ياران برجسته امام رضا(عليه السلام)) نقل شده است كه حضرت به وى فرمود: هرجا كه هستى سعى كن در روز عيد غدير، خود را به كنار قبر مطهّر اميرمؤمنان(عليه السلام) برسانى، چراكه در اين روز خداوند گناهان بسيارى از مردان و زنان مسلمان را مى بخشد و دو برابر كسانى كه خداوند آنها را در ماه رمضان و شب قدر و شب عيد فطر از دوزخ آزاد مى كند، در چنين روزى از آتش جهنّم رهايى مى دهد!(9) براى امير مؤمنان(عليه السلام) در اين روز زيارت هايى نقل شده است كه معروفترين آن، زيارت معروف &laquo;امين الله&raquo; است كه در بخش زيارات (صفحه 260) گذشت و مى توان آن را از نزديك و يا از راه دور، خطاب به اميرمؤمنان(عليه السلام) خواند و همچنين زيارت مخصوصه اميرمؤمنان در روز عيد غدير كه در صفحه 280 گذشت. 5ـ امام رضا(عليه السلام) فرمود: در چنين روزى كه روز عيد و تبريك گفتن به يكديگر است، مناسب است مؤمنان وقتى به يكديگر مى رسند اين جملات را بگويند:&nbsp; اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَالاَْئِمَّةِ ستايش خاص خدايى است كه قرار داد ما را از تمسك جويان به ولايت اميرمؤمنان و ساير امامان عَلَيْهِمُ السَّلامُ.(10) عليهم السلام. 6ـ در چنين روزى وقتى برادر مؤمنت را ملاقات كردى بگو: اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى اَكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ، وَجَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ، وَجَعَلَنا مِنَ ستايش خاص خدايى است كه گرامى داشت ما را به اين روز و قرارمان داد از ايمان آورندگان و قرارمان داد از الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ اِلَيْنا، وَميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ، مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ اَمْرِهِ، وفاكنندگان به عهدى كه با ما كرده بود و پيمانى كه با ما بسته بود از ولايت سرپرستان امر دين او وَالْقُوّامِ بِقِسْطِهِ، وَلَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَالْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ.(11) و برپادارندگان عدلش و قرارمان نداد از منكران و تكذيب كنندگان روز جزا. 7ـ دعاى ندبه را در اين روز بخواند(12)، كه در بخش دعاهاى معروف (صفحه 189) گذشت. 8ـ مرحوم &laquo;سيّد بن طاووس&raquo; به سند صحيح از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه در روز غدير، دو ركعت نماز بخوان، پس از نماز به سجده برو و صد مرتبه خدا را شكر كن (مثلاً بگو: شكراً لِلّه) و سر از سجده بردار و اين دعا را بخوان: اَللّـهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ، وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَاَنَّكَ واحِدٌ اَحَدٌ خدايا از تو درخواست كنم بدان كه از براى توست ستايش يگانه اى كه شريك ندارى و تويى يكتاى يگانه اى صَمَدٌ، لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ، وَلَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ، وَاَنَّ مُحَمّداً عَبْدُكَ بى نياز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نيستى و نيست برايت همتايى هيچ كس و براستى محمّد بنده وَرَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، يا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْم فى شَاْن، كَما كانَ مِنْ و رسول توست درودهاى تو بر او و آلش باد اى كه هر روز دركارى هستى چنانچه از شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ، بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ اِجابَتِكَ، وَاَهْلِ دِينِكَ شأن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اين كه مرا از اهل اجابتت و از اهل دينت وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ، وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِ خَلْقى، تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغاز آفرينشم از روى تفضل و كرم وَجُوداً، ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً، وَالْجُودَ جُوداً، وَالْكَرَمَ كَرَماً، رَاْفَةً و بخششت سپس دنبال آوردى اين فضل را به فضلى دگر و اين بخشش را به بخششى دگر و اين كرم را به كرمى دگر كه آن هم مِنْكَ وَرَحْمَةً، اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ لى تَجْديداً بَعْدَ تَجديدِكَ از روى مهر و رحمتت بود تا بدان جا كه تازه كردى اين عهد را برايم از نو پس از تجديد خَلْقى، وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً ناسِياً ساهِياً غافِلاً، فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ آفرينشم در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرىو غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اين كه آن را به ذَكَّرْتَنى ذلِكَ، وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ، وَهَدَيْتَنى لَهُ، فَلْيَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ يا اِلهى يادم انداختى و بدان بر من منّت نهادى و بر آن راهنماييم كردى پس همچنان بايد از شأن تو باشد اى معبود وَسَيِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ، وَلاتَسْلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ، و آقا و مولاى من كه تمام كنى برايم آن نعمت را و از من سلب نفرمايى آن را تا هنگامى كه بميرانيم بر آن وَاَنتَ عَنّى راض، فَاِنَّكَ اَحَقُّ الْمُنعِمينَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ، اَللّـهُمَّ در حالى كه تو از من خشنود باشى كه براستى تو سزاوارترين نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پايان رسانى خدايا سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِيَكَ بِمَنِّكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَيْكَ شنيديم و پيروى كرديم و خواننده ات را اجابت كرديم به لطف تو پس از آن توست حمد و آمرزشت را خواهانيم پروردگارا و به سوى توست الْمَصيرُ، امَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ بازگشت ايمان داريم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد و به رسولش محمّد صلى اللّه عليه و وَآلِهِ،وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا داعِىَ اللهِ،وَاتَّبَعْنَاالرَّسُولَ فى مُوالاةِ مَوْلينا وَمَوْلَى آله و تصديق كرديم و اجابت كرديم داعى خدا را و پيروى كرديم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولايمان و مولاى الْمُؤْمِنينَ، اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِب، عَبْدِاللهِ وَاَخى رَسُولِهِ، مؤمنان امير مؤمنان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او وَالصِّدِّيقِ الاَْكْبَرِ، وَالْحُجَّةِ عَلى بَرِيَّتِهِ، اَلمُؤَيِّدِ بِهِ نَبِيَّهُ وَدينَهُ الْحَقَّ و صديق اكبر و حجت او بر آفريدگانش آن كه خداوند پيامبرش و دين حق الْمُبينَ، عَلَماً لِدينِ اللهِ، وَخازِناً لِعِلْمِهِ، وَعَيْبَةَ غَيْبِ اللهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّ اللهِ، آشكارش را بوسيله او تاييد كرد نشانه و پرچم دين خدا و خزينه دار دانش او و گنجينه غيب خدا و جايگاه راز خدا وَاَمينَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ، وَشاهِدَهُ فى بَرِيَّتِهِ، اَللّـهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً و امين خدا بر خلق او و گواه او در آفريدگانش خدايا اى پروردگار ما ما شنيديم منادى يُنادى لِلاْيمانِ، اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَـامَنّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا، وَكَفِّرْ عَنّا را كه ندا مى كرد براى ايمان (و مى گفت) ايمان آوريد به پروردگارتان پروردگارا ما هم ايمان آورديم پس بيامرز گناهانمان را و بديهامان سَيِّئاتِنا، وَتَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ، رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ، وَلا را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران پروردگارا عطا كن به ما چيزى را كه بوسيله فرستادگانت به ما وعده دادى و تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيمَةِ، اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ، فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ اَجَبْنا در روز رستاخيز رسوايمان مكن كه براستى تو خلف وعده نمى كنى، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تو اجابت كرديم داعِيَكَ، وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ، وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ، وَكَفَرْنا داعى تو را و پيروى كرديم از رسول تو و تصديقش كرديم و نيز تصديق كرديم مولاى مؤمنان را و كافر شديم بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا، وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا، فَاِنّا بِهِمْ به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت) پس والى ما گردان آن را كه ما به ولايت برگزيديم و با امامانمان محشورمان كن كه براستى ما بديشان مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ، وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ، امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِيَتِهِمْ، وَشاهِدِهِمْ ايمان و اعتقاد داريم و تسليم آنانيم ايمان داريم بر نهانشان و آشكارشان و حاضرشان وَغائِبِهِمْ، وَحَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ، وَرَضينا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً وَسادَةً، وَ حَسْبُنا بِهِمْ و غايبشان و زنده شان و مرده شان و خشنوديم به امامتشان و آقاييشان و همانها ما را در بَيْنَنا وَبَيْنَ اللهِ دُونَ خَلْقِهِ، لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً، وَلا نَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَليجَةً، مابين خود و خدا از ساير خلق كافى هستند نجوييم بجاى ايشان بدلى ونگيريم جز ايشان همدمى (يا معتمدى) وَبَرِئْنا اِلَى اللهِ مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاَْوَّلينَ و بيزارى جوييم به درگاه خدا از هر كه برپا كند در برابرشان جنگى از جن و انس از اوّلين وَالاْخِرينَ، وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالأَوْثانِ الأَرْبَعَةِ، وَاَشْياعِهِمْ و آخرين و كافر شديم به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان وَاَتْباعِهِمْ، وَكُلِّ مَنْ والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ، و پيروانشان و هر كه دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پايان آن اَللّـهُمَّ اِنّا نُشْهِدُكَ اَنـّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّد، صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ خدايا تو را گواه مى گيريم كه ما متدين هستيم بدانچه متدين شد بدان محمّد و آل محمّد درود خدا بر او وَعَلَيْهِمْ، وَقَوْلُنا ما قالُوا، وَدينُنا ما دانُوا بِهِ، ما قالُوا بِهِ قُلْنا، وَما دانُوا بِهِ و برايشان باد و گفتار ما همان است كه آنها گفتند و دين ما همان است كه آنها متدين بدان بودند هرچه را آنان گفتند ما هم گفتيم و هرچه را آنان متدين شدند دِنّا، وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا، وَمَنْ والَوْا والَيْنا، وَمَنْ عادَوْا عادَيْنا، وَمَنْ لَعَنُوا ما هم شديم و هرچه را انكار كردند ما انكار كرديم و هركه را دوست داشتند دوست داريم و هر كه را دشمن دارند دشمن داريم و هر كه را لعن كردند لَعَنّا، وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا مِنْهُ، وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا عَلَيْهِ، آمَنّا وَ لعن كنيم و از هر كه بيزارى جستند بيزارى جوئيم و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنيم ايمان آورديم سَلَّمْنا، وَ رَضينا وَ اتَّبَعْنا مَوالِيَنا صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ، اَللّـهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ و تسليم و خشنود گشتيم و پيروى كرديم از سرورانمان درودهاى خدا بر ايشان باد خدايا پس تو آن را براى ما تكميل كن وَلاتَسْلُبْناهُ، وَ اجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا، وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً، وَاَحْيِنا و از ما سلب مفرما و آن را پايگاهى ثابت در پيش ما قرار ده وپايگاه عاريت و موقتش قرار مده و زنده مان ما اَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ، وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَيْهِ، الُ مُحَمَّد اَئِمَّتُنا، فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِيّاهُمْ دار بر همان تا هرگاه كه زنده مان دارى و بميرانمان بر آن هرگاه ميراندى مان، آل محمّد پيشوايان مايند به آنها اقتدا كنيم و آنان را نُوالى، وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللهِ نُعادى، فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ دوست داريم و دشمنشان را كه دشمن خداست دشمن داريم پس ما را در دنيا و آخرت با ايشان قرار ده و از الْمُقَرَّبينَ، فَاِنّا بِذلِكَ راضُونَ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. مقربان درگاهت گردان كه براستى ما به همان خشنوديم اى مهربانترين مهربانان. س از پايان دعا، بار ديگر به سجده برو و صد مرتبه الحمد لله و صد مرتبه شكراً للهِ بگو. امام(عليه السلام) در ادامه فرمود: هر كس كه اين عمل را بجا آورد، پاداش كسى را دارد كه در روز غدير، نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بوده و با آن حضرت بيعت كرده است.(13) (مرحوم محدّث قمى مى گويد: بهتر است كه اين نماز نزديك ظهر انجام شود كه مقارن نصب حضرت على(عليه السلام)به خلافت بوده است). 9ـ از &laquo;شيخ مفيد&raquo;(رحمه الله) نقل شده است كه اين دعا را در روز &laquo;غدير&raquo; مى خوانى: اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّد نَبِيِّكَ، وَعَلِىٍّ وَلِيِّكَ، وَالشَّاْنِ وَالْقَدْرِ الَّذى خدايا از تو درخواست كنم به حق محمّد پيامبرت و به حق على ولى تو و بدان منزلت و مرتبه اى كه بدان خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ خَلْقِكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَعَلِىٍّ، وَاَنْ تَبْدَءَ بِهِما وسيله آن دو را از ساير مخلوق خود اختصاص دادى كه درود فرستى بر محمّد و على و از آنان شروع كنى فى كُلِّ خَيْر عاجِل، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد الاَْئِمَّةِ الْقادَةِ، در دادن هر خيرى كه فورى است خدايا درود فرست بر محمّد و آل محمّد پيشوايان رهبر وَالدُّعاةِ السّادَةِ، وَالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ، وَالاَْعْلامِ الْباهِرَةِ، وَساسَةِ الْعِبادِ، و خوانندگان بزرگ و سرور و ستارگان درخشان و نشانه هاى فروزان و تدبيركنندگان كار بندگان وَاَرْكانِ الْبِلادِ، وَالنّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ، وَالسَّفينَةِ النّاجِيَةِ، اَلْجارِيَةِ فِى اللُّجَجِ و پايه هاى جاهاى آباد و ناقه فرستاده شده و كشتى نجات كه روان است در درياهاى الْغامِرَةِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، خُزّانِ عِلْمِكَ، وَاَرْكانِ ژرف پرآب خدايا درود فرست بر محمّد و آل محمّد گنجينه هاى دانشت و پايه هاى تَوْحِيدِكَ، وَدَعآئِمِ دينِكَ، وَمَعادِنِ كَرامَتِكَ، وَصَفْوَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ، محكم توحيد تو و ستونهاى دين تو و معدنهاى كرامتت و برگزيدگان از خلقت وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، اَلاَْتْقِيآءِ النُّجَبآءِ الاَْبْرارِ، وَالْبابِ الْمُبْتَلى بِهِ و بهترين آفريدگانت آن پرهيزكاران و برگزيدگان نيكوكار و درگاهى كه مورد ابتلاى مردم است النّاسُ، مَنْ اَتاهُ نَجى، وَمَنْ اَباهُ هَوى، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ هر كه بدان درگاه آمد نجات يافت و هركه سرباز زد سقوط كرد خدايا درود فرست بر محمّد و آل مُحَمَّد، اَهْلِ الذِّكْرِ الَّذينَ اَمَرْتَ بِمَسْئَلَتِهِمْ، وَذَوِى الْقُرْبَى الَّذينَ اَمَرْتَ محمّد اهل ذكرى كه دستور فرمودى بپرسش مسائل از آنها و خويشاوندانى كه دستور فرمودى بِمَوَدَّتِهِمْ، وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ، وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ مَنِ اقْتَصَّ اثارَهُمْ، اَللّهُمَّ به دوست داشتنشان و حقشان را واجب كردى و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل) كسى قرار دادى كه آثارشان را پيروى كند خدايا صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، كَما اَمَرُوا بِطاعَتِكَ، وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِيَتِكَ، درود فرست بر محمّد و آل محمّد چنانچه دستور پيروى تو را دادند و از نافرمانيت نهى كردند وَدَلُّوا عِبادَكَ عَلى وَحْدانِيَّتِكَ، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّد نَبِيِّكَ و بندگانت را به يگانگيت راهنمايى كردند خدايامن از تو مى خواهم به حق محمّد پيامبرت وَنَجيبِكَ، وَصَفْوَتِكَ وَاَمينِكَ، وَرَسُولِكَ اِلى خَلْقِكَ، وَبِحَقِّ و گرامى و برگزيده و امين تو و فرستاده ات بسوى خلق و به حق اَميرِالْمُؤْمِنينَ، وَيَعْسُوبِ الدّينِ، وَقآئِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ، اَلْوَصِىِّ الْوَفِىِّ، اميرمؤمنان و پيشواى دين و رهبر سفيدرويان آن وصى با وفا وَالصِّدّيقِ الاَْكْبَرِ، وَالْفارُوقِ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ، وَالشّاهِدِ لَكَ، وَالدّالِّ و صديق اكبر و جداكننده بين حق و باطل و گواه تو و راهنمايى كننده عَلَيْكَ، وَالصّادِعِ بِاَمْرِكَ، وَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِكَ، لَمْ تَاْخُذْهُ فيكَ لَوْمَةُ بر تو و آشكار كننده دستورت و جهادكننده در راهت آن كه نگيردش (و ناراحتش نكند) درباره تو ملامت لائِم، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ ملامت كننده اى كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و مرا قرار دهى در اين روزى الَّذى عَقَدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِكَ، وَاَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ مِنَ كه بستى براى ولى خود پيمان (امامت) را در گردن خلق خود و كامل گرداندى براى آنها دين را از الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ، وَالْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ، مِنْ عُتَقآئِكَ وَطُلَقائِكَ مِنَ النّارِ، عارفان به حرمتش و اقراركنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش وَلا تُشْمِتْ بى حاسِدِى النِّعَمِ، اَللّـهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الاَْكْبَرَ، و شاد مكن نسبت به من حسودانم را در نعمتهايت خدايا چنانچه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى وَسَمَّيْتَهُ فِى السَّمآءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ، وَفِى الاَْرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ و ناميدى آن را در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفتن الْمَاْخُوذِ، وَالْجَمْعِ الْمَسْئُولِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَقْرِرْ بِهِ و انجمن بازخواست شده درود فرست بر محمّد و آل محمّد و روشن كن بوسيله اش ديدگان عُيُونَنا، وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا، وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا، وَاجْعَلْنا لاَِنْعُمِكَ مِنَ ما را و گردآور بدستش پراكندگى ما را و گمراهمان مكن پس از آن كه هدايتمان كردى و قرارمان ده از سپاسگزاران الشّاكِرينَ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ، اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْيَوْمِ، نعمتهايت اى مهربانترين مهربانان ستايش خاص خدايى است كه شناساند به ما فضيلت اين روز را وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ، وَكَرَّمَنا بِهِ، وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ، وَهَدانا بِنُورِهِ، يا رَسُولَ و بينامان كرد به حرمت اين روز و گراميمان داشت بدان و شرافتمان داد به معرفتش و هدايتمان كرد به نورش اى رسول اللهِ يا اَميرَالْمُؤمِنينَ،عَلَيْكُما وَعَلى عِتْرَتِكُما وَعَلى مُحِبِّيكُما مِنّى اَفْضَلُ خدا اى اميرمؤمنان بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما بهترين السَّلامِ ما بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ، وَبِكُما اَتَوَجَّهُ اِلَى اللهِ رَبّى وَرَبِّكُما فى سلام و درود من باد تا برپاست شب و روز و بوسيله او رو كنم بسوى خدا پروردگار من و پروردگارتان در نَجاحِ طَلِبَتى، وَقَضآءِ حَوآئِجى، وَتَيْسيرِ اُمُورى، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن كارهايم خدايا از تو خواهم بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَلْعَنَ به حق محمّد و آل محمّد كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و لعنت كنى مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ،وَاَنْكَرَ حُرْمَتَهُ، فَصَدَّ عَنْ سَبيلِكَ لاِِطْفآءِ نُورِكَ، كسى را كه انكار كند حق اين روز را و انكار كند حرمتش را وجلوگيرى كرد از راه تو براى خاموش كردن نورت فَاَبَى اللهُ اِلاَّ اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ، اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّد نَبِيِّكَ، وَاكْشِفْ ولى خدا هم نمى خواهد جز آن كه نورش را آشكار كند خدايا گشايش ده به كار خاندان محمّد پيامبرت و برطرف كن عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ الْكُرُباتِ، اَللّهُمَّ امْلاَءِ الاَْرْضَ بِهِمْ عَدْلاً، از ايشان و بوسيله ايشان از اهل ايمان گرفتاريها و محنتها راخدايا پركن زمين رابوسيله ايشان از عدل و داد كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، وَ اَنْجِزْلَهُمْ ما وَعَدْتَهُمْ، اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ.(14) چنانچه پر شده از ستم و بيداد و وفا كن براى آنها آنچه را وعده دادى به آنها كه براستى تو خلف وعده نمى كنى. 10ـ به سبب عظمت روز &laquo;غدير&raquo; و مباركى و ميمنت آن، مناسب است كه برادران مؤمن، با يكديگر در اين روز، عقد اخوّت و برادرى بخوانند و پيوند برادرى و همكارى را ميان خويش عميق تر سازند. مرحوم &laquo;حاجى نورى&raquo; در &laquo;مستدرك الوسائل&raquo; مى گويد: دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود بگذار و بگو: واخَيْتُكَ فِى اللهِ، وَصافَيْتُكَ فِى اللهِ، وَصافَحْتُكَ فِى اللهِ، وَعاهَدْتُ اللهَ برادر شدم با تو در راه خدا و دوست باصفايت شدم در راه خدا و مصافحه كردم با تو در راه خدا وعهد كردم با خدا وَمَلائِكَتَهُ وَكُتُبَهُ وَرُسُلَهُ وَاَنْبِيآئَهُ، وَالاَْئِمَّةَ الْمَعْصُومينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، و فرشتگانش و كتابهايش و رسولانش وپيمبرانش و امامان معصومين عليهم السلام عَلى اَنّى اِنْ كُنْتُ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ، وَاُذِنَ لى بِاَنْ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ، بر اين كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و اجازه ام دادند كه لا اَدْخُلُها اِلاّ وَاَنْتَ مَعى داخل بهشت گردم داخل نشوم جز با تو آنگاه برادر مؤمن مى گويد: قَبِلْتُ. قبول كردم آنگاه بگو: اَسْقَطْتُ عَنْكَ جَميعَ حُقُوقِ الاُْخُوَّةِ، ما خَلاَ الشَّفاعَةَ وَ الدُّعآءَ وَ الزِّيارَةَ.(15) و ساقط كردم از تو تمامى حقوق برادرى را جز شفاعت و دعا و زيارت. در اين صورت، وقتى كه طرف مقابل قبول كرد، برادر معنوى يكديگر خواهند شد و چون وظيفه اخوّت بسيار سنگين است، همه حقوق برادرى را جز زيارت، دعا و شفاعت به يكديگر مى بخشند. 



روز بيست و چهارم (روز خاتم بخشى على(عليه السلام) و روز مباهله)


&nbsp;



بيست و چهارم ماه ذى الحجّه، يادآورِ دو خاطره مهمّ تاريخى در اسلام است: 1ـ روزى است كه امير مؤمنان على(عليه السلام) در آن روز، در حال ركوع انگشتر خود را به سائل فقير عنايت كرد; اين عمل خالصانه و ايثارگرانه امير مؤمنان(عليه السلام) بقدرى پرارزش بود كه آيه 55 سوره مائده در شأن آن نازل شد: &laquo;(إنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوُا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ); سرپرست و ولىّ شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند; همانها كه نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع، زكات مى دهند!&raquo;(1)&nbsp; بيست و چهارم ماه ذى الحجّه، يادآورِ دو خاطره مهمّ تاريخى در اسلام است: 1ـ روزى است كه امير مؤمنان على(عليه السلام) در آن روز، در حال ركوع انگشتر خود را به سائل فقير عنايت كرد; اين عمل خالصانه و ايثارگرانه امير مؤمنان(عليه السلام) بقدرى پرارزش بود كه آيه 55 سوره مائده در شأن آن نازل شد: &laquo;(إنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوُا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ); سرپرست و ولىّ شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند; همانها كه نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع، زكات مى دهند!&raquo;(1) جا دارد كه مؤمنان با يادآورى اين خاطره مهم و تفسير آيه شريفه، و ذكر مناقب و فضايل اميرمؤمنان(عليه السلام)اين روز را گرامى دارند و خود نيز در تصدّق و انفاق به فقرا و نيازمندان، به آن حضرت تأسّى جويند. 2ـ واقعه مهمّ ديگر &laquo;مباهله&raquo; رسول خدا با مسيحيان نجران است.(2) پس از گفتگوى فراوان نصاراى نجران با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درباره حضرت مسيح(عليه السلام) سرانجام علماى نصارا از پذيرفتن حق خوددارى كردند و كار به مباهله كشيده شد. (مباهله يعنى نفرين كردن دو نفر نسبت به يكديگر كه هركس ناحق مى گويد گرفتار مجازات الهى شود). براين امر توافق شد كه در چنين روزى مسيحيان نجران با رسول خدا &laquo;مباهله&raquo; نمايند و نفرين كنند كه هر گروه و جمعيّتى كه ناحق مى گويد، رسوا و مجازات شود. خداوند طبق آيه 61 سوره آل عمران به پيغمبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: &laquo;(فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْنائَكُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُم وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذبِينَ); هرگاه بعد از علم و دانشى كه (درباره حضرت مسيح(عليه السلام)) به تو رسيده، كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله كنيم; و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم&raquo;. پيرو اين دستور الهى، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در حالى كه فرزندش حسين(عليه السلام) را در آغوش داشت و دست حسن(عليه السلام) را در دست گرفته بود و على و فاطمه(عليهما السلام) نيز همراه او بودند، به سمت محلّ مباهله حركت كرد. نصارا، چون چنين جمعيّتى و نشانه هايى را از نزديك شدن كيفر الهى ديدند، وحشت كردند و از &laquo;مباهله&raquo; منصرف شدند و حاضر به پذيرفتن جزيه گرديدند.(3) اين داستان نشانه ديگرى از عظمت اهل بيت(عليهم السلام) و حقّانيّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و دين اسلام است. بنابراين، بسيار شايسته است مسلمانان در چنين روزى، با يادآورى و آگاهى بيشتر از اين جريان، عظمت و بزرگى رسول خدا و اهل بيت پاكش را به خاطر آورند و بر معرفت خويش نسبت به آنان بيفزايند، و به شكرانه آن به نيازمندان انفاق كنند. به هر حال، اين روز، روز باعظمتى است كه چند عمل براى آن نقل شده است: 1ـ اين روز را به شكرانه اين بركات بزرگ، روزه بدارد.(4) 2ـ غسل كند و بهترين لباسش را بپوشد و خود را معطّر نمايد.(5) 3ـ نيم ساعت قبل از ظهر، دو ركعت نماز بخواند; در هر ركعتى يك مرتبه سوره &laquo;حمد&raquo; و ده بار سوره &laquo;قل هو اللّه احد&raquo;، ده بار &laquo;آية الكرسى&raquo; و ده بار سوره &laquo;انّا انزلناه&raquo; را بخواند. در روايتى از امام صادق(عليه السلام) براى اين نماز پاداش فراوانى ذكر شده است.(6) 4ـ دعاى روز &laquo;مباهله&raquo; را بخواند كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است و آن چنين است: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بِاَبْهاهُ، وَ كُلُّ بَهآئِكَ بَهِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ خدايا از تو خواهم از درخشنده ترين مراتب درخشندگيت و همه مراتب آن درخشنده است خدايا از تو خواهم بِبَهآئِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاَجَلِّهِ، وَ كُلُّ جَلالِكَ جَليلٌ، به تمام مراتب درخشندگيت خدايا از تو خواهم از باشوكت ترين مراتب جلالت و تمام مراتب جلال تو شوكتمند است اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ، خدايا از تو خواهم به همه مراتب جلالت خدايا از تو خواهم از زيباترين مراتب جمال تو و وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ،اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ،اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما همه مراتب جمالت زيباست خدايا از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدايا تو را خوانم چنانچه اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ دستورم دادى پس دعايم را به اجابت رسان چنانچه وعده ام دادى خدايا از تو خواهم از بزرگترين بِاَعْظَمِها، وَ كُلُّ عَظَمَتِكَ عَظَيمَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ مراتب عظمتت و همه مراتب آن بزرگ است خدايا از تو خواهم به همه عظمتت خدايا اِنّى اَسَئَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ، وَ كُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ از تو خواهم از تابنده ترين مراتب روشنيت و همه مراتب آن تابنده است خدايا از تو خواهم به تمام مراتب روشنيت كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِاَوْسَعِها، وَ كُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ، خدايا از تو خواهم از وسيع ترين مراتب رحمتت و همه رحمت تو وسيع است اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى، خدايا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت خدايا تو را مى خوانم همچنانكه دستورم دادى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ، وَ كُلُّ پس اجابت كن دعايم را چنانچه وعده فرمودى خدايا از تو خواهم از كاملترين مراتب كمالت و تمام كَمالِكَ كامِلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مراتب آن كامل است خدايا از تو خواهم به تمام مراتب كمالت خدايا از تو خواهم از كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها، وَ كُلُّ كَلِماتِكَ تآمَّةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا، تمامترين كلمات و سخنانت و تمام كلماتت تام و تمام است خدايا از تو خواهم به كلماتت همگى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ اَسْمآئِكَ بِاَكْبَرِها، وَكُلُّ اَسْمآئِكَ كَبيرَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى خدايا از تو خواهم به بزرگترين نامهايت و همه نامهايت بزرگ است خدايا از اَسْئَلُكَ بِاَسْمآئِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى كَما تو خواهم به نامهايت همگى خدايا من تو را مى خوانم چنانچه به من دستور دادى پس به اجابت رسان دعايم را وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ باَعَزِّها، وَ كُلُّ عِزَّتِكَ عَزيزَةٌ، چنانچه وعده ام فرمودى خدايا از تو خواهم به عزيزترين مراتب عزتت و همه مراتب تو عزيز است اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِاَمْضاها، خدايا از تو خواهم به همه مراتب عزتت خدايا از تو خواهم به گذراترين اراده و خواستت وَكُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ و همه مراتب اراده تو گذراست خدايا از تو خواهم به تمام مراتب اراده و خواستت خدايا از تو خواهم بِقُدْرَتِكَ الَّتِى اسْتَطَلْتَ بِها عَلى كُلِّ شَىْء، وَ كُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطيلَةٌ، اَللّهُمَّ بدان قدرتت كه بوسيله آن بر همه چيزبرترى گرفتى گرچه تمام مراتب قدرتت برترى گيرنده است خدايا اِنّى اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها، اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى از تو خواهم به تمام مراتب قدرتت خدايا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى تو هم اجابتم كن كَما وَعَدْتَنى، اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ، چنانچه وعده فرمودى خدايا از تو خواهم از نافذترين مراتب دانشت با اين كه تمام مراتب دانشت نافذ است اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ، وَكُلُّ خدايا از تو خواهم به مراتب دانشت همگى خدايا از تو خواهم از پسنديده ترين گفتارت و تمام قَوْلِكَ رَضِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَسآئِلِكَ گفتار تو پسنديده است خدايا از تو خواهم به همه گفتارت خدايا از تو خواهم به محبوبترين چيزى كه از تو درخواست شده بِاَحَبِّهآ، وَكُلُّها اِلَيْكَ حَبيبَةٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَسآئِلِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّى و همه آنها پيش تو محبوب است خدايا از تو خواهم به تمام آنچه از تو درخواست شده خدايا من اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى، فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه وعده ام فرمودى خدايا از تو خواهم به شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ، وَ كُلُّ شَرَفِكَ شَريفٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ، شريفترين مراتب ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>میلادامام رضا (ع) مبارک</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/میلادامام-رضا-ع-مبارک</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/میلادامام-رضا-ع-مبارک</guid>

<description><![CDATA[

آنانکه عاشقند به دنبال دلبرندهر جا که می روند تعلق نمی برنداز آنچه که وبال ببینند خالی اندعشاق روزگار ، سبکبال می پرندپرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ستگاهی ملائک اند و گاهی کبوترنددل را به دست هر کس و ناکس نمی دهنددلداده ی قدیمی آل پیمبرند&nbsp;آنان که عاشق علی و فاطمه شدندمدیون خانواده موسی بن جعفرند!ما عاشقیم عاشق زهرا و حیدریمما شیعیان کشور موسی بن جعفریمآدم بدون مهر تو انسان نمی شودسلمان بدون عشق مسلمان نمی شودآن گردنی که تیغ تو را بوسه می زندسوگند می خوریم ، پشیمان نمی شودوقتی کبوتران حریمت ، گرسنه اندگندم برای سفره ما ، نان نمی شودباید هزار قرن ، حکومت کنی مراسلطان چند روزه ، که سلطان نمی شودتو خوب جایی آمده ای سروری کنیهر رعیتی که رعیت ایران نمی شودتو هشتمین پیمبر قرآنی منیحق خدا و حق مسلمانی منیتو آسمان عشقی و خورشید گنبدیخورشید هشتمی و به ایران خوش آمدیتو سجده ای و ساجد و مسجود و مسجدیتو عابدی و معبود و معبدیتو کربلایی و نجفی و مدینه اییعنی شهید و شاهد و مشهود و مشهدینُه چشمه از علوم ، به قلب تو جاری استبا این حساب ، عالم آل محمدیتو آمدی و آمدنت رفتنی نداشتمانند آفتاب تو در رفت و آمدیای آبروی جن و ملک خاکبوسی اتعالم فدای جلوه شمس الشموسی اتزائر شدم نسیم ، صدای مرا گرفتاز دستم التماس دعای مرا گرفتیک شب کنار پنجره فولاد ، مادرمآن قدر گریه کرد ، شفای مرا گرفتیک پارچه گره زد و تا سالهای سال&laquo; سهمیه امام رضا &raquo; ی مرا گرفت صحن تو ، آسمان تو ، گنبد طلای توحتی مجال کرب و بلای مرا گرفتایمان نداشتم که ضمانت کنی مراتا اینکه آهو آمد و جای مرا گرفتای دستگیر صبح قیامت سرم فداتهم خانواده هم پدر و مادرم فداتای مهربانترین کرم سفره ی گدایا ایها الرئوفی و یا ایها الرضاامشب خدا کند که تو را ای حضور سبزاین قوم اشتباه نگیرند با خداای لطف بی نهایت شبهای زائرانیکبار ما ، سه بار شما ، پیش ما بیا. . . .با گریه های توست اگر گریه می کنیمای روضه خوان گریه ی ابن شبیب هایابن شبیب گریه فقط بر غم حسینیابن شبیب گریه فقط بهر کربلایابن شبیب جد مرا سر بریده اندپیش نگاه عمه ما سر بریده اند***علی اکبر لطیفیان***&nbsp; *سپاس از شعر شاعر*

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فعالیتهای تابستانی این مرکز درقالب تصویر</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فعالیتهای-تابستانی-این-مرکز-درقالب-تصویر</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فعالیتهای-تابستانی-این-مرکز-درقالب-تصویر</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;



&nbsp;


&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهادت ریس مذهب شیعه امام صادق (ع) تسلیت باد.</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/شهادت-ریس-مذهب-شیعه-امام-صادق-ع-تسلیت-باد</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/شهادت-ریس-مذهب-شیعه-امام-صادق-ع-تسلیت-باد</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

&nbsp;
اسم : جعفر لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام ) نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند . محل تولد : مدینه منوره عمر شریفش : 65 سال مدت امامت : 34 سال زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند . قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر محل دفن : قبرستان بقیع زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام ) فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند . نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله . اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی &ndash; حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی . روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد . رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند . مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت . ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .
مختصری از زندگانى&zwnj; حضرت امام صادق (ع)
1. امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; )&nbsp;
حضرت&zwnj; امام&zwnj; جعفر صادق&zwnj; عليه&zwnj; السلام&zwnj; رئيس&zwnj; مذهب&zwnj; جعفرى&zwnj; ( شيعه&zwnj; ) در روز 17ربيع&zwnj; الاول&zwnj; سال&zwnj; 83 هجرى&zwnj; چشم&zwnj; به&zwnj; جهان&zwnj; گشود . پدرش&zwnj; امام&zwnj; محمد باقر ( ع&zwnj; ) و مادرش&zwnj; "ام&zwnj; فروه&zwnj;" دختر قاسم&zwnj; بن&zwnj; محمد بن&zwnj; ابى&zwnj; بكر مى&zwnj;باشد. كنيه&zwnj; آن&zwnj; حضرت&zwnj; : "ابو عبدالله&zwnj;" و لقبش&zwnj; "صادق&zwnj;" است&zwnj; . حضرت&zwnj; صادق&zwnj; تا سن&zwnj; 12 سالگى&zwnj; معاصر جد گراميش&zwnj; حضرت&zwnj; سجاد بود و مسلما تربيت اوليه&zwnj; او تحت&zwnj; نظر آن&zwnj; بزرگوار صورت&zwnj; گرفته&zwnj; و امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) از خرمن&zwnj; دانش&zwnj; جدش&zwnj; خوشه&zwnj;چينى&zwnj; كرده&zwnj; است&zwnj; . پس&zwnj; از رحلت&zwnj; امام&zwnj; چهارم&zwnj; مدت&zwnj; 19 سال&zwnj; نيز در خدمت&zwnj; پدر بزرگوارش&zwnj; امام&zwnj; محمد باقر ( ع&zwnj; ) زندگى&zwnj; كرد و با اين&zwnj; ترتيب&zwnj; 31 سال&zwnj; از دوران&zwnj; عمر خود را در خدمت&zwnj; جد و پدر بزرگوار خود كه&zwnj; هر يك&zwnj; از آنان&zwnj; در زمان&zwnj; خويش&zwnj; حجت&zwnj; خدا بودند ، و از مبدأ فيض&zwnj; كسب&zwnj; نور مى&zwnj;نمودند گذرانيد . بنابراين&zwnj; صرف&zwnj; نظر از جنبه&zwnj; الهى&zwnj; و افاضات&zwnj; رحمانى&zwnj; كه&zwnj; هر امامى&zwnj; آن&zwnj; را دار مى&zwnj;باشد ، بهره&zwnj;مندى&zwnj; از محضر پدر و جد بزرگوارش&zwnj; موجب&zwnj; شد كه&zwnj; آن&zwnj; حضرت&zwnj; با استعداد ذاتى&zwnj; و شم&zwnj; علمى&zwnj; و ذكاوت&zwnj; بسيار ، به&zwnj; حد كمال&zwnj; علم&zwnj; و ادب&zwnj; رسيد و در عصر خود بزرگترين&zwnj; قهرمان&zwnj; علم&zwnj; و دانش&zwnj; گرديد . پس&zwnj; از درگذشت&zwnj; پدر بزرگوارش&zwnj; 34 سال&zwnj; نيز دوره&zwnj; امامت&zwnj; او بود كه&zwnj; در اين&zwnj; مدت&zwnj; "مكتب&zwnj; جعفرى&zwnj;" را پايه&zwnj;ريزى&zwnj; فرمود و موجب&zwnj; بازسازى&zwnj; و زنده&zwnj; نگهداشتن&zwnj; شريعت&zwnj; محمدى&zwnj; ( ص&zwnj; ) گرديد . زندگى&zwnj; پر بار امام&zwnj; جعفر صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) مصادف&zwnj; بود با خلافت&zwnj; پنج&zwnj; نفر از بنى&zwnj; اميه&zwnj; ( هشام&zwnj; بن&zwnj; عبدالملك&zwnj; - وليد بن&zwnj; يزيد - يزيد بن&zwnj; وليد - ابراهيم&zwnj; بن&zwnj; وليد - مروان&zwnj; حمار ) كه&zwnj; هر يك&zwnj; به&zwnj; نحوى&zwnj; موجب&zwnj; تألم&zwnj; و تأثر و كدورت&zwnj; روح&zwnj; بلند امام&zwnj; معصوم&zwnj; ( ع&zwnj; ) را فراهم&zwnj; مى&zwnj;كرده&zwnj;اند ، و دو نفر از خلفاى&zwnj; عباسى&zwnj; ( سفاح&zwnj; و منصور ) نيز در زمان&zwnj; امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) مسند خلافت&zwnj; را تصاحب&zwnj; كردند و نشان&zwnj; دادند كه&zwnj; در بيداد و ستم&zwnj; بر امويان&zwnj; پيشى&zwnj; گرفته&zwnj;اند ، چنانكه&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) در 10 سال&zwnj; آخر عمر شريفش&zwnj; در ناامنى&zwnj; و ناراحتى&zwnj; بيشترى&zwnj; بسر مى&zwnj;برد .
2. عصر امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; )
عصر امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) يكى&zwnj; از طوفانى&zwnj;ترين&zwnj; ادوار تاريخ&zwnj; اسلام&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; از يك&zwnj; سواغتشاشها و انقلابهاى&zwnj; پياپى&zwnj; گروههاى&zwnj; مختلف&zwnj; ، بويژه&zwnj; از طرف&zwnj; خونخواهان&zwnj; امام&zwnj; حسين&zwnj; ( ع&zwnj; ) رخ&zwnj; مى&zwnj;داد ، كه&zwnj; انقلاب&zwnj; "ابو سلمه&zwnj;" در كوفه&zwnj; و "ابو مسلم&zwnj;" در خراسان&zwnj; و ايران&zwnj; از مهمترين&zwnj; آنها بوده&zwnj; است&zwnj; . و همين&zwnj; انقلاب&zwnj; سرانجام&zwnj; حكومت&zwnj; شوم&zwnj; بنى&zwnj; اميه&zwnj; را برانداخت&zwnj; و مردم&zwnj; را از يوغ&zwnj; ستم&zwnj; و بيدادشان&zwnj; رها ساخت&zwnj; . ليكن&zwnj; سرانجام&zwnj; بنى&zwnj; عباس&zwnj; با تردستى&zwnj; و توطئه&zwnj; ، بناحق&zwnj; از انقلاب&zwnj; بهره&zwnj; گرفته&zwnj; و حكومت&zwnj; و خلافت&zwnj; را تصاحب&zwnj; كردند . دوره&zwnj; انتقال&zwnj; حكومت&zwnj; هزار ماهه&zwnj; بنى&zwnj; اميه&zwnj; به&zwnj; بنى&zwnj; عباس&zwnj; طوفانى&zwnj;ترين&zwnj; و پر هرج&zwnj; و مرج&zwnj; ترين&zwnj; دورانى&zwnj; بود كه&zwnj; زندگى&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) را فراگرفته&zwnj; بود . و از ديگر سو عصر آن&zwnj; حضرت&zwnj; ، عصر برخورد مكتبها و ايدئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفى&zwnj; و كلامى&zwnj; مختلف&zwnj; بود ، كه&zwnj; از برخورد ملتهاى&zwnj; اسلام&zwnj; با مردم&zwnj; كشورهاى&zwnj; فتح&zwnj; شده&zwnj; و نيز روابط مراكز اسلامى&zwnj; با دنياى&zwnj; خارج&zwnj; ، به&zwnj; وجود آمده&zwnj; و در مسلمانان&zwnj; نيز شور و هيجانى&zwnj; براى&zwnj; فهميدن&zwnj; و پژوهش&zwnj; پديد آورده&zwnj; بود . عصرى&zwnj; كه&zwnj; كوچكترين&zwnj; كم&zwnj; كارى&zwnj; يا عدم&zwnj; بيدارى&zwnj; و تحرك&zwnj; پاسدار راستين&zwnj; اسلام&zwnj; ، يعنى&zwnj; امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) ، موجب&zwnj; نابودى&zwnj; دين&zwnj; و پوسيدگى&zwnj; تعليمات&zwnj; حيات&zwnj;بخش&zwnj; اسلام&zwnj; ، هم&zwnj; از درون&zwnj; و هم&zwnj; از بيرون&zwnj; مى&zwnj;شد . اينجا بود كه&zwnj; امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) دشوارى&zwnj; فراوان&zwnj; در پيش&zwnj; و مسؤوليت&zwnj; عظيم&zwnj; بر دوش&zwnj; داشت&zwnj; . پيشواى&zwnj; ششم&zwnj; در گير و دار چنين&zwnj; بحرانى&zwnj; مى&zwnj;بايست&zwnj; از يك&zwnj; سو به&zwnj; فكر نجات&zwnj; افكار توده&zwnj; مسلمان&zwnj; از الحاد و بى&zwnj;دينى&zwnj; و كفر و نيز مانع&zwnj; انحراف&zwnj; اصول&zwnj; و معارف&zwnj; اسلامى&zwnj; از مسير راستين&zwnj; باشد ، و از توجيهات&zwnj; غلط و وارونه&zwnj; دستورات&zwnj; دين&zwnj; به&zwnj; وسيله&zwnj; خلفاى&zwnj; وقت&zwnj; جلوگيرى&zwnj; كند . علاوه&zwnj; بر اين&zwnj; ، با نقشه&zwnj;اى&zwnj; دقيق&zwnj; و ماهرانه&zwnj; ، شيعه&zwnj; را از اضمحلال&zwnj; و نابودى&zwnj; برهاند ، شيعه&zwnj;اى&zwnj; كه&zwnj; در خفقان&zwnj; و شكنجه&zwnj; حكومت&zwnj; پيشين&zwnj; ، آخرين&zwnj; رمقها را مى&zwnj;گذراند ، و آخرين&zwnj; نفرات&zwnj; خويش&zwnj; را قربانى&zwnj; مى&zwnj;داد ، و رجال&zwnj; و مردان&zwnj; با ارزش&zwnj; شيعه&zwnj; يا مخفى&zwnj; بودند ، و يا در كر و فر و زرق&zwnj; و برق&zwnj; حكومت&zwnj; غاصب&zwnj; ستمگر ذوب&zwnj; شده&zwnj; بودند ، و جرأت&zwnj; ابراز شخصيت&zwnj; نداشتند ، حكومت&zwnj; جديد هم&zwnj; در كشتار و بى&zwnj;عدالتى&zwnj; دست&zwnj; كمى&zwnj; از آنها نداشت&zwnj; و وضع&zwnj; به&zwnj; حدى&zwnj; خفقان&zwnj;آور و ناگوار و خطرناك&zwnj; بود كه&zwnj; همگى&zwnj; ياران&zwnj; امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) را در معرض&zwnj; خطر مرگ&zwnj; قرار مى&zwnj;داد ، چنانكه&zwnj; زبده&zwnj;هايشان&zwnj; جزو ليست&zwnj; سياه&zwnj; مرگ&zwnj; بودند . "جابر جعفى&zwnj;" يكى&zwnj; از ياران&zwnj; ويژه&zwnj; امام&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; از طرف&zwnj; آن&zwnj; حضرت&zwnj; براى&zwnj; انجام&zwnj; دادن&zwnj; امرى&zwnj; به&zwnj; سوى&zwnj; كوفه&zwnj; مى&zwnj;رفت&zwnj; . در بين&zwnj; راه&zwnj; قاصد تيز پاى&zwnj; امام&zwnj; به&zwnj; او رسيد و گفت&zwnj; : امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) مى&zwnj;گويد : خودت&zwnj; را به&zwnj; ديوانگى&zwnj; بزن&zwnj; ، همين&zwnj; دستور او را از مرگ&zwnj; نجات&zwnj; داد و حاكم&zwnj; كوفه&zwnj; كه&zwnj; فرمان&zwnj; محرمانه&zwnj; ترور را از طرف&zwnj; خليفه&zwnj; داشت&zwnj; از قتلش&zwnj; به&zwnj; خاطر ديوانگى&zwnj; منصرف&zwnj; شد . جابر جعفى&zwnj; كه&zwnj; از اصحاب&zwnj; سر امام&zwnj; باقر ( ع&zwnj; ) نيز مى&zwnj;باشد مى&zwnj;گويد : امام&zwnj; باقر ( ع&zwnj; ) هفتاد هزار بيت&zwnj; حديث&zwnj; به&zwnj; من&zwnj; آموخت&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; كسى&zwnj; نگفتم&zwnj; و نخواهم&zwnj; گفت&zwnj; ... او روزى&zwnj; به&zwnj; حضرت&zwnj; عرض&zwnj; كرد مطالبى&zwnj; از اسرار به&zwnj; من&zwnj; گفته&zwnj;اى&zwnj; كه&zwnj; سينه&zwnj;ام&zwnj; تاب&zwnj; تحمل&zwnj; آن&zwnj; را ندارد و محرمى&zwnj; ندارم&zwnj; تا به&zwnj; او بگويم&zwnj; و نزديك&zwnj; است&zwnj; ديوانه&zwnj; شوم&zwnj; . امام&zwnj; فرمود : به&zwnj; كوه&zwnj; و صحرا برو و چاهى&zwnj; بكن&zwnj; و سر در دهانه&zwnj; چاه&zwnj; بگذار و در خلوت&zwnj; چاه&zwnj; بگو : حدثنى&zwnj; محمد بن&zwnj; على&zwnj; بكذا وكذا ... ، ( يعنى&zwnj; امام&zwnj; باقر ( ع&zwnj; ) به&zwnj; من&zwnj; فلان&zwnj; مطلب&zwnj; را گفت&zwnj; ، يا روايت&zwnj; كرد ) . آرى&zwnj; ، شيعه&zwnj; مى&zwnj;رفت&zwnj; كه&zwnj; نابود شود ، يعنى&zwnj; اسلام&zwnj; راستين&zwnj; به&zwnj; رنگ&zwnj; خلفا درآيد ، و به&zwnj; صورت&zwnj; اسلام&zwnj; بنى&zwnj; اميه&zwnj;اى&zwnj; يا بنى&zwnj; عباسى&zwnj; خودنمايى&zwnj; كند . در چنين&zwnj; شرايط دشوارى&zwnj; ، امام&zwnj; دامن&zwnj; همت&zwnj; به&zwnj; كمر زد و به&zwnj; احيا و بازسازى&zwnj; معارف&zwnj; اسلامى&zwnj; پرداخت&zwnj; و مكتب&zwnj; علمى&zwnj; عظيمى&zwnj; به&zwnj; وجود آورد كه&zwnj; محصول&zwnj; و بازده&zwnj; آن&zwnj; ، چهار هزار شاگرد متخصص&zwnj; ( همانند هشام&zwnj; ، محمد بن&zwnj; مسلم&zwnj; و ... ) در رشته&zwnj;هاى&zwnj; گوناگون&zwnj; علوم&zwnj; بودند ، و اينان&zwnj; در سراسر كشور پهناور اسلامى&zwnj; آن&zwnj; روز پخش&zwnj; شدند . هر يك&zwnj; از اينان&zwnj; از طرفى&zwnj; خود ، بازگوكننده&zwnj; منطق&zwnj; امام&zwnj; كه&zwnj; همان&zwnj; منطق&zwnj; اسلام&zwnj; است&zwnj; و پاسدار ميراث&zwnj; دينى&zwnj; و علمى&zwnj; و نگهدارنده&zwnj; تشيع&zwnj; راستين&zwnj; بودند ، و از طرف&zwnj; ديگر مدافع&zwnj; و مانع&zwnj; نفوذ افكار ضد اسلامى&zwnj; و ويرانگر در ميان&zwnj; مسلمانان&zwnj; نيز بودند . تأسيس&zwnj; چنين&zwnj; مكتب&zwnj; فكرى&zwnj; و اين&zwnj; سان&zwnj; نوسازى&zwnj; و احياگرى&zwnj; تعليمات&zwnj; اسلامى&zwnj; ، سبب&zwnj; شد كه&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) به&zwnj; عنوان&zwnj; رئيس&zwnj; مذهب&zwnj; جعفرى&zwnj; ( تشيع&zwnj; ) مشهور گردد . ليكن&zwnj; طولى&zwnj; نكشيد كه&zwnj; بنى&zwnj; عباس&zwnj; پس&zwnj; از تحكيم&zwnj; پايه&zwnj;هاى&zwnj; حكومت&zwnj; و نفوذ خود ، همان&zwnj; شيوه&zwnj; ستم&zwnj; و فشار بنى&zwnj; اميه&zwnj; را پيش&zwnj; گرفتند و حتى&zwnj; از آنان&zwnj; هم&zwnj; گوى&zwnj; سبقت&zwnj; را ربودند. . امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) كه&zwnj; همواره&zwnj; مبارزى&zwnj; نستوه&zwnj; و خستگى&zwnj;ناپذير و انقلابيى&zwnj; بنيادى&zwnj; در ميدان&zwnj; فكر و عمل&zwnj; بوده&zwnj; ، كارى&zwnj; كه&zwnj; امام&zwnj; حسين&zwnj; ( ع&zwnj; ) به&zwnj; صورت&zwnj; قيام&zwnj; خونين&zwnj; انجام&zwnj; داد ، وى&zwnj; قيام&zwnj; خود را در لباس&zwnj; تدريس&zwnj; و تأسيس&zwnj; مكتب&zwnj; و انسان&zwnj; سازى&zwnj; انجام&zwnj; داد و جهادى&zwnj; راستين&zwnj; كرد .
3. جنبش&zwnj; علمى&zwnj;
اختلافات&zwnj; سياسى&zwnj; بين&zwnj; امويان&zwnj; و عباسيان&zwnj; و تقسيم&zwnj; شدن&zwnj; اسلام&zwnj; به&zwnj; فرقه&zwnj;هاى&zwnj; مختلف&zwnj;و ظ&zwnj;هور عقايد مادى&zwnj; و نفوذ فلسفه&zwnj; يونان&zwnj; در كشورهاى&zwnj; اسلامى&zwnj; ، موجب&zwnj; پيدايش&zwnj; يك&zwnj; نهضت&zwnj; علمى&zwnj; گرديد . نهضتى&zwnj; كه&zwnj; پايه&zwnj;هاى&zwnj; آن&zwnj; بر حقايق&zwnj; مسلم&zwnj; استوار بود . چنين&zwnj; نهضتى&zwnj; لازم&zwnj; بود ، تا هم&zwnj; حقايق&zwnj; دينى&zwnj; را از ميان&zwnj; خرافات&zwnj; و موهومات&zwnj; و احاديث&zwnj; جعلى&zwnj; بيرون&zwnj; كشد و هم&zwnj; در برابر زنديقها و ماديها با نيروى&zwnj; منطق&zwnj; و قدرت&zwnj; استدلال&zwnj; مقاومت&zwnj; كند و آراى&zwnj; سست&zwnj; آنها را محكوم&zwnj; سازد . گفتگوهاى&zwnj; علمى&zwnj; و مناظ&zwnj;رات&zwnj; آن&zwnj; حضرت&zwnj; با افراد دهرى&zwnj; و مادى&zwnj; مانند "ابن&zwnj; ابى&zwnj; العوجاء" و "ابو شاكر ديصانى&zwnj;" و حتى&zwnj; "ابن&zwnj; مقفع&zwnj;" معروف&zwnj; است&zwnj; .&nbsp;به&zwnj; وجود آمدن&zwnj; چنين&zwnj; نهضت&zwnj; علمى&zwnj; در محيط آشفته&zwnj; و تاريك&zwnj; آن&zwnj; عصر ، كار هر كسى&zwnj; نبود ، فقط كسى&zwnj; شايسته&zwnj; اين&zwnj; مقام&zwnj; بزرگ&zwnj; بود كه&zwnj; مأموريت&zwnj; الهى&zwnj; داشته&zwnj; باشد و از جانب&zwnj; خداوند پشتيبانى&zwnj; شود ، تا بتواند به&zwnj; نيروى&zwnj; الهام&zwnj; و پاكى&zwnj; نفس&zwnj; و تقوا وجود خود را به&zwnj; مبدأ غيب&zwnj; ارتباط دهد ، حقايق&zwnj; علمى&zwnj; را از درياى&zwnj; بيكران&zwnj; علم&zwnj; الهى&zwnj; به&zwnj; دست&zwnj; آورد ، و در دسترس&zwnj; استفاده&zwnj; گوهرشناسان&zwnj; حقيقت&zwnj; قرار دهد .
تنها وجود گرامى&zwnj; حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) مى&zwnj;توانست&zwnj; چنين&zwnj; مقامى&zwnj; داشته&zwnj; باشد ، تنها امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) بود كه&zwnj; با كناره&zwnj;گيرى&zwnj; از سياست&zwnj; و جنجالهاى&zwnj; سياسى&zwnj; از آغاز امامت&zwnj; در نشر معارف&zwnj; اسلام&zwnj; و گسترش&zwnj; قوانين&zwnj; و احاديث&zwnj; راستين&zwnj; دين&zwnj; مبين&zwnj; و تبليغ&zwnj; احكام&zwnj; و تعليم&zwnj; و تربيت&zwnj; مسلمانان&zwnj; كمر همت&zwnj; بر ميان&zwnj; بست&zwnj; . زمان&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) در حقيقت&zwnj; عصر طلايى&zwnj; دانش&zwnj; و ترويج&zwnj; احكام&zwnj; و تربيت&zwnj; شاگردانى&zwnj; بود كه&zwnj; هر يك&zwnj; مشعل&zwnj; نورانى&zwnj; علم&zwnj; را به&zwnj; گوشه&zwnj; و كنار بردند و در "خودشناسى&zwnj;" و "خداشناسى&zwnj;" مانند استاد بزرگ&zwnj; و امام&zwnj; بزرگوار خود در هدايت&zwnj; مردم&zwnj; كوشيدند . در همين&zwnj; دوران&zwnj; درخشان&zwnj; - در برابر فلسفه&zwnj; يونان&zwnj; - كلام&zwnj; و حكمت&zwnj; اسلامى&zwnj; رشد كرد و فلاسفه&zwnj; و حكماى&zwnj; بزرگى&zwnj; در اسلام&zwnj; پرورش&zwnj; يافتند . همزمان&zwnj; با نهضت&zwnj; علمى&zwnj; و پيشرفت&zwnj; دانش&zwnj; بوسيله&zwnj; حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) در مدينه&zwnj; ، منصور خليفه&zwnj; عباسى&zwnj; كه&zwnj; از راه&zwnj; كينه&zwnj; و حسد ، به&zwnj; فكر ايجاد مكتب&zwnj; ديگرى&zwnj; افتاد كه&zwnj; هم&zwnj; بتواند در برابر مكتب&zwnj; جعفرى&zwnj; استقلال&zwnj; علمى&zwnj; داشته&zwnj; باشد و هم&zwnj; مردم&zwnj; را سرگرم&zwnj; نمايد و از خوشه&zwnj;چينى&zwnj; از محضر امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) بازدارد . بدين&zwnj; جهت&zwnj; منصور مدرسه&zwnj;اى&zwnj; در محله&zwnj; "كرخ&zwnj;" بغداد تأسيس&zwnj; نمود . منصور در اين&zwnj; مدرسه&zwnj; از وجود ابو حنيفه&zwnj; در مسائل&zwnj; فقهى&zwnj; استفاده&zwnj; نمود و كتب&zwnj; علمى&zwnj; و فلسفى&zwnj; را هم&zwnj; دستور داد از هند و يونان&zwnj; آوردند و ترجمه&zwnj; نمودند ، و نيز مالك&zwnj; را - كه&zwnj; رئيس&zwnj; فرقه&zwnj; مالكى&zwnj; است&zwnj; - بر مسند فقه&zwnj; نشاند ، ولى&zwnj; اين&zwnj; مكتبها نتوانستند وظ&zwnj;يفه&zwnj; ارشاد خود را چنانكه&zwnj; بايد انجام&zwnj; دهند . امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) مسائل&zwnj; فقهى&zwnj; و علمى&zwnj; و كلامى&zwnj; را كه&zwnj; پراكنده&zwnj; بود ، به&zwnj; صورت&zwnj; منظم&zwnj; درآورد ، و در هر رشته&zwnj; از علوم&zwnj; و فنون&zwnj; شاگردان&zwnj; زيادى&zwnj; تربيت&zwnj; فرمود كه&zwnj; باعث&zwnj; گسترش&zwnj; معارف&zwnj; اسلامى&zwnj; در جهان&zwnj; گرديد . دانش&zwnj;گسترى&zwnj; امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) در رشته&zwnj;هاى&zwnj; مختلف&zwnj; فقه&zwnj; ، فلسفه&zwnj; و كلام&zwnj; ، علوم&zwnj; طبيعى&zwnj; و ... آغاز شد . فقه&zwnj; جعفرى&zwnj; همان&zwnj; فقه&zwnj; محمدى&zwnj; يا دستورهاى&zwnj; دينى&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; از سوى&zwnj; خدا به&zwnj; پيغمبر بزرگوارش&zwnj; از طريق&zwnj; قرآن&zwnj; و وحى&zwnj; رسيده&zwnj; است&zwnj; . بر خلاف&zwnj; ساير فرقه&zwnj;ها كه&zwnj; بر مبناى&zwnj; عقيده&zwnj; و رأى&zwnj; و نظر خود مطالبى&zwnj; را كم&zwnj; يا زياد مى&zwnj;كردند ، فقه&zwnj; جعفرى&zwnj; توضيح&zwnj; و بيان&zwnj; همان&zwnj; اصول&zwnj; و فروعى&zwnj; بود كه&zwnj; در مكتب&zwnj; اسلام&zwnj; از آغاز مطرح&zwnj; بوده&zwnj; است&zwnj; . ابو حنيفه&zwnj; رئيس&zwnj; فرقه&zwnj; حنفى&zwnj; درباره&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) گفت&zwnj; : من&zwnj; فقيه&zwnj;تر از جعفرالصادق&zwnj; كسى&zwnj; را نديده&zwnj;ام&zwnj; و نمى&zwnj;شناسم&zwnj; . فتواى&zwnj; بزرگترين&zwnj; فقيه&zwnj; جهان&zwnj; تسنن&zwnj; شيخ&zwnj; محمد شلتوت&zwnj; رئيس&zwnj; دانشگاه&zwnj; الازهر مصر كه&zwnj; با كمال&zwnj; صراحت&zwnj; عمل&zwnj; به&zwnj; فقه&zwnj; جعفرى&zwnj; را مانند مذاهب&zwnj; ديگر اهل&zwnj; سنت&zwnj; جايز دانست&zwnj; - در روزگار ما - خود اعترافى&zwnj; است&zwnj; بر استوارى&zwnj; فقه&zwnj; جعفرى&zwnj; و حتى&zwnj; برترى&zwnj; آن&zwnj; بر مذاهب&zwnj; ديگر . و اينها نتيجه&zwnj; كار و عمل&zwnj; آن&zwnj; روز امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) است&zwnj; . در رشته&zwnj; فلسفه&zwnj; و حكمت&zwnj; حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) هميشه&zwnj; با اصحاب&zwnj; و حتى&zwnj; كسانى&zwnj; كه&zwnj; از دين&zwnj; و اعتقاد به&zwnj; خدا دور بودند مناظ&zwnj;راتى&zwnj; داشته&zwnj; است&zwnj; . نمونه&zwnj;اى&zwnj; از بيانات&zwnj; امام&zwnj; ( ع&zwnj; ) كه&zwnj; در اثبات&zwnj; وجود خداوند حكيم&zwnj; است&zwnj; ، به&zwnj; يكى&zwnj; از شاگردان&zwnj; واصحاب&zwnj; خود به&zwnj; نام&zwnj; "مفضل&zwnj; بن&zwnj; عمر" فرمود كه&zwnj; در كتابى&zwnj; به&zwnj; نام&zwnj; "توحيد مفضل&zwnj;" هم&zwnj; اكنون&zwnj; در دست&zwnj; است&zwnj; . مناظ&zwnj;رات&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) با طبيب&zwnj; هندى&zwnj; كه&zwnj; موضوع&zwnj; كتاب&zwnj; "اهليلجه&zwnj;" است&zwnj; نيز نكات&zwnj; حكمت&zwnj;آموز بسيارى&zwnj; دارد كه&zwnj; گوشه&zwnj;اى&zwnj; از درياى&zwnj; بيكران&zwnj; علم&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) است&zwnj; . براى&zwnj; شناسايى&zwnj; استاد معمولا دو راه&zwnj; داريم&zwnj; ، يكى&zwnj; شناختن&zwnj; آثار و كلمات&zwnj; او ، دوم&zwnj; شناختن&zwnj; شاگردان&zwnj; و تربيت&zwnj;شدگان&zwnj; مكتبش&zwnj; . كلمات&zwnj; و آثار و احاديث&zwnj; زيادى&zwnj; از حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) نقل&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; ما حتى&zwnj; قطره&zwnj;اى&zwnj; از دريا را نمى&zwnj;توانيم&zwnj; به&zwnj; دست&zwnj; دهيم&zwnj; مگر "نمى&zwnj; از يمى&zwnj;" . اما شاگردان&zwnj; آن&zwnj; حضرت&zwnj; هم&zwnj; بيش&zwnj; از چهار هزار بوده&zwnj;اند ، يكى&zwnj; از آنها "جابر بن&zwnj; حيان&zwnj;" است&zwnj; . جابر از مردم&zwnj; خراسان&zwnj; بود . پدرش&zwnj; در طوس&zwnj; به&zwnj; داروفروشى&zwnj; مشغول&zwnj; بود كه&zwnj; به&zwnj; وسيله&zwnj; طرفداران&zwnj; بنى&zwnj; اميه&zwnj; به&zwnj; قتل&zwnj; رسيد . جابر بن&zwnj; حيان&zwnj; پس&zwnj; از قتل&zwnj; پدرش&zwnj; به&zwnj; مدينه&zwnj; آمد . ابتدا در نزد امام&zwnj; محمد باقر ( ع&zwnj; ) و سپس&zwnj; در نزد امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) شاگردى&zwnj; كرد . جابر يكى&zwnj; از افراد عجيب&zwnj; روزگار و از نوابغ&zwnj; بزرگ&zwnj; جهان&zwnj; اسلام&zwnj; است&zwnj; . در تمام&zwnj; علوم&zwnj; و فنون&zwnj; مخصوصا در علم&zwnj; شيمى&zwnj; تأليفات&zwnj; زيادى&zwnj; دارد ، و در رساله&zwnj;هاى&zwnj; خود همه&zwnj; جا نقل&zwnj; مى&zwnj;كند كه&zwnj; ( جعفر بن&zwnj; محمد ) به&zwnj; من&zwnj; چنين&zwnj; گفت&zwnj; يا تعليم&zwnj; داد يا حديث&zwnj; كرد . از اكتشافات&zwnj; او اسيد ازتيك&zwnj; ( تيزآب&zwnj; ) و تيزاب&zwnj; سلطانى&zwnj; و الكل&zwnj; است&zwnj; . وى&zwnj; چند فلز و شبه&zwnj; فلز را در زمان&zwnj; خود كشف&zwnj; كرد . در دوران&zwnj; "رنسانس&zwnj; اروپا" در حدود 30. رساله&zwnj; از جابر به&zwnj; زبان&zwnj; آلمانى&zwnj; چاپ&zwnj; و ترجمه&zwnj; شده&zwnj; كه&zwnj; در كتابخانه&zwnj;هاى&zwnj; برلين&zwnj; و پاريس&zwnj; ضبط است&zwnj; . حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) بر اثر توطئه&zwnj;هاى&zwnj; منصور عباسى&zwnj; در سال&zwnj; 148 هجرى&zwnj; مسموم&zwnj; و در قبرستان&zwnj; بقيع&zwnj; در مدينه&zwnj; مدفون&zwnj; شد . عمر شريفش&zwnj; در اين&zwnj; هنگام&zwnj; 65 سال&zwnj; بود . از جهت&zwnj; اينكه&zwnj; عمر بيشترى&zwnj; نصيب&zwnj; ايشان&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; به&zwnj; "شيخ&zwnj; الائمه&zwnj;" موسوم&zwnj; است&zwnj; . حضرت&zwnj; امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) هفت&zwnj; پسر و سه&zwnj; دختر داشت&zwnj; . پس&zwnj; از حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) مقام&zwnj; امامت&zwnj; بنا به&zwnj; امر خدا به&zwnj; امام&zwnj; موسى&zwnj; كاظ&zwnj;م&zwnj; ( ع&zwnj; ) منتقل&zwnj; گرديد . ديگر از فرزندان&zwnj; آن&zwnj; حضرت&zwnj; اسمعيل&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; بزرگترين&zwnj; فرزند امام&zwnj; بوده&zwnj; و پيش&zwnj; از وفات&zwnj; حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) از دنيا رفته&zwnj; است&zwnj; . طايفه&zwnj; اسماعيليه&zwnj; به&zwnj; امامت&zwnj; وى&zwnj; قائلند .
4. خلق&zwnj; و خوى&zwnj; حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; )&nbsp;
حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) مانند پدران&zwnj; بزرگوار خود در كليه&zwnj; صفات&zwnj; نيكو و سجاياى&zwnj; اخلاقى&zwnj; سرآمد روزگار بود . حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) داراى&zwnj; قلبى&zwnj; روشن&zwnj; به&zwnj; نور الهى&zwnj; و در احسان&zwnj; و انفاق&zwnj; به&zwnj; نيازمندان&zwnj; مانند اجداد خود بود . داراى&zwnj; حكمت&zwnj; و علم&zwnj; وسيع&zwnj; و نفوذ كلام&zwnj; و قدرت&zwnj; بيان&zwnj; بود . با كمال&zwnj; تواضع&zwnj; و در عين&zwnj; حال&zwnj; با نهايت&zwnj; مناعت&zwnj; طبع&zwnj; كارهاى&zwnj; خود را شخصا انجام&zwnj; مى&zwnj;داد ، و در برابر آفتاب&zwnj; سوزان&zwnj; حجاز بيل&zwnj; به&zwnj; دست&zwnj; گرفته&zwnj; ، در مزرعه&zwnj; خود كشاورزى&zwnj; مى&zwnj;كرد و مى&zwnj;فرمود : اگر در اين&zwnj; حال&zwnj; پروردگار خود را ملاقات&zwnj; كنم&zwnj; خوشوقت&zwnj; خواهم&zwnj; بود ، زيرا به&zwnj; كد يمين&zwnj; و عرق&zwnj; جبين&zwnj; آذوقه&zwnj; و معيشت&zwnj; خود و خانواده&zwnj;ام&zwnj; را تأمين&zwnj; مى&zwnj;نمايم&zwnj; . ابن&zwnj; خلكان&zwnj; مى&zwnj;نويسد : امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) يكى&zwnj; از ائمه&zwnj; دوازده&zwnj;گانه&zwnj; مذهب&zwnj; اماميه&zwnj; و از سادات&zwnj; اهل&zwnj; بيت&zwnj; رسالت&zwnj; است&zwnj; . از اين&zwnj; جهت&zwnj; به&zwnj; وى&zwnj; صادق&zwnj; مى&zwnj;گفتند كه&zwnj; هر چه&zwnj; مى&zwnj;گفت&zwnj; راست&zwnj; و درست&zwnj; بود و فضيلت&zwnj; او مشهورتر از آن&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; گفته&zwnj; شود . مالك&zwnj; مى&zwnj;گويد : با حضرت&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) سفرى&zwnj; به&zwnj; حج&zwnj; رفتم&zwnj; ، چون&zwnj; شترش&zwnj; به&zwnj; محل&zwnj; احرام&zwnj; رسيد ، امام&zwnj; صادق&zwnj; ( ع&zwnj; ) حالش&zwnj; تغيير كرد ، نزديك&zwnj; بود از مركب&zwnj; بيفتد و هر چه&zwnj; مى&zwnj;خواست&zwnj; لبيك&zwnj; بگويد ، صدا در گلويش&zwnj; گير مى&zwnj;كرد . به&zwnj; او گفتم&zwnj; : اى&zwnj; پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويى&zwnj; لبيك&zwnj; ، در جوابم&zwnj; فرمود : چگونه&zwnj; جسارت&zwnj; كنم&zwnj; و بگويم&zwnj; لبيك&zwnj; ، مى&zwnj;ترسم&zwnj; خداوند در جوابم&zwnj; بگويد : لا لبيك&zwnj; ولا سعديك&zwnj;
به مناسبت اينكه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البيت عليهم السلام است،سخنان من در اطراف آن خصيت&rlm;بزرگوار و نكاتى از سيرت آن حضرت خواهد بود.
امام صادق عليه السلام در ماه ربيع الاول سال 83 هجرى در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموى به دنيا آمد،و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجرى در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسى از دنيا رحلت كرد.در زمان يك خليفه با هوش سفاك اموى به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر با هوش سفاك عباسى از دنيا رحلت كرد،و در آن بين شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانى به دودمان ديگر بود.
مادر آن حضرت،همان طورى كه در كافى و بحار و ساير كتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبكر مى&rlm;رسيد و چون قاسم بن محمد بن ابى بكر با دختر عموى خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرده بود،بنابر اين مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بكر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق مى&rlm;فرموده:&laquo;ولدنى ابو بكر مرتين&rlm;&raquo;يعنى ابو بكر دو بار مرا به دنيا آورد،از دو راه نسب من به ابو بكر مى&rlm;رسد.
فرصت طلايى 
امام صادق عليه السلام شيخ الائمه است،از همه ائمه ديگر عمر بيشترى نصيب ايشان شد،شصت و پنج&rlm;ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود.عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سر گرم زد و خورد با يكديگر بودند فرصتى طلايى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمى عظيمى بپردازد،جمله&rlm;&laquo;قال الصادق&rlm;&raquo;شعار علم حديث گردد،و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعى مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده&rlm;اند با ذكر حوزه و مدرسه&rlm;اى كه آن حضرت تاسيس كرد و شاگردان زيادى كه تربيت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كرده&rlm;اند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كرده&rlm;اند.
شيخ مفيد از علماى شيعه مى&rlm;گويد آنقدر آثار علمى از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده.از هيچ كدام از علماى اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حديث نام كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كرده&rlm;اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته&rlm;اند ضبط كرده&rlm;اند،چهار هزار نفر بوده&rlm;اند و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بوده&rlm;اند.
محمد بن عبد الكريم شهرستانى،از علماى بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت مى&rlm;گويد:&laquo;هو ذو علم غزير،و ادب كامل فى الحكمة،و زهد فى الدنيا،و ورع عن الشهوات.&raquo;يعنى او،هم داراى علم و حكمت فراوان و هم داراى زهد و ورع و تقواى كامل بود،بعد مى&rlm;گويد مدتها در مدينه بود،شاگردان و شيعيان خود را تعليم مى&rlm;كرد،و مدتى هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست نشد و سر گرم تعليم و تربيت&rlm;بود.در آخر كلامش در بيان علت اينكه امام صادق توجهى به جاه و مقام و رياست نداشت اين طور مى&rlm;گويد:&laquo;من غرق فى بحر المعرفة لم يقع فى شط،و من تعلى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط.&raquo;يعنى آن كه در درياى معارف غوطه&rlm;ور است&rlm;به خشكى ساحل تن در نمى&rlm;دهد،و كسى كه به قله اعلاى حقيقت رسيده نگران پستى و انحطاط نيست.
كلماتى كه بزرگان اسلامى از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق صلوات الله عليه گفته&rlm;اند زياد است،منظورم نقل آنها نيست،منظورم اشاره&rlm;اى بود به اينكه هر كس امام صادق عليه السلام را مى&rlm;شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه&rlm;اى عظيم و پر نفع و ثمر كه آثارش هنوز باقى و زنده است مى&rlm;شناسد.حوزه&rlm;هاى علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.
سخن در اطراف امام صادق سلام الله عليه ميدان وسيعى دارد.در قسمتهاى مختلف مى&rlm;توان سخن گفت زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهاى مختلف مخصوصا در حكمت عملى و موعظه زياد است و شايسته عنوان كردن است،ثانيا در تاريخ زندگى آن حضرت قضاياى جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالى و پر معنى با دهريين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامى و صاحبان آراء و عقايد مختلف،بسيار دارد كه همه قابل استفاده است.گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط است&rlm;شنيدنى و آموختنى است.
سيرت و روش امام 
اين بنده امروز عرايض خود را اختصاص مى&rlm;دهم به مقايسه&rlm;اى بين سيرت و روشى كه امام صادق عليه السلام در زمان خود انتخاب كرد با سيرت و روشى كه بعضى از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهى به ظاهر مخالف يكديگر مى&rlm;نمايد.رمز و سر اين مطلب را عرض مى&rlm;كنم و از همين جا يك نكته مهم را استفاده مى&rlm;كنم كه براى امروز ما و براى هميشه بسيار سودمند است.
فايده سيره&rlm; هاى گوناگون معصومين 
ما شيعيان كه به امامت ائمه دوازده&rlm;گانه اعتقاد داريم و همه آنها را اوصياء پيغمبر اكرم و مفسر و توضيح دهنده حقايق اسلام مى&rlm;دانيم و گفتار آنها را گفتار پيغمبر و كردار آنها را كردار پيغمبر و سيرت آنها را سيرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مى&rlm;دانيم،از امكاناتى در شناخت&rlm;حقايق اسلامى بهره&rlm;منديم كه ديگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام-كه امام يازدهم است و بعد از ايشان دوره غيبت پيش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شيعيان مثل اين است كه پيغمبر اكرم تا سال 260 هجرى زنده بود و در همه اين زمانها با همه تحولات و تغييرات و اختلاف شرايط و اوضاع و مقتضيات حاضر بود.
البته نمى&rlm;خواهم بگويم كه اثر وجود پيغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آيا اگر فرضا آن حضرت در اين مدت حيات مى&rlm;داشت چه حوادثى در عالم اسلام[پيش]مى&rlm;آمد،نه،بلكه مقصودم اين است كه از نظر ما شيعيان كه معتقد به امامت و وصايت هستيم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجيت قطعى گفتار و كردار و سيرت در اين مدت طولانى مثل اين است كه شخص پيغمبر-ولى نه در لباس نبوت و زعامت&rlm;بلكه در لباس يك فرد مسلمان عامل به وظيفه-وجود داشته باشد و دوره&rlm;هاى مختلفى را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشت&rlm;شاهد باشد و در هر دوره&rlm;اى وظيفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.
بديهى است كه با اين فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر مى&rlm;توانند وظايف خود را در هر عصر و زمانى در يابند و تشخيص دهند.
تعارض ظاهرى سيره&rlm; ها و ضرورت حل آنها 
ما در سيرت پيشوايان دين به امورى بر مى&rlm;خوريم كه به حسب ظاهر با يكديگر تناقض و تعارض دارند،همچنان كه در اخبار و آثارى كه از پيشوايان دين رسيده احيانا همين تعارض و تناقض ديده مى&rlm;شود.در آن قسمت از اخبار و روايات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده&rlm;اند كه در محل خود مذكور است.در سيرت و روش پيشوايان دين هم همين تعارض و تناقض در بادى امر ديده مى&rlm;شود،بايد ديد راه حل آن چيست؟
اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر كسى يك خبر و حديثى را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سيرت و روش پيشوايان دين هم كه با يكديگر به ظاهر اختلاف دارد همين طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى خواهد بود.ممكن است هر كسى به هواى نفس خود يك راهى را پيش بگيرد و بعد آن را با عملى كه در يك مورد معين و يك زمان معين از يكى از ائمه نقل شده توجيه و تفسير كند،باز يك نفر ديگر به هواى خود و مطابق ميل و سليقه خود راهى ديگر ضد آن راه را پيش بگيرد و او هم به يك عملى از يكى از ائمه عليهم السلام كه در مورد معين و زمان معين نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسى مطابق ميل و سليقه و هواى نفس خود راهى پيش بگيرد و براى خود مستندى هم پيدا كند.
مثلا ممكن است&rlm;يك نفر طبعا و سليقتا و تربيتا سختگير باشد و زندگى با قناعت و كم خرجى را بپسندد،همينكه از او بپرسند چرا اينقدر بر خودت و خانواده&rlm;ات سخت مى&rlm;گيرى بگويد رسول خدا و على مرتضى همين طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشيدند و غذاى لذيذ نخوردند و مركوب عالى سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند،آنها نان جو مى&rlm;خوردند و كرباس مى&rlm;پوشيدند و بر شتر يا الاغ سوار مى&rlm;شدند و در خانه گلى سكنى مى&rlm;گزيدند.
و باز يك نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمى&rlm;سازى و قناعت نمى&rlm;كنى و زهد نمى&rlm;ورزى،بگويد چون امام حسن مجتبى و يا امام جعفر صادق اين طور بودند،آنها از غذاى لذيذ پرهيز نداشتند،جامه خوب مى&rlm;پوشيدند،مركوب عالى سوار مى&rlm;شدند،مساكن مجلل هم احيانا داشتند.
همچنين ممكن است&rlm;يك نفر يا افرادى طبعا و مزاجا سر پرشورى داشته باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و براى توجيه عمل خود به سيرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در صدر اسلام يا به نهضت&rlm;حسينى عليه السلام استدلال كنند،و يك نفر يا افراد ديگر كه بر عكس مزاجا عافيت طلب و گوشه&rlm;گير و منزوى&rlm;اند و در نفس خود شهامت و جراتى نمى&rlm;بينند،موضوع تقيه و راه و روش امام صادق عليه السلام يا ائمه ديگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن كس كه مثلا طبعا معاشرتى و اجتماعى است&rlm;به عمل و سيرت يك امام و آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهايى است&rlm;به سيرت يك امام ديگر متوسل شود.
بديهى است در اين صورت نه تنها سيرت و روش پاك و معنى دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمى&rlm;گيرد، بلكه وسيله&rlm;اى خواهد بود براى اينكه هر كسى راه توجيهى براى عمل خود پيدا كند و به دعوت و سخن كسى گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.
واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهرى در سيرت ائمه اطهار عليهم السلام ديده مى&rlm;شود،مى&rlm;بينيم مثلا حضرت امام حسن عليه السلام با معاويه صلح مى&rlm;كند و اما امام حسين عليه السلام قيام مى&rlm;كند و تسليم نمى&rlm;شود تا شهيد مى&rlm;گردد، مى&rlm;بينيم كه رسول خدا و على مرتضى در زمان خودشان زاهدانه زندگى مى&rlm;كردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولى ساير ائمه اين طور نبودند.پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت.
درس و تعليم نه تعارض 
گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت.بلى بايد رمز آن را دريافت.واقعا رمز و سرى دارد.اين تعارض با ساير تعارضها فرق دارد،تعارضى نيست كه روات و ناقلان احاديث&rlm;به وجود آورده باشند و وظيفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها مى&rlm;شود،بلكه تعارضى است كه خود اسلام به وجود آورده،يعنى روح زنده و سيال تعليمات اسلامى آن را ايجاب مى&rlm;كند.بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم است نه تعارض و تناقض،درس بسيار بزرگ و پر معنى و آموزنده.
مطلب را در اطراف همان دو مثالى كه عرض كردم توضيح مى&rlm;دهم.يكى مثال سختگيرى و زندگى زاهدانه،در مقابل زندگى مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگى،و يكى هم مثال قيام و نهضت،در مقابل سكوت و تقيه.همين دو مثال براى نمونه كافى است.اما مثال اول:
فلسفه زهد 
به طور مسلم رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام زاهدانه زندگى مى&rlm;كردند و در زندگى بر خود سخت مى&rlm;گرفتند. اين عمل را دو نحو مى&rlm;توان تفسير كرد.يكى اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق براى بشر اين است كه از نعمتها و خيرهاى اين جهان محترز باشد.اسلام همان طورى كه به اخلاص در عمل،و توحيد در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور مى&rlm;دهد،به احتراز و اعراض از نعمتهاى دنيا هم دستور مى&rlm;دهد.همان طورى كه آن امور بالذات براى بشر كمالند و در همه زمانها مردم بايد موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونى پرهيز داشته باشند،همين طور در همه زمانها و در هر نوع شرايطى لازم است كه از نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشند.
تفسير ديگر اينكه بگوييم فرق است&rlm;بين آن امور كه مربوط به عقيده و يا اخلاق و يا رابطه انسان با خداى خودش است و بين اين امر كه مربوط به انتخاب طرز معيشت است.اينكه رسول خدا و على مرتضى بر خود در غذا و لباس و مسكن و غيره سخت مى&rlm;گرفتند نه از اين جهت است كه توسعه در زندگى بالذات زشت و نا پسند است،بلكه مربوط به چيزهاى ديگر بوده،يكى مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه براى عموم مردم وسيله فراهم نبود،فقر عمومى زياد بود.در همچو اوضاعى مواسات و همدردى اقتضا مى&rlm;كرد كه به كم قناعت كنند و ما بقى را انفاق كنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعيم و پيشوا بودند،وظيفه زعيم و پيشوا كه چشم همه به اوست&rlm;با ديگران فرق دارد.
وقتى كه على عليه السلام در بصره بر مردى به نام علاء بن زياد حارثى وارد شد،او از برادرش شكايت كرد و گفت&rlm;برادرم تارك دنيا شده و جامه كهنه پوشيده و زن و فرزند را يكسره ترك كرده.فرمود حاضرش كنيد.وقتى كه حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت مى&rlm;گيرى و خود را زجر مى&rlm;دهى؟چرا بر زن و بچه&rlm;ات رحم نمى&rlm;كنى؟آيا خداوند كه نعمتهاى پاكيزه دنيا را آفريده و حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنى؟آيا تو اين طور فكر مى&rlm;كنى كه خداوند دوست نمى&rlm;دارد بنده&rlm;اش از نعمتش بهره ببرد؟
عرض كرد:&laquo;هذا انت فى خشونه ملبسك و جشوبة ماكلك&rlm;&raquo; (2) گفت&rlm;يا امير المؤمنين!خودت هم كه مثل منى،تو هم كه از جامه خوب و غذاى خوب پرهيز دارى.
فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پيشواى امتم،مسؤول زندگى عمومى هستم،بايد در توسعه و رفاه زندگى عمومى تا آن حدى كه مقدور است&rlm;سعى كنم.آن اندازه كه ميسر نشد و مردمى فقير باقى ماندند،بر من از آن جهت كه در اين مقام هستم لازم است در حد ضعيف&rlm;ترين و فقيرترين مردم زندگى كنم تا فقر و محروميت،فقرا را زياد ناراحت نكند،لا اقل از آلام روحى آنها بكاهم،موجب تسلى خاطر آنها گردم.
اين بود دو نوع تفسيرى كه از طرز زندگانى زاهدانه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام مى&rlm;توان كرد.
اگر تفسير اول صحيح مى&rlm;بود مى&rlm;بايست همه در همه زمانها خواه آنكه وسيله براى عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنكه مردم در وسعت&rlm;باشند خواه نباشند آن طور زندگى كنند و البته ساير ائمه عليهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگى پيروى مى&rlm;كردند،و اما اگر تفسير دوم صحيح است،نه،لازم نيست همه از آن پيروى كنند،آن طور زندگى مربوط به اوضاعى نظير اوضاع آن زمان بوده،در زمانهاى غير مشابه با آن زمان،پيروى لازم نيست.
وقتى كه به احوال و زندگى و سخنان امام صادق عليه السلام مراجعه مى&rlm;كنيم مى&rlm;بينيم آن حضرت كه ظاهر زندگى&rlm;اش با پيغمبر و على فرق دارد،به خاطر همين نكته بوده و خود آن حضرت اين نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد كرده است.
اينها كه عرض كردم از تعليمات آن حضرت اقتباس شد.
در زمان امام صادق عليه السلام گروهى پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم را در زهد و اعراض از دنيا به نحو اول تفسير مى&rlm;كردند،معتقد بودند كه مسلمان هميشه و در هر زمانى بايد كوشش كند از نعمتهاى دنيا احتراز كند.به اين مسلك و روش خود نام&rlm;&laquo;زهد&raquo;مى&rlm;دادند و خودشان در آن زمان به نام&rlm;&laquo;متصوفه&rlm;&raquo;خوانده مى&rlm;شدند.سفيان ثورى يكى از آنهاست.سفيان يكى از فقهاى تسنن به شمار مى&rlm;رود و در كتب فقهى اقوال و آراء او زياد نقل مى&rlm;شود.اين شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب مى&rlm;كرده.
در كافى مى&rlm;نويسد روزى سفيان بر آن حضرت وارد شد،ديد امام جامه سفيد و لطيف و زيبايى پوشيده،اعتراض كرد و گفت&rlm;يا ابن رسول الله سزاوار تو نيست كه خود را به دنيا آلوده سازى،امام به او فرمود:ممكن است اين گمان براى تو از وضع زندگى رسول خدا و صحابه پيدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كرده&rlm;اى اين يك وظيفه&rlm;اى است از طرف خداوند مثل ساير وظايف،و مسلمانان بايد تا قيامت آن را حفظ كنند و همان طور زندگى كنند.اما بدان كه اين طور نيست.رسول خدا در زمانى و جايى زندگى مى&rlm;كرد كه فقر و تنگدستى مستولى بود،عامه مردم از داشتن وسايل و لوازم اوليه زندگى محروم بودند.اگر در عصرى و زمانى وسايل و لوازم فراهم شد،ديگر دليلى براى آن طرز زندگى نيست، بلكه سزاوارترين مردم براى استفاده از موهبتهاى الهى،مسلمانان و صالحانند نه ديگران.
اين داستان بسيار مفصل و جامع است و امام در جواب سفيان كه بعد رفقايش هم به او ملحق شدند استدلالات زيادى بر مدعاى خود و بطلان مدعاى آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نيست (3) .
اصول ثابت و اصول متغير 
اين اختلاف و تعارض ظاهرى سيرت،به كمك بياناتى كه از پيشوايان دين رسيده،براى ما روشن مى&rlm;كند از نظر اسلام در باب معيشت و لوازم زندگى چيزهايى است كه اصول ثابت و تغيير ناپذير به شمار مى&rlm;روند و چيزهايى است كه اين طور نيست.
يك اصل ثابت و تغيير ناپذير اين است كه يك نفر مسلمان بايد زندگى خود را از زندگى عمومى جدا نداند،بايد زندگى خود را با زندگى عموم تطبيق دهد.معنى ندارد در حالى كه عموم مردم در بدبختى زندگى مى&rlm;كنند عده ديگر با مستمسك قرار دادن قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق (4) در درياى نعمت غوطه&rlm;ور بشوند هر چند فرض كنيم كه از راه حلال به چنگ آورده باشند.
خود امام صادق سلام الله عليه كه به اقتضاى زمان،زندگى را بر خاندان خود توسعه داده بود،يك وقت اتفاق افتاد كه نرخ خواربار ترقى كرد و قحط و غلا پديد آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخيره موجود داريم؟عرض كرد:زياد داريم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم ديگر نخواهم توانست گندمى تهيه كنم.فرمود لازم نيست،بعد مثل ساير مردم روز به روز از نانوايى تهيه خواهيم كرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانى كه تهيه مى&rlm;كند نصف جو و نصف گندم باشد،يعنى از همان نانى باشد كه اكثر مردم استفاده مى&rlm;كردند.فرمود: من تمكن دارم به فرزندان خودم در اين سختى و تنگدستى نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببيند من با مردم مواسات مى&rlm;كنم.
اصل ثابت و تغيير ناپذير ديگرى كه در همه حال و همه زمانها پسنديده است،زهد به معنى عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظرى است كه انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت&rlm;به امور مادى بى اعتنا باشد،دين را به دنيا،و فضيلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادى به چشم وسيله نگاه كند نه به چشم هدف و مقصد.
اما ساير امور كه مربوط به توسعه و تضييق و بود و نبود وسايل زندگى است&rlm;يك امر ثابت و تغيير ناپذيرى نيست.ممكن است در زمانى تكليف جورى اقتضا كند و در زمانى ديگر جور ديگر،همان طورى كه رسول خدا و على مرتضى عليهما السلام طورى زندگى كردند و ساير ائمه عليهم السلام طور ديگر.
قيام يا سكوت؟ 
مثال ديگر كه مثال زدم مساله قيام و سكوت بود.اين مساله هم بسيار قابل بحث است]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-31</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-31</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فرارسیدن ماه خداماه بندگی ماه رمضان مبارک</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فرارسیدن-ماه-خداماه-بندگی-ماه-رمضان-مبارک</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فرارسیدن-ماه-خداماه-بندگی-ماه-رمضان-مبارک</guid>

<description><![CDATA[
باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی. باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی. چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال! ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی! دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود. جفا کردم، از تو وفا دیدم. دیده به رویت بستم و ابواب عفو به رویم گشودی و عاشقانه سفیر رحمت دلدارمان شدی. اشک انابه و لهیب دل و التهاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار! تو رسول نگار و عشوه ی عرش و کرشمه ی احسان حبیب من و بشارت عنایت اویی.ای ماه دلارای صائمان، رمضان!به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی! مهجوری من از راه فائزین قدر، حرمان هماره من است و دلجویی تو می جویم. سحرت را دوست می دارم و هلالت بسان ابروی یار است و شبانگاهت عطر نیایش مولادارد. عطش تو عاشورایی است و صیام، میثاق ما با قیام یاران نینواست. غروب تو، طلوع فرحت ایمانیان است و خرسندی دوست؛ و طلوعت غروب رذیلت و ریمنی در آفاق انفاس روزه دار. رمضان، ای موسم غفران و غوغای عفو! تو ضیافت جمع علی جویان و محفل انس عاشقان مولایی! عطشناکی ما در رؤیت هلال تو، عطش دیدار امیر عدل و عاطفه، علی (ع) است. نکهت ولایت از لحظه های آسمانی تو می خیزد و جان را به جنان والیان می خوانی. عجبا از این ضیافت عظما و محفل زیبا و نشور بی همتا!اینک آیا بانگ چاووش رحمت را می شنوی؟ مباد از کاروان نیایشگران و نمازگزاران و سخا صفتان جدا افتی و ندیم حرمان و حسرت شوی. در ماه مهرورزان و در ساحل زیبای ایمانیان، آماده ی آن شو که تن به دریای ناپیدا کرانه ی قدر بسپاری و همپای طاهران در وادی فطر پا گذاری و آنگاه به مدینة الایثار عاشورا رسی.پروردگارا! صیام و افطار و سحر و نیایش و نماز و قنوت و سجود و رکوع مان، بهانه ی تماشای یک نگاه ناز توست؛ دریغ مان مدار. تشنه ی آب و گرسنه ی طعام نیستیم. ما تشنه دیدار توییم ای نور زمین و سماوات! سیه روییم و در سپیدی بحر عنایت خویش، غسیل مان کن و با دلی پاکیزه بر خوان ضیافت رمضان، اذن جلوس مان ده.شکرا که انتظاری تلخ به سرآمد و وصل شیرین یار، حاصل شد. اینک سپیده، غالیه دان عطر نیایش می شود. عطش رمضان، تذکار عطش عاشوراست. لب های خشک روزه داران، حسین (ع) را زمزمه می کنند. تلظی کام تشنگان، شوق وصال دریای ایثار اباالفضل (ع) در ساحل ارادت است. رمضان، مقدمه ی محرم است. قدر، دروازه ی شهر نینواست. صیام، طلیعه ی قیام است و صائمین، طلایه داران سپاه قائم آل یاسین (عج).در بهار وصل سالکانیم و توفیق حضوری دوباره در حلقه ی صالحان و دلدادگان دلارام یافته ایم و این شایان شکر در آستان خالق است. دل هایمان را فرش راه یار می کنیم و با سوز عاشقانه و ترنم واژه های زلال وحی، قدوم بهار یاران و فصل وصل بهاری دلان را خوشامد می گوییم. در ماه قربت و غفران، حجاب های ظلمت و نور، زدوده شده، جمال بی مثال نگار در رواق دیدگان دلدادگان، هویدا خواهد شد. بیایید حضورمان در میهمانی خدا را باور کنیم، غبار خود از خود بروبیم و در جریده ی رمضان ثبت نام کنیم. یاران رمضان و یاوران عاشورا! گوارایتان باد خوشگواری ضیافت نور. ای میهمانان ملکوت! التماس دعا. 
رمضان اسمی از اسماء الهی می باشد و نباید آن را به تنهایی ذکر کرد مثلا ً بگوییم رمضان آمد یا رفت، بلکه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنی ماه را باید به اسم اضافه نمود. در این زمینه هشام بن سالم از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) نقل روایت می نماید و می گوید: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابی جعفر امام باقر (علیه السلام) بودیم، پس سخن از رمضان به میان آوردیم. امام علیه السلام فرمود: نگویید این است رمضان و نگویید رمضان رفت و یا آمد، زیرا رمضان نامی از اسماء الله است که نمی رود و نمی آید که شی ء زائل و نابود شدنی می رود و می آید، بلکه بگویید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید در تلفظ به اسم، که اسم، اسم الله می باشد، و ماه رمضان ماهی است که قرآن در او نازل شده است و خداوند آن را &laquo;مثل&raquo; و &laquo;عید&raquo; قرار داده است همچنانکه پروردگار بزرگ، عیسی بن مریم (سلام الله علیه) را برای بنی اسرائیل مثل قرار داده است، و از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت شده که حضرت فرمود: شما به راستی نمی دانید که رمضان چیست (و چه فضائلی در او نهفته است!)
واژه رمضان و معنای اصطلاحی آن
رمضان از مصدر &laquo;رمض&raquo; به مفهوم شدت گرما و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است. انتخاب چنین واژه ای به راستی از دقت نظر و لطافت خاصی برخوردار است چرا که سخن از گداخته شدن است و شاید به تعبیری دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بی امانش، زیرا که رمضان ماه تحمل شدائد و عطش می باشد، عطشی ناشی از آفتاب سوزان یا گرمای شدید روزهای طولانی تابستان و عطش دیگر حاصل از نفس سرکشی که پیوسته می گدازد و سوزشش به راستی جبران ناپذیر است. در مقایسه این دو سوزش، دقیقا ً رابطه عکس برقرار است، بدین مفهوم که نفس سرکش با چشیدن آب، تشنه تر می گردد وهرگز به یک جرعه بسنده نمی کند و پیوسته آدمی را در تلاش خستگی ناپذیر جهت ارضای تمایلات خود وا می دارد. منابع : 1- بحار الانوار، جلد 96، ص 376، طبع اسلامیه 2- بحار الانوار، ج 96، ص 377، طبع اسلامیه
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-30</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/post-30</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فعالیتهای کانون قالهردرایام میلاد امام حسین(ع) وامام زین العابدین (ع) وحضرت ابوالفضل (ع)</title>
<link>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فعالیتهای-کانون-قالهردرایام-میلاد-امام-حسینع-وامام-زین-العابدین-ع-وحضرت-ابوالفضل-ع</link>
<guid>https://kanoonghalhar.loxblog.com/فعالیتهای-کانون-قالهردرایام-میلاد-امام-حسینع-وامام-زین-العابدین-ع-وحضرت-ابوالفضل-ع</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;


&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:31 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

